- 54
- 1000
- 1000
- 1000
غدیر، با محوریت جانشینی پیامبر اکرم صلی الله
سخنرانی حجت الاسلام سید حسین حسینی قمی با موضوع "غدیر، با محوریت جانشینی پیامبر اکرم صلی الله "، سال 1405
در بحث غدیر، عزیزان من میدانید صدها کتاب نوشته شده، ولی در این فرصت کوتاه دلم می خواهد گزارشی از یک کتاب با ویژگی های خاص تقدیم کنم. یکی از علمای بسیار بزرگ شیعه، علامه «قاضی کجکی» هستند. کجک منطقه ای در لبنان است که علمای بزرگی تربیت کرده. این بزرگوار شاگرد شیخ مفید و استاد بسیاری از بزرگان بوده و بیش از هشتاد کتاب دارد. ایشان در بحث غدیر یک کتاب خاص نوشته اند. می دانید نوع کتابها استنادشان به آیات قرآن، تاریخ و روایات بسیار ارزشمند است، اما این بزرگوار از راه دیگری وارد شده. اسم این کتاب عربی است: «عُقَلَاءُ الْعَامَّهْ» یا «عُقَلاءُ الْجَامَّهْ» (به معنای «تعجب عامه» یا «علامت تعجب عموم مردم»). ایشان فرمودند: من کاری به مباحث قرآنی، روایی و تاریخی ندارم؛ چند تا سؤال دارم، چند تا علامت تعجب در داستان جانشینی امیرالمؤمنین دارم. یک کسی به این سؤالهای من جواب بده. اسم کتاب هم از تعجب من است: «عُقَلاءُ الْعَامَّهْ» یعنی «کسی مرا از این تعجب بیرون بیاورد». کتاب عربی اش نرم افزار دارد و در فضای مجازی هست. ترجمه فارسی هم مکرر شده؛ یک ترجمه به نام «حیرتنامه» و ترجمه دیگر «گنجینه معارف». من تقاضا میکنم، مخصوصاً از جوانهای عزیز، دخترها و پسرها، این کتاب را جستجو کنید، پی دی اف فارسی اش را ببینید. خیلی مفصل نیست؛ چند ساعت وقت بگذارید، کل کتاب را ببینید و یک روزنه جدیدی در داستان غدیر برای شما باز میشود.
نمونه سوالاتی که این بزرگوار مطرح کرده:
سوال اول: وقتی تاریخ اسلام را میبینیم، میبینیم تمام انبیا و خاتم النبیین وقتی سفری میرفتند، ولو سفر کوتاه دو روز، یک هفته، ده روز یا یک ماه، برای خودشان جانشین تعیین میکردند. پیامبر خدا وقتی مسافرتی میرفتند، جانشین تعیین میکردند. انبیای دیگر هم همینطور. شما ماه گذشته در همین ماه ذیحجه در نماز و دنا خواندید: «و واعدنا موسی ثلثین لیلة و اتممناها بعشر...» حضرت موسی یک سفر یک ماهه رفت، ده روز هم تمدید شد، چهل روز جانشین تعیین کرد: «و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی...» حالا چگونه من باور کنم پیامبر ما که یک سفر ابدی در پیش داشت، برای خودش جانشین تعیین نکرده باشد؟ به تعبیر امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه خطبه دوم: «لَمْ یَتْرُکْهُمْ هَمَلاً» پیامبر امت را مهمل و بدون سرپرست رها نکرد.
