- 11
- 1000
- 1000
- 1000
عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ،2
سخنرانی حجت الاسلام سید حسین حسینی قمی با موضوع "عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ"، جلسه دوم: "عزتمندی، اصل تربیتی مهم"، سال 1405
عزیزان من ، آغاز سخنم را با یک کلام نورانی از سیدالشهدا سلام الله علیه شروع می کنم که حتماً زیاد شنیدید : « هیهات منا الذلة » . اما ادامه ی این کلام را کمتر به آن توجه می کنیم . امام حسین علیه السلام نفرمود فقط من ذلت نمی پذیرم ؛ فرمود : « اللهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ وَ حُجورٌ طابَت وَ طَهُرَت » ؛ یعنی خدا ابا دارد ، رسول خدا ابا دارد ، مؤمنان واقعی ابا دارند ، و آن دامن های پاکیزه ای که من در آنها تربیت شده ام ، اجازه نمی دهند که من زیر بار ذلت بروم . یعنی ریشه ی این عزت ، به تربیت بر می گردد .
من بارها در مجالس مختلف گفتم که ما در تربیت فرزندان ، گرفتار یک خلأ بزرگ هستیم . هر جا می روم - مشهد ، قم ، کربلا - هشتاد درصد سؤالاتی که پدرها و مادرها دارند ، این است که « بچّه ام نماز نمی خواند ، حجاب را کنار گذاشته ، از دین فاصله گرفته ، چه کنیم ؟ » من معتقدم پاسخ این سؤال را باید در سیره ی اهل بیت علیهم السلام و مخصوصاً در تربیت عملی که در دامن حضرت زهرا سلام الله علیها شکل گرفت ، جستجو کنیم . داستانی از شیخ صدوق در کتاب « علل الشرایع » نقل می کنم . امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود : « رَأَیتُ أُمّی فاطِمَةَ قامَت فی مِحرابِها لَیلَةَ الجُمُعَةِ » ؛ من خودم دیدم مادرم فاطمه زهرا را در شب جمعه در محراب عبادت ایستاد . « فَلَم تَزَل راکِعَةً ساجِدَةً حَتّى تَبَلَّغَ عَمودُ الصُّبحِ » ؛ تا سپیده دم در رکوع و سجود بود . من خودم شنیدم که ایشان برای مؤمنان و مؤمنات دعا می کرد ، اسامی آنها را یکی یکی می برد . اما نکته ی آخر برای من خیلی شگفت آور بود : « وَ لا تَدعو لِنَفسِها بِشَیءٍ » ؛ یعنی برای خودش حتی یک دعا نکرد . وقتی حضرت زهرا را صدا زدند که چرا برای خودت دعا نمی کنی ؟ فرمود : « الجارُ ثُمَّ الدّارُ » ؛ اول همسایه ، بعد خودمان .
