- 7
- 1000
- 1000
- 1000
تبیین میدان درگیری و مقاومت از منظر قرآن،2
سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع "تبیین میدان درگیری و مقاومت از منظر قرآن"، جلسه دوم:"نزاع توحید و استکبار در عالم "، سال 1405
از نظر قرآن کریم، در مسیر مواجهه با حضرت حق، دو جریان اصلی شکل می گیرد:
جریان اول: جریان طاعت، بندگی، خضوع و تواضع در برابر خدای متعال که مسیر تحقق توحید است. این جریان که مسیر انبیاست، به تدریج مناسک و آداب خاص خود را پیدا می کند و تبدیل به یک امت با قواعد و نظام مشخص، با قبله و بلد معین می شود؛ یعنی پرستش خدای متعال به امری دارای انضباط و انتظام تبدیل می گردد.
جریان دوم: جریان استکبار، تعزز و تکبر در مقابل خدای متعال است که آن نیز به یک جریان فراگیر تبدیل می شود و دامنه پیدا می کند و گسترش می یابد.
نکته مهم این است که این دو جریان، دو عالم کاملاً جدا از هم نیستند، حداقل تا قبل از ظهور، در این عالم دنیا با یکدیگر آمیخته اند. علت این آمیختگی در قرآن بیان شده و هدف اصلی آن، تحقق ابتلا، امتحان و رشد انسان هاست. حتی انبیای الهی با اینکه دستشان به عالم غیب متصل است و قوای ملائکه در اختیار دارند و از مقام خلافت برخوردارند، در قالب بشر ظاهر می شوند تا امکان این درگیری و امتحان در دنیا فراهم شود. خدای متعال در سوره فرقان می فرماید که انبیای پیشین نیز در بازارها راه می رفتند و غذا می خوردند؛ یعنی از یک سو به عالم غیب متصل اند و از سوی دیگر برای هدایت و سرپرستی ما، در قالب بشری ظاهر می شوند تا زمینه فتنه و آزمایش فراهم گردد. «جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»؛ یعنی کفار و منافقان برای مؤمنان وسیله آزمایش هستند. اگر انبیا در قالب ملائکه می آمدند، امکان امتحان و درگیری با شیاطین فراهم نمی شد. محور اصلی این درگیری، پرستش خدای متعال است و سوره کافرون به روشنی نشان می دهد که دعوا بر سر دو معبود و دو نوع پرستش است. دو دستگاه پرستش در عالم وجود دارد: یک گروه خدا را می پرستند و گروه دیگر طاغوت و شیطان را. خود شیطان نیز با استکبار در برابر خدا، خود را اله خود قرار داده است. دعوای اصلی بر سر پرستش خدای متعال و استکبار علیه الله، و به تعبیر دقیق تر، بر سر استکبار و بندگی است. البته ممکن است نزاع هایی میان اهل دنیا بر سر منافع مادی نیز رخ دهد، مانند جنگ های جهانی که میلیون ها کشته داشت، اما نزاع اصلی میان انبیا و جبهه مقابل، بر سر پرستش خدای متعال است. قرآن می فرماید: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ». انبیا بشارت ها و انذارهای خود را به توحید و پرهیز از شرک خلاصه می کنند و تمام انذارها بر محور «لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» دور می زند. وقتی انبیا این دعوت بزرگ را مطرح می کنند، عده ای می پذیرند و عده ای از سر بغی و ظلم نمی پذیرند و طغیان می کنند. این دو جریان، یک درگیری مستمر تاریخی با یکدیگر دارند که ابتدائاً بر سر منافع مادی نیست، بلکه بر سر خداپرستی و پرستش غیر خداست؛ بر سر تواضع در برابر خدا و استکبار در برابر او. یکی از سنت های الهی در این مسیر، سنت تمیز و تفکیک است که در قرآن مفصلاً بیان شده که چگونه خداوند صف ها را از یکدیگر جدا می کند و هر گروهی را خالص می سازد. «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّىٰ تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ». بینه هایی که با انبیا می آید، صف مشرکان را از مؤمنان جدا می کند. این عالم، عالم امتزاج و آمیختگی است و این آمیختگی خود سنتی الهی است که علت هایی دارد و به تدریج به سمت تفصیل و تفکیک پیش می رود.
