منو
کربلا در تورات انبیا الهی، 3

کربلا در تورات انبیا الهی، 3

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 1 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی با موضوع "کربلا در تورات انبیا الهی"، جلسه سوم: "خوف الله، امان نامه الهی"، سال 1405


راجع به سخنان و نامه های امام حسین علیه‌السلام صحبت می کنیم؛ از مکه تا کربلا. ایشان از هشتم ذی الحجه که از مکه بیرون آمدند، بیست و چهار روز در راه بودند و دوم محرم به کربلا رسیدند و روز عاشورا به شهادت رسیدند. در این مسیر از مکه تا کربلا و خود کربلا، نامه های متعددی به مردم بصره و کوفه و افراد مختلف نوشتند و سخنان گوناگونی با اشخاص داشتند. اگر کسی بخواهد هدف قیام امام حسین را دقیقاً بشناسد، خوب است که یک دور این صحبت ها و نامه ها را مرور کند. امشب می خواهم یک فرمایش از امام حسین علیه‌السلام را عرض کنم که در مکه فرمودند، هنوز حرکت نکرده بودند یا آماده حرکت بودند. یکی از کسانی که با امام حسین علیه‌السلام ارتباط داشت، دامادشان عبدالله بن جعفر است، شوهر حضرت زینب سلام الله که خودش در کربلا نبود و عمر طولانی هم کرد. حالا چند جمله ای درباره این عبدالله جعفر بگویم. ایشان پسر جعفر بن ابی طالب است که در جنگ موته شهید شد و قبرش الان در اردن است. عبدالله در حبشه به دنیا آمد چون پدرش پانزده سال در آفریقا بود با همسرش اسما بنت عمیس، پس همه بچه های جعفر در حبشه به دنیا آمدند که امروز اتیوپی می شود. روزی که جعفر در موته شهید شد، پیغمبر به خانه عبدالله آمد، روی زانوش دست گذاشت، به سرش کشید و بغلش کرد و دلجویی نمود. اینها یتیم بزرگ شدند، مادرشان بعداً با محمد بن ابی بکر ازدواج کرد، پس عبدالله جعفر و محمد بن ابی بکر از طریق مادر با هم برادرند. عبدالله جعفر آدم بسیار بخشنده و خوش مالی بود چون پیغمبر برایش دعا کرد و فرمود: «بارک الله فی کسبه» یعنی خدا به کسب و کارت برکت بده. می گویند هر معامله ای می کرد، به قول امام رضا صع)، دست روی خاک می گذاشت، طلا می شد! خیلی ها دنبال این بودند که با او شریک شوند، می گفتند کسی با این شریک شود ضرر نمی کند چون دعای پیغمبر شامل حالش شده. اموالی به هم زد، باغ و تشکیلاتی داشت و بعد خواستگاری حضرت زینب سلام الله را کرد و با ایشان ازدواج نمود. البته غیر از حضرت زینب، همسر دیگری هم داشت. از حضرت زینب چند فرزند داشت که دو تایشان در کربلا معروف هستند و به شهادت رسیدند. عبدالله از اصحاب پیغمبر به شمار می رود، در جمل و صفین جزو یاران امیرالمؤمنین بود و جنگید، با حکومت معاویه و بنی امیه و یزید مخالف بود و به امام حسن و امام حسین علیه‌السلام ارادت زیادی داشت. اما وقتی امام حسین علیه‌السلام آماده حرکت به کربلا شد، با اینکه حضرت زینب اجازه گرفت و بچه ها را فرستاد، خودش نیامد. فقط ایشان نبود که نیامد؛ محمد حنفیه، عبدالله بن عمر، ابن عباس و دیگران هم نیامدند که هرکدام دلایلی دارند. بعضی خواستند توجیه کنند که سنش بالا بوده، ولی این طور نیست؛ اختلاف سنی چندانی با امام حسین ندارد. برخی گفتند نابینا بوده که ثابت نشده و بعضی گفتند امام حسین از او نخواست که بیاید. من نمی خواهم وارد این توجیهات شوم. وقتی عبدالله دید امام حسین علیه‌السلام دارد به سمت کوفه می رود، آمد جلو و گفت: «إنی مشفق علیک» یعنی من خیلی شما را دوست دارم و خیرخواهانه می خواهم یک جمله به شما بگویم. گفت: اگر شما کشته شوید، نور آسمان و زمین از بین می رود؛ شما امام هستید، «فإنک علم المهتدی»، شما تکیه گاه مؤمنان و حجت خدا روی زمین هستید. به چه دلیل مکه را رها می کنید و می روید؟ اگر می ترسید در مکه شما را بکشند، من می روم برایتان امان نامه می گیرم. رفتم نزد فرماندار مکه و کاغذی گرفتم که کسی حق ندارد امام حسین را ترور کند یا ضربه ای بزند. عبدالله رفت و امان نامه گرفت و خوشحال شد که بالاخره خدمتی کرده. خودش را سریع به امام حسین رساند و گفت آقا بیایید این امان نامه را بگیرید. امام حسین از او تشکر کرد، اما موضوع امام موضوع دیگری بود. ایشان نمی خواست یزید را بپذیرد. قبل از یزید، سلطنت به این معنا نداشتیم، خلافت بود؛ خلیفه اول و دوم، حالا درست یا غلط بحثش جداست، ولی کسی پسرش را به جای خود نمی گذاشت. اما یزید می خواست یک حکومت سلطنتی بنیان بگذارد، آن هم با آن فساد. امام حسین علیه السلام وقتی امان نامه را از عبدالله گرفت، فرمودند: «خیر الأمان أمان الله»؛ بالاترین امان، امان خداست. فرمودند: «وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللهِ مَنْ لَمْ یَخَفْ فِی الدُّنْیَا»؛ اگر کسی از خدا نترسد، امنیت ندارد. پس من از خدا می خواهم که خودش به من امان بدهد، «فی أمان الله باشم، نه در امان فرماندار مکه». امام تشکر کرد ولی امان نامه را نپذیرفت و برگرداند. شما دیدید ابوالفضل العباس هم امان نامه شمر را رد کرد؛ این کار سابقه دارد. امام حسین امان نامه را برگرداند و حرکت کرد. عبدالله خداحافظی کرد و به کربلا نیامد. بعد از کربلا، حضرت زینب سلام الله به مدینه آمدند و حدود یک سال بعد از دنیا رفتند، اما عبدالله بن جعفر 91 سال عمر کرد و احتمالاً در بقیع دفن شده است. البته بعد از عاشورا خیلی گریه می کرد و ناراحت امام حسین و فرزندانش بود که دو یا سه تا از بچه هایش در کربلا شهید شدند. حالا می خواهم این فرمایش امام حسین علیه‌السلام را برای شما توضیح دهم. ما دو جور ترس داریم: ترس منفی و ترس مثبت. اصل ترس نه خوب است نه بد؛ بستگی دارد. یک وقت آدم از یک چیز موهوم می ترسد، مثلاً از تاریکی یا حیوان. اما یک وقت از پلیس می ترسد و تخلف نمی کند، یا دانش آموز از معلم می ترسد و تقلب نمی کند. این ها با هم فرق دارند. در قرآن هم داریم: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ اولیای خدا نه ترس دارند و نه غم. ترس از مرگ؟ خوب است انسان یاد مرگ باشد ولی ترس از مرگ خوب نیست. یک نفر آمد پیش پیغمبر و گفت از مرگ می ترسم. پیغمبر پرسید وضع مالیت چطور؟ گفت خوب است. فرمود برای آن عالم چیزی فرستادی؟ گفت نه. فرمود برای همین می ترسی؛ اگر انفاق کنی و صدقه بدهی، ترس نداری چون برای خودت در قیامت خانه ساخته ای. ترس از فقر هم بد است. قرآن می فرماید بعضی بچه هایشان را از ترس فقر می کشتند. الان در کشور ما سالی چهارصد، پانصد هزار سقط جنین داریم؛ یعنی جمعیت یک شهر! بعضی از ترس فرزندآوری، این کار را می کنند. رهبر شهید ما خیلی روی این موضوع تأکید داشتند؛ من یک بار به ایشان گفتم آقا ما هر چه روی منبرها گفتیم، کسی گوش نمی دهد. ایشان فرمودند باز هم بگویید، هی بگویید، دائماً بگویید. ترس از ازدواج هم بد است؛ بعضی می گویند مگر می شود زن گرفت با این وضعیت؟ قرآن و روایات می فرمایند این حرف، سوءظن به خداست. این ها ترس های منفی هستند. در روایت داریم تاجر ترسو محروم است؛ هیچ وقت نمی خرد و نمی فروشد، ریسک نمی کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود وقتی از چیزی می ترسی، خودت را بزن به آن موقعیت! بعضی ترس های موهوم مثل جادو و جنبل هم در جامعه هست که خیلی مراجعه می کنند. من می گویم برای خودتان موهوم درست نکنید؛ اگر هم اعتقاد دارید، صدقه بدهید، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» بخوانید، رفع می شود. خدا بالاتر از همه قدرتهاست. اما ترس مثبت چیست؟ «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ»؛ این خوف از عظمت خدا خوب است. یک جوان گناهکار آمد پیش امام صادق علیه‌السلام و گفت نمی توانم گناه را کنار بگذارم. امام فرمودند: «خَفِ اللهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»؛ آنقدر از خدا بترس که گویا او را می بینی. اگر کسی که می خواهد رشوه بگیرد، این نگاه را داشته باشد، می گوید خدایا تو گفتی رشوه دهنده و رشوه گیر هر دو جهنمی اند، پس کنار می گذارم. این خوف مثبت است. پیغمبر دیدند جوانی در مسجد غش کرد و افتاد. دویدند بالا سرش، دیدند حالش جا آمد. فرمودند چه شد؟ گفت یا رسول الله شما آیات عذاب می خواندید، دلم لرزید. پیغمبر فرمودند تو بهشتی. گفتند چرا؟ فرمود چون خدا فرموده «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ». یاد معاد و ترس از آن هم خوب است. سلمان یک روز در بازار دید جوانی افتاده روی زمین. گفت تو مریضی؟ گفت نه، از کنار کوره آهنگری عبور می کردم، دیدم میخ های بزرگ را در کوره داغ می کنند و آهن مثل آب می شود. با فاصله ده متری حرارتش مرا آزار می داد. یاد این آیه افتادم که قرآن می فرماید بعضی ها روز قیامت «مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ» یعنی میخ های آهنین در انتظارشان است. این خوب است که آدم یاد معاد داشته باشد. پلیس در جاده، دوربین ها، همه برای ترس از جریمه است؛ یا دانش آموز از رسوایی تقلب می ترسد. این خوف مثبت است. پیغمبر فرمودند: «یا علی، ثلاث منجیات»؛ سه چیز انسان را نجات می دهد: یکی «خوف الله فی السر و العلانیه»؛ ترس از خدا در نهان و آشکار. اینکه وقتی تنها هستی، در فضای مجازی نچرخی، نگاه به نامحرم نکنی و مرتکب گناه نشوی، خیلی مهم است. امیرالمؤمنین در دعای کمیل می فرماید گناهان پرده ها را می درند و آبرو می برند. دومی «القصد فی الرضا و الغضب»؛ عدالت در خوشحالی و عصبانیت. انسان وقتی عصبانی می شود، از عدالت خارج می شود. قرآن می فرماید حتی وقتی حرف می زنید، عادلانه حرف بزنید. بعضی این شب ها به مسئولی که کلی خدمت کرده، ناسزا می گویند؛ باید خوبی ها و بدی هایش را هر دو بگوییم. سومی «القصد فی الغنا و الفقر»؛ میانه روی در ثروت و فقر. حتی کنار دریا که هستی، در وضو اسراف نکن.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن