- 15
- 1000
- 1000
- 1000
کربلا در تورات انبیا الهی، 2
سخنرانی حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی با موضوع "کربلا در تورات انبیا الهی"، جلسه دوم: "شرط همراهی با امام حسین علیه السلام "، سال 1405
امام حسین علیهالسلام در مکه، لحظه ی خروج از حرم، ایستادند و در میان جمعیت فرمودند:
«مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً نَفْسَهُ عَلی لِقاءِ اللهِ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنا»؛ هر کسی که حاضر است جانش را در راه ما بذل کند و خود را برای لقای الهی آماده ساخته، با ما حرکت کند. این جمله، خطِ کلی حرکت بود. امام صراحتاً فرمودند که در این سفر، نه اسب می خواهند و نه شمشیر و نه مال؛ در بازار، هر چقدر اسلحه و مرکب بخواهند هست. آنچه لازم است، جانِ آماده ی بذل است. خیلی ها آمدند و برگشتند. مثل عبدالله بن جعفر که با مهربانی امان نامه گرفت، ولی امام نپذیرفت؛ مثل عبدالله بن عباس که پیشنهاد یمن داد، ولی امام به دلیل دعوت کوفیان، قبول نکردند؛ و مثل همه ی کسانی که در مسیر، وقتی فهمیدند کار به شهادت می کشد، عقب نشستند. اما امام خودشان از همان ابتدا، تکلیف را روشن کردند. هشتم ذی الحجه از مکه بیرون آمدند و پس از 24 روز حرکت، در دوم محرم به کربلا رسیدند. در این بیست و چهار روز، هر جا که منزل می کردند، همین حقیقت را تکرار می کردند که این راه، راه جانفشانی است، نه دنیاطلبی.
یک نمونه اش ملاقات با عبیدالله بن حُری جُعفی است. خودش می گوید: امام با آن عظمت، جلو خیمه ی من آمدند و با مهربانی دعوتم کردند. من گفتم: آقا! اسب خوب دارم به شما می دهم، شمشیر خوب دارم، نیزه خوب دارم، ولی خودم نمی آیم؛ زن و بچه دارم. امام فرمودند: ما به اسب و شمشیر تو نیاز نداریم؛ ما به خود تو نیاز داریم. ولی او نیامد. یا در بصره، امام به روسای قبایل نامه نوشتند؛ چون در عراق، رئیس قبیله حرف اول را می زند. یکی از آنها به نام یزید بن مسعود قبول کرد که نیرو جمع کند، ولی کار ثبت نام طول کشید و نرسید به کربلا. یکی دیگر اَحنَف بن قیس زیر نامه ی امام نوشت: «حسین جان صبر کن، خدا فرج می رساند.» و یکی دیگر، مُنذِر بن جارود که داماد ابن زیاد بود، نامه بر امام را گرفت و به دست ابن زیاد سپرد و او را به شهادت رساند. این رفتارها نشان می دهد که یاری امام، در همان لحظه ی حساس باید باشد، نه با تأخیر و تعلل. نکته ی دیگری که می خواهم عرض کنم، خودِ واژه ی «بَذل» است. امام صادق علیهالسلام فرمودند: شیعیان ما به خصلت هایی شناخته می شوند که یکی از آنها «السَّخاءُ وَ الْبَذْلُ» است. رسول خدا صلیالله هم به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: ای علی! پنج چیز را حفظ کن، از جمله: «بِذْلُ وَجْهِکَ وَ مالِکَ وَ دَمِکَ دونَ دینِکَ»؛ یعنی برای دینت، از آبرو و مالت و خونت بگذر. حالا مصداق کامل این بذل، چه کسی است؟ خود امام حسین علیهالسلام. چرا؟ چون هر پنج چیزی را که در زیارت ها می گوییم: «بِأبی أَنْتَ وَ أُمّی وَ نَفْسی وَ أَهْلی وَ مالی» را در راه خدا دادند:
· پدرشان را در محراب دادند،
· مادرشان را در راه ولایت،
· جان خودشان را در عاشورا،
· اهل بیتشان را یکی یکی، از علی اکبر تا علی اصغر،
· و اموالشان را که در خیمه ها غارت شد.