ببینید ، تربیت ، تربیت عملی است . بچه ها باید از ما ببینند ، نه فقط بشنوند . امام حسن می فرماید : « رَأَیتُ » ؛ خودم دیدم . ما اگر در خانه دروغ بگوییم ، انتظار صداقت از بچه ها نداشته باشیم . اگر داد بزنیم و بداخلاقی کنیم ، انتظار اخلاق حسنه نداشته باشیم . بچه ها آیینه ی ما هستند . نکته ی بعد : دعا برای دیگران ، اثر عجیبی دارد . از امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل است که وقتی برای دیگران دعا کنی ، هزاران هزار فرشته برای تو دعا می کنند ؛ و دعای فرشتگان مستجاب است . پس حضرت زهرا با این کار ، عملاً به فرزندانش یاد داد که به دیگران توجه کنند و خودخواه نباشند . تربیت زمان بر است ؛ تربیت مثل خمره ی رنگرزی نیست که پارچه را یک دفعه رنگ کند . سال ها باید مراقبت و زحمت کشید . اما گاهی یک جرقه ، یک سفر ، یک نگاه به قبر سیدالشهدا ، یک روضه ، می تواند تحول ایجاد کند . داستان شهید طیب رضایی را برایتان نقل کنم . ایشان یک فرد کاملاً شرور بود که پلیس هم از دستش عاجز بود . برادرش او را به کربلا برد . وقتی پای ضریح امام حسین رسید ، چنان بغض و گریه و ناله ای کرد که برادرش از او قول گرفت چاقو را زمین بگذارد و دست از کارهای زشت بردارد . همان سفر ، آن مرد شرور را به جایی رساند که در جریان قیام 15 خرداد ، ساواک دستگیرش کرد و گفت اگر بگویی از خمینی پول گرفته ام ، آزادت می کنیم ؛ اما نپذیرفت و در راه امام و انقلاب شهید شد . امام خمینی رضوان الله علیه درباره اش فرمود : او احتیاج به شفاعت من ندارد . این قدرت یک جرقه ی حسینی است .من خودم دیدم یک کاروان دانشجویی با یکصد و هشتاد دانشجو از دانشگاه شهید بهشتی به مکه رفتند . قبل از سفر ، خیلی ها تعجب می کردند که این بچه ها با این ظاهر و فضا ، چه کاری در مکه دارند ؟ اما آن سفر بهترین سفر من بود . یکی از آنها بعداً به من گفت : مادرم به من گفت هر مشکلی داری ، در مکه به حضرت زهرا بگو . من رفتم ، طواف کردم ، سعی کردم ، برگشتم هتل ، زنگ زدم ، مادرم گفت مشکل بزرگی که سال ها بود حل نشده بود ، حل شد . ببینید ، ما جوان ها را نمی شناسیم . نباید ناامید باشیم . اگر فرزندانمان مایلند ، بگذارید خودشان هیئت داشته باشند . تحمیل نکنید ؛ با تشویق ، با محبت ، با نشان دادن عملیِ دین . امام حسن علیه السلام هفت ساله بود که پای منبر جدش رسول خدا می نشست و بعد برای حضرت زهرا گزارش می داد . امیرالمؤمنین هم پنهانی این صحنه را تماشا کرد و وقتی دید امام حسن با بیان شیوایش برای مادر تعریف می کند ، او را بغل کرد و بوسید . این یعنی تشویق و همراهی .تربیت عملی یعنی بچه ها ببینند پدر و مادر چه می کنند . امام خمینی رضوان الله علیه بعد از نماز صبح گاهی بلندبلند گریه می کردند ؛ چون یک شب نماز شبشان قضا شده بود . بچه ها این را می دیدند . بچه اگر ببیند پدر و مادر برای قضای نماز شب گریه می کنند ، او حداقل برای نماز صبحش بیدار می شود .مرحوم محدث قمی – صاحب مفاتیح – یک روز در کتابخانه اش داشت روایات عذاب دروغگویان را می خواند ، ناگهان بلندبلند گریه کرد . بچه ها دویدند که چی شد ؟ فرمود : بیست سال پیش در مکه ، یک دروغ مصلحت آمیز به یکی از علمای اهل سنت گفتم تا از شیعیان دفاع کنم . الان می ترسم که اگر آن مصلحت نبوده باشد ، فردای قیامت چه جوابی به خدا بدهم . ببینید ، آن قدر دقت در گفتار و رفتار که بیست سال بعد برای یک کلمه گریه کند . این یعنی تربیت عملی و حساسیت اخلاقی . و اما نکته ی پایانی : سیدالشهدا وقتی به کربلا رسید ، دنبال همین نام « کربلا » می گشت . گفتند نینوا ، گفتند شط الفرات ، گفتند قاضریه ، اما وقتی گفتند کربلا ، فرمود : « ها هُنا ، ها هُنا » ؛ همین جا بار بگشایید . آب و خاکش با دل و جان آشناست . امیرالمؤمنین در جنگ صفین از این منطقه عبور کرده و خاک آن را برداشته و بو کرده بود و خبر از وقایع این سرزمین داده بود .