سنت ابتلا و امتحان نیز در مسیر این تفکیک قرار دارد. خدای متعال بعثت انبیا را به گونه ای قرار داده که امکان صف بندی فراهم باشد. همین مسئله سبب اعتراض فراعنه می شد که چرا پیامبر از جنس بشر است و چرا ملک فرستاده نشده؟ اما سنت الهی بر این است که هدایت از طریق بشری انجام شود که گرچه به ظاهر بشر است، اما به عالم غیب متصل است. در روایات نیز آمده که پیامبران در همه حال با مردم مشارکت ندارند، هرچند در خلقت ظاهری به صورت بشر آمده اند. در صف بندی های قرآنی مردم چند دسته اند: مؤمنان که وعده ثواب دارند، کافران که وعده عذاب دارند، مستضعفان، اصحاب اعراف، کسانی که عمل صالح و بد را با هم آمیخته اند (خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا)، و همچنین گروهی که «مُرجَؤُنَ لِأَمرِ اللَّهِ» هستند و حکم نهایی آنها به تأخیر افتاده است. بنابراین مردم تنها دو دسته مؤمن و کافر نیستند و حتی خود ایمان نیز درجات دارد. از این رو به ما تأکید شده که با مؤمنان هم درجه و پایین تر مدارا کنیم و آنها را تحمیل نکنیم، بلکه با هزینه کردن و ملاطفت، آنها را به درجات بالاتر برسانیم. صف بندی اصلی عالم، صف بندی میان دستگاه انبیا و فراعنه است و این نزاع، ابتدائاً بر سر هیچ چیز نیست جز پرستش خدای متعال و بندگی در برابر استکبار. این عالم به گونه ای آفریده شده که این نزاع امکان پذیر باشد. در قیامت تفکیک کامل رخ می دهد، اما در این دنیا اختلاط وجود دارد و مؤمنان در دسترس کفار هستند و امکان ضربه خوردن و محاصره شدن وجود دارد. هر امامی که می آید، مرتبه ای از توحید را در عالم اجرا می کند و امتحان خاصی پدید می آید که موجب نزاع و دسته بندی جدید می شود. این نزاع، پس از دعوت اجمالی اولیه، به تدریج تفصیل پیدا می کند و حدود خداپرستی مشخص می شود و دعوا بر سر حدود الهی شکل می گیرد، اما ریشه همه این نزاع ها، به استکبار و بندگی باز می گردد. دو جریان، دو امام و دو دعوت وجود دارد: «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ». یک طرف امامانی هستند که به سوی هدایت دعوت می کنند و فرمانشان تابع امر خداست، و طرف دیگر امامانی که به سوی ضلالت و آتش دعوت می کنند. در این نزاع، ما ابتدا باید در درون خودمان تعیین تکلیف کنیم؛ این همان جهاد اکبر است. دو جریان درون ما نیز حضور دارند: شیطان وسوسه می کند و انبیا دعوت می کنند. پس از آن، در عرصه بیرون نیز نزاعی به نام جهاد کبیر شکل می گیرد که در آن، دشمن طرحی برای بسط دادن خود در جامعه مؤمنان دارد و پیامبر باید در برابر آن بایستد و مقاومت کند و مأمور به استقامت است. این جهاد کبیر ممکن است به درگیری های نظامی (قتال) نیز منجر شود. مؤمنان باید هم در جهاد اکبر درون، هم در جهاد کبیر بیرون، و هم در میدان قتال، در کنار پیامبر باشند. اگر در جهاد اکبر موفق نشویم، در جهاد کبیر و قتال نیز نمی توانیم به نفع حق عمل کنیم؛ مانند خوارج که ظاهراً همراه امیرالمؤمنین بودند، اما درون خود را اصلاح نکرده بودند. در این میان، معیت و همراهی خدای متعال با جبهه مؤمنان، یک وعده جدی است. خدای متعال با همه موجودات همراهی قیومیه