رهبر شهید ما هم همین طور بود؛ همه ی هستی اش را داد، حتی خانه ی ساده اش با بمب از بین رفت، دختر و نوه و دامادش داد. این یعنی بذل حقیقی. امام حسین علیه السلام در همان شب دوم محرم، وقتی کاروان وارد شد، دستور دادند خیمه ها را برپا کنند. خیمه های بانوان را وسط گذاشتند، خیمه ی خودشان و حضرت سجاد علیهالسلام دور آنها، و خیمه ی اصحاب در اطراف تا حفاظت کامل باشد. در همین لحظه، حضرت زینب سلام الله از برادر پرسید: این سرزمین کجاست؟ دلم می گیرد. امام فرمودند: اینجا کربلاست؛ جای شهادت ما، جای رکاب افتادن و مقتل جوانان ما. تا روز عاشورا هشت روز در این سرزمین ماندند. اما من می خواهم یک نکته ی دیگر هم اضافه کنم که گاهی آدم های خوب، اسم های ناخوشایندی دارند. مثلاً در کربلا شهیدی داریم به نام «یزید بن صَیْف» که اهل بصره بود، با دو پسرش آمد و در روز عاشورا اجازه خواست که اول دو پسرش بروند میدان؛ عبدالله و عبیدالله شهید شدند و سپس خودش. در زیارت ناحیه ی مقدسه ی امام زمان عجل الله به او سلام داده شده: «السَّلامُ عَلی یَزیدَ بْنِ صَیْفٍ وَ ابْنَیْهِ». پس اسم، مهم نیست؛ عمل مهم است. اما اصل حرفم را با یک روایت زیبا از امام حسین علیه السلام جمع می کنم که مربوط به «بذل مال» هم می شود. نقل است که یکی از اصحاب پیامبر به نام اُسامه (که گرچه در سقیفه کوتاهی کرد، ولی بالاخره صحابی بود) در آخر عمرش مریض شد و بدهی شصت هزار درهمی داشت. امام حسین علیهالسلام به عیادتش رفت و وقتی گریه ی او را دید، بلافاصله قنبر را فرستاد و تمام بدهی اش را پرداخت کرد. حتی وقتی اسامه گفت دیه ی قتل غیرعمدی هم بر گردن من است، امام سه سوال از او پرسیدند و در ازای پاسخ، کل دیه را هم دادند و یک انگشتر دویست درهمی هم اضافه کردند. این یعنی امام حتی در آرامش هم، بذل می کردند. پس بذل فقط در میدان جنگ نیست؛ در زندگی روزمره هم هست.
و عصر عاشورا، وقتی همه ی کاروان در مصیبت فرو رفته بود، حضرت زینب سلام الله بود که همه را آرام کرد و سوار بر مرکب ها کرد. خودش اما تنها آمد کنار پیکر برادر و چنان روضه ای خواند که «بَکَتْ وَ أَبْکَتْ کُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِیقٍ»؛ هم دوست گریست و هم دشمن. رو به قتلگاه کرد و فرمود: «یا رَسولَ اللهِ! هذا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ». این حسین توست که بر خاک افتاده.
امام حسین علیهالسلام در مکه، لحظه ی خروج از حرم، ایستادند و در میان جمعیت فرمودند:
«مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً نَفْسَهُ عَلی لِقاءِ اللهِ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنا»؛ هر کسی که حاضر است جانش را در راه ما بذل کند و خود را برای لقای الهی آماده ساخته، با ما حرکت کند. این جمله، خطِ کلی حرکت بود. امام صراحتاً فرمودند که در این سفر، نه اسب می خواهند و نه شمشیر و نه مال؛ در بازار، هر چقدر اسلحه و مرکب بخواهند هست. آنچه لازم است، جانِ آماده ی بذل است. خیلی ها آمدند و برگشتند. مثل عبدالله بن جعفر که با مهربانی امان نامه گرفت، ولی امام نپذیرفت؛ مثل عبدالله بن عباس که پیشنهاد یمن داد، ولی امام به دلیل دعوت کوفیان، قبول نکردند؛ و مثل همه ی کسانی که در مسیر، وقتی فهمیدند کار به شهادت می کشد، عقب نشستند. اما امام خودشان از همان ابتدا، تکلیف را روشن کردند. هشتم ذی الحجه از مکه بیرون آمدند و پس از 24 روز حرکت، در دوم محرم به کربلا رسیدند. در این بیست و چهار روز، هر جا که منزل می کردند، همین حقیقت را تکرار می کردند که این راه، راه جانفشانی است، نه دنیاطلبی.
