- 36
- 1000
- 1000
- 1000
تسلیم و توکل و امتحان در عید قربان
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا صادقی واعظ با موضوع "تسلیم و توکل و امتحان در عید قربان "، سال 1405
در قرآن کریم حدود یکصد و شصت آیه داریم که این آیات، دعا هستند؛ دعاهایی که از زبان افراد مختلف در قرآن نقل شده است. حدود هشتاد تا از این آیات مربوط به دعای انبیا و اولیای الهی است که بیشترین آن برای حضرت ابراهیم علیهالسلام است. یکی از جاهایی که تمرکز و تجمع این آیات دیده می شود، آیات پایانی سوره بقره است. کسانی که برگزیده الهی و مقرب هستند، دو نکته مهم در دعاهایشان وجود دارد: اولاً به دلیل علم و قدرت تشخیصی که دارند، بهترین و ضروری ترین درخواست ها را از خدا طلب می کنند؛ ثانیاً مستجاب الدعوه هستند. وقتی این آیات را بررسی می کنیم می بینیم که اکثر انبیا در کنار همه درخواست هایشان، در یک حاجت مشترک هستند و آن هم تسلیم و اطاعت بی قید و شرط در برابر خداست. قرآن می فرماید حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل وقتی خانه کعبه را تجدید بنا کردند، دست به دعا برداشتند: «رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ»؛ پروردگارا، تنها چیزی که می خواهیم این است که تسلیم و فرمانبردار تو باشیم. در روایات و تفاسیر آمده که حضرت ابراهیم این دعا را در اواخر عمر و بعد از صد سالگی انجام داد. ایشان در حقیقت عرض کردند: «خدایا، صد سال عمر به من دادی و سراسر این عمر را تسلیم محض بودم. در هر امتحانی تکیه و توکل بر تو داشتم. وقتی جوان بودم، فرمودی تبر را بردار و به بتکده برو و بت ها را بشکن. اصلاً نپرسیدم بعدش چه می شود، چون امر الهی بود. وقتی نمرودیان مرا گرفتند و به آتش انداختند، جبرئیل نازل شد و گفت دستت را بگیرم؟ گفتم اگر خدا بخواهد، تو هم نمی توانی جلوی اراده او را بگیری؛ اگر خدا نخواهد، عالم آتش شود نمی سوزم.» توکل این گونه است. گاهی ما می گوییم توکلت علی الله اما در دل باور نداریم. ما آنقدر که به دیوار بنده خدا تکیه می کنیم، به خدا مطمئن نیستیم.
موسی بن عمران علیه السلام از خدا پرسید چه زمانی توکل بندگان را پاسخ می دهی؟ خدا فرمود: آن زمانی که از همه چیز و همه کس منقطع شوند و بدانند «لا حول و لا قوه الا بالله». آیه می فرماید «و من یتوکل علی الله فهو حسبه»؛ کسی که بر خدا توکل کند، در هر حالی خدا او را کفایت می کند. ابراهیم سپس ادامه داد: «خدایا، بعد از مدتها فرزندی به نام اسماعیل به من دادی، اما فرمودی او و همسرش را در صحرای بی آب و علف مکه رها کن. من نپرسیدم چرا، آوردم و گذاشتم و رفتم. آن نوزاد جوان رشیدی شد، بعد فرمودی او را به صحرای منا ببر و ذبح کن.» در صحرای منا سه ستون است که محل نزول شیطان بر ابراهیم خلیل است. سه بار شیطان سر راهش آمد: بار اول گفت خواب دیدی، اعتباری نیست؛ ابراهیم سنگ زد. بار دوم گفت دلت می آید فرزندت را بکشی؟ باز سنگ زد. بار سوم گفت جواب مردم را چه می دهی که می گویند پسرش را می کشد؟ باز سنگ زد. شیطان از یک راه سراغ انسان نمی آید؛ هر کسی را از نقطه ضعفش می آید. به همین دلیل مستحب است سنگ هایی که می زنید یک شکل و یک رنگ نباشد. یکی از بزرگترین آفات بشر، توجیه است. انسان توجیه گر هیچ وقت توفیق توبه پیدا نمی کند چون اولین قدم در توبه پذیرش خطاست. تا زمانی که برای گناه عذر می آوریم، مسیر بازگشت باز نمی شود. حضرت ابراهیم عرض کرد: «خدایا، در تمام این امتحان های پی در پی که صد سال طول کشید، تسلیم بودم. حالا باقی مانده عمرم را هم من و فرزندم را تسلیم امر خودت قرار بده.» دو نکته مهم: محال است کسی به این دنیا بیاید و مورد امتحان قرار نگیرد؛ چه انبیا چه ما. علت امتحان این است که جایگاه ما در قیامت مشخص شود. هر کس مقرب تر باشد، جام بلا بیشتر به او می دهند. نکته اینجاست که خدا انسان را در جایی که فکرش را نمی کند و در موردی که احتمال نمی دهد و گمان می کند نقطه قوتش آنجاست، امتحان می کند. دعایی که هیچ وقت به اجابت نمی رسد این است که انسان بگوید خدایا منو مورد امتحان قرار نده. بلکه از خدا بخواهیم از امتحان سربلند بیرون بیاییم، چون اگر سربلند بیرون بیاییم بر مقام مان اضافه می شود.