عزیزان من ، آغاز سخنم را با یک کلام نورانی از سیدالشهدا سلام الله علیه شروع می کنم که حتماً زیاد شنیدید : « هیهات منا الذلة » . اما ادامه ی این کلام را کمتر به آن توجه می کنیم . امام حسین علیه السلام نفرمود فقط من ذلت نمی پذیرم ؛ فرمود : « اللهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ وَ حُجورٌ طابَت وَ طَهُرَت » ؛ یعنی خدا ابا دارد ، رسول خدا ابا دارد ، مؤمنان واقعی ابا دارند ، و آن دامن های پاکیزه ای که من در آنها تربیت شده ام ، اجازه نمی دهند که من زیر بار ذلت بروم . یعنی ریشه ی این عزت ، به تربیت بر می گردد .
من بارها در مجالس مختلف گفتم که ما در تربیت فرزندان ، گرفتار یک خلأ بزرگ هستیم . هر جا می روم - مشهد ، قم ، کربلا - هشتاد درصد سؤالاتی که پدرها و مادرها دارند ، این است که « بچّه ام نماز نمی خواند ، حجاب را کنار گذاشته ، از دین فاصله گرفته ، چه کنیم ؟ » من معتقدم پاسخ این سؤال را باید در سیره ی اهل بیت علیهم السلام و مخصوصاً در تربیت عملی که در دامن حضرت زهرا سلام الله علیها شکل گرفت ، جستجو کنیم . داستانی از شیخ صدوق در کتاب « علل الشرایع » نقل می کنم . امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود : « رَأَیتُ أُمّی فاطِمَةَ قامَت فی مِحرابِها لَیلَةَ الجُمُعَةِ » ؛ من خودم دیدم مادرم فاطمه زهرا را در شب جمعه در محراب عبادت ایستاد . « فَلَم تَزَل راکِعَةً ساجِدَةً حَتّى تَبَلَّغَ عَمودُ الصُّبحِ » ؛ تا سپیده دم در رکوع و سجود بود . من خودم شنیدم که ایشان برای مؤمنان و مؤمنات دعا می کرد ، اسامی آنها را یکی یکی می برد . اما نکته ی آخر برای من خیلی شگفت آور بود : « وَ لا تَدعو لِنَفسِها بِشَیءٍ » ؛ یعنی برای خودش حتی یک دعا نکرد . وقتی حضرت زهرا را صدا زدند که چرا برای خودت دعا نمی کنی ؟ فرمود : « الجارُ ثُمَّ الدّارُ » ؛ اول همسایه ، بعد خودمان .
ببینید ، تربیت ، تربیت عملی است . بچه ها باید از ما ببینند ، نه فقط بشنوند . امام حسن می فرماید : « رَأَیتُ » ؛ خودم دیدم . ما اگر در خانه دروغ بگوییم ، انتظار صداقت از بچه ها نداشته باشیم . اگر داد بزنیم و بداخلاقی کنیم ، انتظار اخلاق حسنه نداشته باشیم . بچه ها آیینه ی ما هستند . نکته ی بعد : دعا برای دیگران ، اثر عجیبی دارد . از امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل است که وقتی برای دیگران دعا کنی ، هزاران هزار فرشته برای تو دعا می کنند ؛ و دعای فرشتگان مستجاب است . پس حضرت زهرا با این کار ، عملاً به فرزندانش یاد داد که به دیگران توجه کنند و خودخواه نباشند . تربیت زمان بر است ؛ تربیت مثل خمره ی رنگرزی نیست که پارچه را یک دفعه رنگ کند . سال ها باید مراقبت و زحمت کشید . اما گاهی یک جرقه ، یک سفر ، یک نگاه به قبر سیدالشهدا ، یک روضه ، می تواند تحول ایجاد کند . داستان شهید طیب رضایی را برایتان نقل کنم . ایشان یک فرد کاملاً