سوال دوم: وقتی تاریخ اسلام را میبینیم، پیامبر خدا در جنگها (نزدیک هشتاد نود جنگ در ده سال مدینه) فرماندهان را خودشان تعیین میکردند. فرمانداران، استانداران، مسئول بیتالمال را خودشان تعیین میکردند. حتی در بعضی جنگها مانند جنگ موته، سه فرمانده به ترتیب تعیین کردند: جعفر بن ابیطالب، زید بن حارثه، عبدالله بن رواحه. چطور من باور کنم پیامبر خدا همه جا فرمانده، فرماندار و استاندار تعیین کردند، ولی مهمترین فرماندهی یعنی فرماندهی امت بعد از خودشان را تعیین نکردند و گفتند خودتان کاری کنید؟ این همه اختلاف بیش از هزار و چهارصد سال به خاطر این سکوت؟
سوال سوم (شاید برای جوانها جالبتر): ما معتقدیم پیامبر خدا در 23 سال بعثت، تمام واجبات، تمام محرمات، مستحبات و مکروهات را برای امت بیان کردند. آداب سفر، آداب غذا خوردن، آداب خوابیدن، آداب بیدار شدن. حتی آداب نظافت شخصی و بهداشت دهان و دندان. ما صدها حدیث داریم که پیامبر فرمود: «استاکوا» یعنی مسواک بزنید. حتی فرمودند: «استاکوا عرضاً لا طولاً» یعنی مسواک را به عرض دندانها بزنید، از بالا به پایین، نه به درازا. هزار و چهارصد سال پیش پیامبر مدل مسواک زدن را بیان کردند. آیا عقل من باور میکند این پیامبر مدل اداره حکومت بعد از خودش را بیان نکرده باشد؟ در کتاب کافی مرحوم کلینی، بیست و هشت حدیث درباره آداب عطسه کردن داریم. ممکن است پیامبری برای آداب عطسه سی تا حدیث بیان کرده باشد، ولی مدل اداره حکومت را یادش رفته باشد؟
سوال چهارم: آیا قرآن را بلدیم؟ در سوره بقره آیه 180: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذَا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ...» اگر کسی دین به گردن دارد، یا امانتی پیش اوست، یا نماز و روزه قضا دارد، باید وصیت کند. برای دو رکعت نماز قضا، برای هزار تومان حق الناس، برای یک فرش یا پتو یا کاسه امانت از همسایه، وصیت واجب است. آیا ممکن است پیامبری که برای این مسائل جزئی وصیت را بر امت واجب کرده، خودش یادش رفته مهمترین مسئله یعنی جانشینی را وصیت کند؟
اشکال برخی: بعضی میگویند اگر پیامبر فرموده بود که بین امت اختلاف نمیشد. ایشان جواب میدهند: مگر اذانی که الان میخوانید همان اذان زمان پیامبر است؟ چرا در اذان اختلاف داریم؟ مگر وضوی پیامبر را ندیدند؟ چرا در وضو اختلاف داریم؟ مگر نماز پشت سر پیامبر نخواندند؟ چرا در نماز اختلاف داریم؟ برخی بسم الله نمیگویند، برخی میگویند. مگر حج پیامبر را مقابل چشم همه انجام ندادند؟ چرا در حج اختلاف شد؟ اگر کسی بگوید با وجود دستور پیامبر اختلاف پیش نمیآید، جوابش این بدعت هاست.
نکته دیگر: امروز چهاردهم خرداد، سالگرد رحلت امام خمینی (ره) است. من یک جمله از امام راحل از کتاب «چهل حدیث» بگویم. در حدیث سی و سوم ایشان میفرمایند: «ولایت و معرفت شرط قبول اعمال است؛ از مسلمات بلکه ضروریات مذهب شیعه است.» روایتی از امام باقر علیه السلام در کافی شریف نقل میکنند: «بُنِیَ الْاِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ...» سپس میفرمایند: اگر کسی همه شب را زنده بدارد، همه روز را روزه بگیرد، همه اموالش را صدقه دهد، همه عمر حج برود، ولی ولایت ولی خدا را نشناسد و اعمالش با دلالت امام نباشد، «ما کان له علی الله حق فی ثواب» هیچ حقی در پاداش ندارد و از اهل ایمان نیست. امام راحل میفرمایند: از مجموع اخبار استفاده میشود که ولایت شرط قبول اعمال، بلکه شرط قبول ایمان به خدا و نبوت رسول است.