دارد، اما همراهی خاص او با مؤمنان است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» و «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ». این معیت، قطعاً همراه با پیروزی و نصرت است و محال است جبهه ای که خدا با آن است، شکست بخورد. البته گاهی دستگاه باطل دچار توهم و محاسبه خطا می شود و می پندارد که ولو خدا یک طرف باشد، این برای پیروزی کافی نیست؛ مانند یهود که گفتند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» و خیال کردند دست خدا بسته است. همچنین در جهاد مالی، منافقین می گفتند: «لَا تُنفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّىٰ یَنفَضُّوا» و می پنداشتند که پیامبر با پول پاشی جمعیت را دور خود نگه داشته است. قرآن در پاسخ می فرماید: «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ». یعنی تمام خزائن آسمان و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی فهمند. جبهه انبیا با پول پاشی پیش نمی رود، بلکه با ابتلائات سخت و تنگناها و اصحاب صبر و استقامت، کار پیش می رود و مؤمنان تربیت می شوند. خداوند به مؤمنان دستور می دهد که اموال خود را در راه خدا انفاق کنند و اگر بخل ورزند، آن اموال در قیامت بار گردنشان می شود: «سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». همانطور که قرآن می فرماید: «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاءُ»، برخی در جنگ تبوک و مانند آن، با دیدن فقر ظاهری جبهه انبیا، خیال کردند دست خدا خالی است، در حالی که خزائن الهی بی نهایت است و این فقر ظاهری، بخشی از سنت الهی برای امتحان و رشد مؤمنان است. انفاق و هزینه کردن در راه خدا، سبب تطهیر انسان می شود؛ همانگونه که آیه می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا». بنابراین وقتی انسان مال خود را در اختیار امام و در راه خدا قرار می دهد، خودش پاک می شود، نه اینکه امام محتاج آن مال باشد. نتیجه نهایی اینکه خدای متعال با جبهه انبیاست و این معیت، همراه با سنت ها و قواعدی است؛ مانند صبر، تقوا و احسان. اگر مؤمنان این قواعد را رعایت کنند، خدا همراه آنان است و این همراهی، قطعاً به پیروزی می انجامد. محاسبه خطا این است که کسی بپندارد جبهه حق ممکن است شکست بخورد؛ مانند روز عاشورا که از ظاهر، کاروان حسینی به شهادت رسید و خیمه ها غارت شد، اما در حقیقت، این جبهه حق بود که پیروز شد و نصرت الهی با آن بود، هرچند این نصرت، دارای مراحلی است که گاه از چشم ظاهربینان پنهان می ماند.
از نظر قرآن کریم، در مسیر مواجهه با حضرت حق، دو جریان اصلی شکل می گیرد:
جریان اول: جریان طاعت، بندگی، خضوع و تواضع در برابر خدای متعال که مسیر تحقق توحید است. این جریان که مسیر انبیاست، به تدریج مناسک و آداب خاص خود را پیدا می کند و تبدیل به یک امت با قواعد و نظام مشخص، با قبله و بلد معین می شود؛ یعنی پرستش خدای متعال به امری دارای انضباط و انتظام تبدیل می گردد.
جریان دوم: جریان استکبار، تعزز و تکبر در مقابل خدای متعال است که آن نیز به یک جریان فراگیر تبدیل می شود و دامنه پیدا می کند و گسترش می یابد.