شرور بود که پلیس هم از دستش عاجز بود . برادرش او را به کربلا برد . وقتی پای ضریح امام حسین رسید ، چنان بغض و گریه و ناله ای کرد که برادرش از او قول گرفت چاقو را زمین بگذارد و دست از کارهای زشت بردارد . همان سفر ، آن مرد شرور را به جایی رساند که در جریان قیام 15 خرداد ، ساواک دستگیرش کرد و گفت اگر بگویی از خمینی پول گرفته ام ، آزادت می کنیم ؛ اما نپذیرفت و در راه امام و انقلاب شهید شد . امام خمینی رضوان الله علیه درباره اش فرمود : او احتیاج به شفاعت من ندارد . این قدرت یک جرقه ی حسینی است .من خودم دیدم یک کاروان دانشجویی با یکصد و هشتاد دانشجو از دانشگاه شهید بهشتی به مکه رفتند . قبل از سفر ، خیلی ها تعجب می کردند که این بچه ها با این ظاهر و فضا ، چه کاری در مکه دارند ؟ اما آن سفر بهترین سفر من بود . یکی از آنها بعداً به من گفت : مادرم به من گفت هر مشکلی داری ، در مکه به حضرت زهرا بگو . من رفتم ، طواف کردم ، سعی کردم ، برگشتم هتل ، زنگ زدم ، مادرم گفت مشکل بزرگی که سال ها بود حل نشده بود ، حل شد . ببینید ، ما جوان ها را نمی شناسیم . نباید ناامید باشیم . اگر فرزندانمان مایلند ، بگذارید خودشان هیئت داشته باشند . تحمیل نکنید ؛ با تشویق ، با محبت ، با نشان دادن عملیِ دین . امام حسن علیه السلام هفت ساله بود که پای منبر جدش رسول خدا می نشست و بعد برای حضرت زهرا گزارش می داد . امیرالمؤمنین هم پنهانی این صحنه را تماشا کرد و وقتی دید امام حسن با بیان شیوایش برای مادر تعریف می کند ، او را بغل کرد و بوسید . این یعنی تشویق و همراهی .تربیت عملی یعنی بچه ها ببینند پدر و مادر چه می کنند . امام خمینی رضوان الله علیه بعد از نماز صبح گاهی بلندبلند گریه می کردند ؛ چون یک شب نماز شبشان قضا شده بود . بچه ها این را می دیدند . بچه اگر ببیند پدر و مادر برای قضای نماز شب گریه می کنند ، او حداقل برای نماز صبحش بیدار می شود .مرحوم محدث قمی – صاحب مفاتیح – یک روز در کتابخانه اش داشت روایات عذاب دروغگویان را می خواند ، ناگهان بلندبلند گریه کرد . بچه ها دویدند که چی شد ؟ فرمود : بیست سال پیش در مکه ، یک دروغ مصلحت آمیز به یکی از علمای اهل سنت گفتم تا از شیعیان دفاع کنم . الان می ترسم که اگر آن مصلحت نبوده باشد ، فردای قیامت چه جوابی به خدا بدهم . ببینید ، آن قدر دقت در گفتار و رفتار که بیست سال بعد برای یک کلمه گریه کند . این یعنی تربیت عملی و حساسیت اخلاقی . و اما نکته ی پایانی : سیدالشهدا وقتی به کربلا رسید ، دنبال همین نام « کربلا » می گشت . گفتند نینوا ، گفتند شط الفرات ، گفتند قاضریه ، اما وقتی گفتند کربلا ، فرمود : « ها هُنا ، ها هُنا » ؛ همین جا بار بگشایید . آب و خاکش با دل و جان آشناست . امیرالمؤمنین در جنگ صفین از این منطقه عبور کرده و خاک آن را برداشته و بو کرده بود و خبر از وقایع این سرزمین داده بود .


تاکنون نظری ثبت نشده است