در بحث غدیر، عزیزان من میدانید صدها کتاب نوشته شده، ولی در این فرصت کوتاه دلم می خواهد گزارشی از یک کتاب با ویژگی های خاص تقدیم کنم. یکی از علمای بسیار بزرگ شیعه، علامه «قاضی کجکی» هستند. کجک منطقه ای در لبنان است که علمای بزرگی تربیت کرده. این بزرگوار شاگرد شیخ مفید و استاد بسیاری از بزرگان بوده و بیش از هشتاد کتاب دارد. ایشان در بحث غدیر یک کتاب خاص نوشته اند. می دانید نوع کتابها استنادشان به آیات قرآن، تاریخ و روایات بسیار ارزشمند است، اما این بزرگوار از راه دیگری وارد شده. اسم این کتاب عربی است: «عُقَلَاءُ الْعَامَّهْ» یا «عُقَلاءُ الْجَامَّهْ» (به معنای «تعجب عامه» یا «علامت تعجب عموم مردم»). ایشان فرمودند: من کاری به مباحث قرآنی، روایی و تاریخی ندارم؛ چند تا سؤال دارم، چند تا علامت تعجب در داستان جانشینی امیرالمؤمنین دارم. یک کسی به این سؤالهای من جواب بده. اسم کتاب هم از تعجب من است: «عُقَلاءُ الْعَامَّهْ» یعنی «کسی مرا از این تعجب بیرون بیاورد». کتاب عربی اش نرم افزار دارد و در فضای مجازی هست. ترجمه فارسی هم مکرر شده؛ یک ترجمه به نام «حیرتنامه» و ترجمه دیگر «گنجینه معارف». من تقاضا میکنم، مخصوصاً از جوانهای عزیز، دخترها و پسرها، این کتاب را جستجو کنید، پی دی اف فارسی اش را ببینید. خیلی مفصل نیست؛ چند ساعت وقت بگذارید، کل کتاب را ببینید و یک روزنه جدیدی در داستان غدیر برای شما باز میشود.
نمونه سوالاتی که این بزرگوار مطرح کرده:
سوال اول: وقتی تاریخ اسلام را میبینیم، میبینیم تمام انبیا و خاتم النبیین وقتی سفری میرفتند، ولو سفر کوتاه دو روز، یک هفته، ده روز یا یک ماه، برای خودشان جانشین تعیین میکردند. پیامبر خدا وقتی مسافرتی میرفتند، جانشین تعیین میکردند. انبیای دیگر هم همینطور. شما ماه گذشته در همین ماه ذیحجه در نماز و دنا خواندید: «و واعدنا موسی ثلثین لیلة و اتممناها بعشر...» حضرت موسی یک سفر یک ماهه رفت، ده روز هم تمدید شد، چهل روز جانشین تعیین کرد: «و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی...» حالا چگونه من باور کنم پیامبر ما که یک سفر ابدی در پیش داشت، برای خودش جانشین تعیین نکرده باشد؟ به تعبیر امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه خطبه دوم: «لَمْ یَتْرُکْهُمْ هَمَلاً» پیامبر امت را مهمل و بدون سرپرست رها نکرد.
سوال دوم: وقتی تاریخ اسلام را میبینیم، پیامبر خدا در جنگها (نزدیک هشتاد نود جنگ در ده سال مدینه) فرماندهان را خودشان تعیین میکردند. فرمانداران، استانداران، مسئول بیتالمال را خودشان تعیین میکردند. حتی در بعضی جنگها مانند جنگ موته، سه فرمانده به ترتیب تعیین کردند: جعفر بن ابیطالب، زید بن حارثه، عبدالله بن رواحه. چطور من باور کنم پیامبر خدا همه جا فرمانده، فرماندار و استاندار تعیین کردند، ولی مهمترین فرماندهی یعنی فرماندهی امت بعد از خودشان را تعیین نکردند و گفتند خودتان کاری کنید؟ این همه اختلاف بیش از هزار و چهارصد سال به خاطر این سکوت؟
سوال سوم (شاید برای جوانها جالبتر): ما معتقدیم پیامبر خدا در 23 سال بعثت، تمام واجبات، تمام محرمات، مستحبات و مکروهات را برای امت بیان کردند. آداب سفر، آداب غذا خوردن، آداب خوابیدن، آداب بیدار شدن. حتی آداب نظافت شخصی و بهداشت دهان و دندان. ما صدها حدیث داریم که پیامبر فرمود: «استاکوا» یعنی مسواک بزنید. حتی فرمودند: «استاکوا عرضاً لا طولاً» یعنی مسواک را به عرض دندانها بزنید، از بالا به پایین، نه به درازا. هزار و چهارصد سال پیش پیامبر مدل مسواک زدن را بیان کردند. آیا عقل من باور میکند این پیامبر مدل اداره حکومت بعد از خودش را بیان نکرده باشد؟ در کتاب کافی مرحوم کلینی، بیست و هشت حدیث درباره آداب عطسه کردن داریم. ممکن است پیامبری برای آداب عطسه سی تا حدیث بیان کرده باشد، ولی مدل اداره حکومت را یادش رفته باشد؟
سوال چهارم: آیا قرآن را بلدیم؟ در سوره بقره آیه 180: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذَا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ...» اگر کسی دین به گردن دارد، یا امانتی پیش اوست، یا نماز و روزه قضا دارد، باید وصیت کند. برای دو رکعت نماز قضا، برای هزار تومان حق الناس، برای یک فرش یا پتو یا کاسه امانت از همسایه، وصیت واجب است. آیا ممکن است پیامبری که برای این مسائل جزئی وصیت را بر امت واجب کرده، خودش یادش رفته مهمترین مسئله یعنی جانشینی را وصیت کند؟
اشکال برخی: بعضی میگویند اگر پیامبر فرموده بود که بین امت اختلاف نمیشد. ایشان جواب میدهند: مگر اذانی که الان میخوانید همان اذان زمان پیامبر است؟ چرا در اذان اختلاف داریم؟ مگر وضوی پیامبر را ندیدند؟ چرا در وضو اختلاف داریم؟ مگر نماز پشت سر پیامبر نخواندند؟ چرا در نماز اختلاف داریم؟ برخی بسم الله نمیگویند، برخی میگویند. مگر حج پیامبر را مقابل چشم همه انجام ندادند؟ چرا در حج اختلاف شد؟ اگر کسی بگوید با وجود دستور پیامبر اختلاف پیش نمیآید، جوابش این بدعت هاست.
نکته دیگر: امروز چهاردهم خرداد، سالگرد رحلت امام خمینی (ره) است. من یک جمله از امام راحل از کتاب «چهل حدیث» بگویم. در حدیث سی و سوم ایشان میفرمایند: «ولایت و معرفت شرط قبول اعمال است؛ از مسلمات بلکه ضروریات مذهب شیعه است.» روایتی از امام باقر علیه السلام در کافی شریف نقل میکنند: «بُنِیَ الْاِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ...» سپس میفرمایند: اگر کسی همه شب را زنده بدارد، همه روز را روزه بگیرد، همه اموالش را صدقه دهد، همه عمر حج برود، ولی ولایت ولی خدا را نشناسد و اعمالش با دلالت امام نباشد، «ما کان له علی الله حق فی ثواب» هیچ حقی در پاداش ندارد و از اهل ایمان نیست. امام راحل میفرمایند: از مجموع اخبار استفاده میشود که ولایت شرط قبول اعمال، بلکه شرط قبول ایمان به خدا و نبوت رسول است.


تاکنون نظری ثبت نشده است