نکته مهم این است که این دو جریان، دو عالم کاملاً جدا از هم نیستند، حداقل تا قبل از ظهور، در این عالم دنیا با یکدیگر آمیخته اند. علت این آمیختگی در قرآن بیان شده و هدف اصلی آن، تحقق ابتلا، امتحان و رشد انسان هاست. حتی انبیای الهی با اینکه دستشان به عالم غیب متصل است و قوای ملائکه در اختیار دارند و از مقام خلافت برخوردارند، در قالب بشر ظاهر می شوند تا امکان این درگیری و امتحان در دنیا فراهم شود. خدای متعال در سوره فرقان می فرماید که انبیای پیشین نیز در بازارها راه می رفتند و غذا می خوردند؛ یعنی از یک سو به عالم غیب متصل اند و از سوی دیگر برای هدایت و سرپرستی ما، در قالب بشری ظاهر می شوند تا زمینه فتنه و آزمایش فراهم گردد. «جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»؛ یعنی کفار و منافقان برای مؤمنان وسیله آزمایش هستند. اگر انبیا در قالب ملائکه می آمدند، امکان امتحان و درگیری با شیاطین فراهم نمی شد. محور اصلی این درگیری، پرستش خدای متعال است و سوره کافرون به روشنی نشان می دهد که دعوا بر سر دو معبود و دو نوع پرستش است. دو دستگاه پرستش در عالم وجود دارد: یک گروه خدا را می پرستند و گروه دیگر طاغوت و شیطان را. خود شیطان نیز با استکبار در برابر خدا، خود را اله خود قرار داده است. دعوای اصلی بر سر پرستش خدای متعال و استکبار علیه الله، و به تعبیر دقیق تر، بر سر استکبار و بندگی است. البته ممکن است نزاع هایی میان اهل دنیا بر سر منافع مادی نیز رخ دهد، مانند جنگ های جهانی که میلیون ها کشته داشت، اما نزاع اصلی میان انبیا و جبهه مقابل، بر سر پرستش خدای متعال است. قرآن می فرماید: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ». انبیا بشارت ها و انذارهای خود را به توحید و پرهیز از شرک خلاصه می کنند و تمام انذارها بر محور «لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» دور می زند. وقتی انبیا این دعوت بزرگ را مطرح می کنند، عده ای می پذیرند و عده ای از سر بغی و ظلم نمی پذیرند و طغیان می کنند. این دو جریان، یک درگیری مستمر تاریخی با یکدیگر دارند که ابتدائاً بر سر منافع مادی نیست، بلکه بر سر خداپرستی و پرستش غیر خداست؛ بر سر تواضع در برابر خدا و استکبار در برابر او. یکی از سنت های الهی در این مسیر، سنت تمیز و تفکیک است که در قرآن مفصلاً بیان شده که چگونه خداوند صف ها را از یکدیگر جدا می کند و هر گروهی را خالص می سازد. «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّىٰ تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ». بینه هایی که با انبیا می آید، صف مشرکان را از مؤمنان جدا می کند. این عالم، عالم امتزاج و آمیختگی است و این آمیختگی خود سنتی الهی است که علت هایی دارد و به تدریج به سمت تفصیل و تفکیک پیش می رود.
سنت ابتلا و امتحان نیز در مسیر این تفکیک قرار دارد. خدای متعال بعثت انبیا را به گونه ای قرار داده که امکان صف بندی فراهم باشد. همین مسئله سبب اعتراض فراعنه می شد که چرا پیامبر از جنس بشر است و چرا ملک فرستاده نشده؟ اما سنت الهی بر این است که هدایت از طریق بشری انجام شود که گرچه به ظاهر بشر است، اما به عالم غیب متصل است. در روایات نیز آمده که پیامبران در همه حال با مردم مشارکت ندارند، هرچند در خلقت ظاهری به صورت بشر آمده اند. در صف بندی های قرآنی مردم چند دسته اند: مؤمنان که وعده ثواب دارند، کافران که وعده عذاب دارند، مستضعفان، اصحاب اعراف، کسانی که عمل صالح و بد را با هم آمیخته اند (خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا)، و همچنین گروهی که «مُرجَؤُنَ لِأَمرِ اللَّهِ» هستند و حکم نهایی آنها به تأخیر افتاده است. بنابراین مردم تنها دو دسته مؤمن و کافر نیستند و حتی خود ایمان نیز درجات دارد. از این رو به ما تأکید شده که با مؤمنان هم درجه و پایین تر مدارا کنیم و آنها را تحمیل نکنیم، بلکه با هزینه کردن و ملاطفت، آنها را به درجات بالاتر برسانیم. صف بندی اصلی عالم، صف بندی میان دستگاه انبیا و فراعنه است و این نزاع، ابتدائاً بر سر هیچ چیز نیست جز پرستش خدای متعال و بندگی در برابر استکبار. این عالم به گونه ای آفریده شده که این نزاع امکان پذیر باشد. در قیامت تفکیک کامل رخ می دهد، اما در این دنیا اختلاط وجود دارد و مؤمنان در دسترس کفار هستند و امکان ضربه خوردن و محاصره شدن وجود دارد. هر امامی که می آید، مرتبه ای از توحید را در عالم اجرا می کند و امتحان خاصی پدید می آید که موجب نزاع و دسته بندی جدید می شود. این نزاع، پس از دعوت اجمالی اولیه، به تدریج تفصیل پیدا می کند و حدود خداپرستی مشخص می شود و دعوا بر سر حدود الهی شکل می گیرد، اما ریشه همه این نزاع ها، به استکبار و بندگی باز می گردد. دو جریان، دو امام و دو دعوت وجود دارد: «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ». یک طرف امامانی هستند که به سوی هدایت دعوت می کنند و فرمانشان تابع امر خداست، و طرف دیگر امامانی که به سوی ضلالت و آتش دعوت می کنند. در این نزاع، ما ابتدا باید در درون خودمان تعیین تکلیف کنیم؛ این همان جهاد اکبر است. دو جریان درون ما نیز حضور دارند: شیطان وسوسه می کند و انبیا دعوت می کنند. پس از آن، در عرصه بیرون نیز نزاعی به نام جهاد کبیر شکل می گیرد که در آن، دشمن طرحی برای بسط دادن خود در جامعه مؤمنان دارد و پیامبر باید در برابر آن بایستد و مقاومت کند و مأمور به استقامت است. این جهاد کبیر ممکن است به درگیری های نظامی (قتال) نیز منجر شود. مؤمنان باید هم در جهاد اکبر درون، هم در جهاد کبیر بیرون، و هم در میدان قتال، در کنار پیامبر باشند. اگر در جهاد اکبر موفق نشویم، در جهاد کبیر و قتال نیز نمی توانیم به نفع حق عمل کنیم؛ مانند خوارج که ظاهراً همراه امیرالمؤمنین بودند، اما درون خود را اصلاح نکرده بودند. در این میان، معیت و همراهی خدای متعال با جبهه مؤمنان، یک وعده جدی است. خدای متعال با همه موجودات همراهی قیومیه دارد، اما همراهی خاص او با مؤمنان است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» و «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ». این معیت، قطعاً همراه با پیروزی و نصرت است و محال است جبهه ای که خدا با آن است، شکست بخورد. البته گاهی دستگاه باطل دچار توهم و محاسبه خطا می شود و می پندارد که ولو خدا یک طرف باشد، این برای پیروزی کافی نیست؛ مانند یهود که گفتند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» و خیال کردند دست خدا بسته است. همچنین در جهاد مالی، منافقین می گفتند: «لَا تُنفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّىٰ یَنفَضُّوا» و می پنداشتند که پیامبر با پول پاشی جمعیت را دور خود نگه داشته است. قرآن در پاسخ می فرماید: «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ». یعنی تمام خزائن آسمان و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی فهمند. جبهه انبیا با پول پاشی پیش نمی رود، بلکه با ابتلائات سخت و تنگناها و اصحاب صبر و استقامت، کار پیش می رود و مؤمنان تربیت می شوند. خداوند به مؤمنان دستور می دهد که اموال خود را در راه خدا انفاق کنند و اگر بخل ورزند، آن اموال در قیامت بار گردنشان می شود: «سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». همانطور که قرآن می فرماید: «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاءُ»، برخی در جنگ تبوک و مانند آن، با دیدن فقر ظاهری جبهه انبیا، خیال کردند دست خدا خالی است، در حالی که خزائن الهی بی نهایت است و این فقر ظاهری، بخشی از سنت الهی برای امتحان و رشد مؤمنان است. انفاق و هزینه کردن در راه خدا، سبب تطهیر انسان می شود؛ همانگونه که آیه می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا». بنابراین وقتی انسان مال خود را در اختیار امام و در راه خدا قرار می دهد، خودش پاک می شود، نه اینکه امام محتاج آن مال باشد. نتیجه نهایی اینکه خدای متعال با جبهه انبیاست و این معیت، همراه با سنت ها و قواعدی است؛ مانند صبر، تقوا و احسان. اگر مؤمنان این قواعد را رعایت کنند، خدا همراه آنان است و این همراهی، قطعاً به پیروزی می انجامد. محاسبه خطا این است که کسی بپندارد جبهه حق ممکن است شکست بخورد؛ مانند روز عاشورا که از ظاهر، کاروان حسینی به شهادت رسید و خیمه ها غارت شد، اما در حقیقت، این جبهه حق بود که پیروز شد و نصرت الهی با آن بود، هرچند این نصرت، دارای مراحلی است که گاه از چشم ظاهربینان پنهان می ماند.


تاکنون نظری ثبت نشده است