یک نمونه اش ملاقات با عبیدالله بن حُری جُعفی است. خودش می گوید: امام با آن عظمت، جلو خیمه ی من آمدند و با مهربانی دعوتم کردند. من گفتم: آقا! اسب خوب دارم به شما می دهم، شمشیر خوب دارم، نیزه خوب دارم، ولی خودم نمی آیم؛ زن و بچه دارم. امام فرمودند: ما به اسب و شمشیر تو نیاز نداریم؛ ما به خود تو نیاز داریم. ولی او نیامد. یا در بصره، امام به روسای قبایل نامه نوشتند؛ چون در عراق، رئیس قبیله حرف اول را می زند. یکی از آنها به نام یزید بن مسعود قبول کرد که نیرو جمع کند، ولی کار ثبت نام طول کشید و نرسید به کربلا. یکی دیگر اَحنَف بن قیس زیر نامه ی امام نوشت: «حسین جان صبر کن، خدا فرج می رساند.» و یکی دیگر، مُنذِر بن جارود که داماد ابن زیاد بود، نامه بر امام را گرفت و به دست ابن زیاد سپرد و او را به شهادت رساند. این رفتارها نشان می دهد که یاری امام، در همان لحظه ی حساس باید باشد، نه با تأخیر و تعلل. نکته ی دیگری که می خواهم عرض کنم، خودِ واژه ی «بَذل» است. امام صادق علیهالسلام فرمودند: شیعیان ما به خصلت هایی شناخته می شوند که یکی از آنها «السَّخاءُ وَ الْبَذْلُ» است. رسول خدا صلیالله هم به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: ای علی! پنج چیز را حفظ کن، از جمله: «بِذْلُ وَجْهِکَ وَ مالِکَ وَ دَمِکَ دونَ دینِکَ»؛ یعنی برای دینت، از آبرو و مالت و خونت بگذر. حالا مصداق کامل این بذل، چه کسی است؟ خود امام حسین علیهالسلام. چرا؟ چون هر پنج چیزی را که در زیارت ها می گوییم: «بِأبی أَنْتَ وَ أُمّی وَ نَفْسی وَ أَهْلی وَ مالی» را در راه خدا دادند:
· پدرشان را در محراب دادند،
· مادرشان را در راه ولایت،
· جان خودشان را در عاشورا،
· اهل بیتشان را یکی یکی، از علی اکبر تا علی اصغر،
· و اموالشان را که در خیمه ها غارت شد.
رهبر شهید ما هم همین طور بود؛ همه ی هستی اش را داد، حتی خانه ی ساده اش با بمب از بین رفت، دختر و نوه و دامادش داد. این یعنی بذل حقیقی. امام حسین علیه السلام در همان شب دوم محرم، وقتی کاروان وارد شد، دستور دادند خیمه ها را برپا کنند. خیمه های بانوان را وسط گذاشتند، خیمه ی خودشان و حضرت سجاد علیهالسلام دور آنها، و خیمه ی اصحاب در اطراف تا حفاظت کامل باشد. در همین لحظه، حضرت زینب سلام الله از برادر پرسید: این سرزمین کجاست؟ دلم می گیرد. امام فرمودند: اینجا کربلاست؛ جای شهادت ما، جای رکاب افتادن و مقتل جوانان ما. تا روز عاشورا هشت روز در این سرزمین ماندند. اما من می خواهم یک نکته ی دیگر هم اضافه کنم که گاهی آدم های خوب، اسم های ناخوشایندی دارند. مثلاً در کربلا شهیدی داریم به نام «یزید بن صَیْف» که اهل بصره بود، با دو پسرش آمد و در روز عاشورا اجازه خواست که اول دو پسرش بروند میدان؛ عبدالله و عبیدالله شهید شدند و سپس خودش. در زیارت ناحیه ی مقدسه ی امام زمان عجل الله به او سلام داده شده: «السَّلامُ عَلی یَزیدَ بْنِ صَیْفٍ وَ ابْنَیْهِ». پس اسم، مهم نیست؛ عمل مهم است. اما اصل حرفم را با یک روایت زیبا از امام حسین علیه السلام جمع می کنم که مربوط به «بذل مال» هم می شود. نقل است که یکی از اصحاب پیامبر به نام اُسامه (که گرچه در سقیفه کوتاهی کرد، ولی بالاخره صحابی بود) در آخر عمرش مریض شد و بدهی شصت هزار درهمی داشت. امام حسین علیهالسلام به عیادتش رفت و وقتی گریه ی او را دید، بلافاصله قنبر را فرستاد و تمام بدهی اش را پرداخت کرد. حتی وقتی اسامه گفت دیه ی قتل غیرعمدی هم بر گردن من است، امام سه سوال از او پرسیدند و در ازای پاسخ، کل دیه را هم دادند و یک انگشتر دویست درهمی هم اضافه کردند. این یعنی امام حتی در آرامش هم، بذل می کردند. پس بذل فقط در میدان جنگ نیست؛ در زندگی روزمره هم هست.
و عصر عاشورا، وقتی همه ی کاروان در مصیبت فرو رفته بود، حضرت زینب سلام الله بود که همه را آرام کرد و سوار بر مرکب ها کرد. خودش اما تنها آمد کنار پیکر برادر و چنان روضه ای خواند که «بَکَتْ وَ أَبْکَتْ کُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِیقٍ»؛ هم دوست گریست و هم دشمن. رو به قتلگاه کرد و فرمود: «یا رَسولَ اللهِ! هذا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ». این حسین توست که بر خاک افتاده.


تاکنون نظری ثبت نشده است