زینب کبری سلام الله در مجلس ابن زیاد وقتی پرسیدند کار خدا را با برادرت چگونه دیدی، فرمود: «ما رایت الا جمیلا»؛ چون می دانم نتیجه این امتحان سخت، تقرب الی الله است. امروز را عید قربان می گویند چون ابراهیم به واسطه تسلیم بودن در مقام و منزلتش اضافه شد و به خدا تقرب جست.حر بن یزید ریاحی فرمانده لشکر بود، همه چیز داشت، اما مقابل اباعبدالله الحسین علیه السلام ایستاد و روز عاشورا توانست به همه چیز پشت پا بزند؛ از لشکر و قوم و قبیله و وعده قدرت و ثروت گذشت و آزاد شد. حضرت به او فرمود: «انتَ حُرٌّ کما سَمَّتْکَ اُمُّکَ»؛ حالا که توانستی پا روی بعضی چیزها بگذاری، حر شدی. خدا به ما بال پرواز داده است؛ یکی از همین بال ها عید قربان و محضر امام رضا (ع) است. چرا اوج نمی گیریم؟ چون جنود شیطان و لشکر طاغوت هزار جور بند و قید برای ما ایجاد کرده اند؛ حب دنیا، هوای نفس، وسوسه شیطان. این قیدها را اگر از دست و پایمان آزاد کنیم، اوج می گیریم و به جایی می رسیم که جز خدا نبیند. این می شود ثمره و نتیجه عید قربان. آن وقت عیدی ما این می شود که در صف یاران حضرت حجت بن الحسن (عج) قرار بگیریم.
در قرآن کریم حدود یکصد و شصت آیه داریم که این آیات، دعا هستند؛ دعاهایی که از زبان افراد مختلف در قرآن نقل شده است. حدود هشتاد تا از این آیات مربوط به دعای انبیا و اولیای الهی است که بیشترین آن برای حضرت ابراهیم علیهالسلام است. یکی از جاهایی که تمرکز و تجمع این آیات دیده می شود، آیات پایانی سوره بقره است. کسانی که برگزیده الهی و مقرب هستند، دو نکته مهم در دعاهایشان وجود دارد: اولاً به دلیل علم و قدرت تشخیصی که دارند، بهترین و ضروری ترین درخواست ها را از خدا طلب می کنند؛ ثانیاً مستجاب الدعوه هستند. وقتی این آیات را بررسی می کنیم می بینیم که اکثر انبیا در کنار همه درخواست هایشان، در یک حاجت مشترک هستند و آن هم تسلیم و اطاعت بی قید و شرط در برابر خداست. قرآن می فرماید حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل وقتی خانه کعبه را تجدید بنا کردند، دست به دعا برداشتند: «رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ»؛ پروردگارا، تنها چیزی که می خواهیم این است که تسلیم و فرمانبردار تو باشیم. در روایات و تفاسیر آمده که حضرت ابراهیم این دعا را در اواخر عمر و بعد از صد سالگی انجام داد. ایشان در حقیقت عرض کردند: «خدایا، صد سال عمر به من دادی و سراسر این عمر را تسلیم محض بودم. در هر امتحانی تکیه و توکل بر تو داشتم. وقتی جوان بودم، فرمودی تبر را بردار و به بتکده برو و بت ها را بشکن. اصلاً نپرسیدم بعدش چه می شود، چون امر الهی بود. وقتی نمرودیان مرا گرفتند و به آتش انداختند، جبرئیل نازل شد و گفت دستت را بگیرم؟ گفتم اگر خدا بخواهد، تو هم نمی توانی جلوی اراده او را بگیری؛ اگر خدا نخواهد، عالم آتش شود نمی سوزم.» توکل این گونه است. گاهی ما می گوییم توکلت علی الله اما در دل باور نداریم. ما آنقدر که به دیوار بنده خدا تکیه می کنیم، به خدا مطمئن نیستیم.
موسی بن عمران علیه السلام از خدا پرسید چه زمانی توکل بندگان را پاسخ می دهی؟ خدا فرمود: آن زمانی که از همه چیز و همه کس منقطع شوند و بدانند «لا حول و لا قوه الا بالله». آیه می فرماید «و من یتوکل علی الله فهو حسبه»؛ کسی که بر خدا توکل کند، در هر حالی خدا او را کفایت می کند. ابراهیم سپس ادامه داد: «خدایا، بعد از مدتها فرزندی به نام اسماعیل به من دادی، اما فرمودی او و همسرش را در صحرای بی آب و علف مکه رها کن. من نپرسیدم چرا، آوردم و گذاشتم و رفتم. آن نوزاد جوان رشیدی شد، بعد فرمودی او را به صحرای منا ببر و ذبح کن.» در صحرای منا سه ستون است که محل نزول شیطان بر ابراهیم خلیل است. سه بار شیطان سر راهش آمد: بار اول گفت خواب دیدی، اعتباری نیست؛ ابراهیم سنگ زد. بار دوم گفت دلت می آید فرزندت را بکشی؟ باز سنگ زد. بار سوم گفت جواب مردم را چه می دهی که می گویند پسرش را می کشد؟ باز سنگ زد. شیطان از یک راه سراغ انسان نمی آید؛ هر کسی را از نقطه ضعفش می آید. به همین دلیل مستحب است سنگ هایی که می زنید یک شکل و یک رنگ نباشد. یکی از بزرگترین آفات بشر، توجیه است. انسان توجیه گر هیچ وقت توفیق توبه پیدا نمی کند چون اولین قدم در توبه پذیرش خطاست. تا زمانی که برای گناه عذر می آوریم، مسیر بازگشت باز نمی شود. حضرت ابراهیم عرض کرد: «خدایا، در تمام این امتحان های پی در پی که صد سال طول کشید، تسلیم بودم. حالا باقی مانده عمرم را هم من و فرزندم را تسلیم امر خودت قرار بده.» دو نکته مهم: محال است کسی به این دنیا بیاید و مورد امتحان قرار نگیرد؛ چه انبیا چه ما. علت امتحان این است که جایگاه ما در قیامت مشخص شود. هر کس مقرب تر باشد، جام بلا بیشتر به او می دهند. نکته اینجاست که خدا انسان را در جایی که فکرش را نمی کند و در موردی که احتمال نمی دهد و گمان می کند نقطه قوتش آنجاست، امتحان می کند. دعایی که هیچ وقت به اجابت نمی رسد این است که انسان بگوید خدایا منو مورد امتحان قرار نده. بلکه از خدا بخواهیم از امتحان سربلند بیرون بیاییم، چون اگر سربلند بیرون بیاییم بر مقام مان اضافه می شود.
زینب کبری سلام الله در مجلس ابن زیاد وقتی پرسیدند کار خدا را با برادرت چگونه دیدی، فرمود: «ما رایت الا جمیلا»؛ چون می دانم نتیجه این امتحان سخت، تقرب الی الله است. امروز را عید قربان می گویند چون ابراهیم به واسطه تسلیم بودن در مقام و منزلتش اضافه شد و به خدا تقرب جست.حر بن یزید ریاحی فرمانده لشکر بود، همه چیز داشت، اما مقابل اباعبدالله الحسین علیه السلام ایستاد و روز عاشورا توانست به همه چیز پشت پا بزند؛ از لشکر و قوم و قبیله و وعده قدرت و ثروت گذشت و آزاد شد. حضرت به او فرمود: «انتَ حُرٌّ کما سَمَّتْکَ اُمُّکَ»؛ حالا که توانستی پا روی بعضی چیزها بگذاری، حر شدی. خدا به ما بال پرواز داده است؛ یکی از همین بال ها عید قربان و محضر امام رضا (ع) است. چرا اوج نمی گیریم؟ چون جنود شیطان و لشکر طاغوت هزار جور بند و قید برای ما ایجاد کرده اند؛ حب دنیا، هوای نفس، وسوسه شیطان. این قیدها را اگر از دست و پایمان آزاد کنیم، اوج می گیریم و به جایی می رسیم که جز خدا نبیند. این می شود ثمره و نتیجه عید قربان. آن وقت عیدی ما این می شود که در صف یاران حضرت حجت بن الحسن (عج) قرار بگیریم.


تاکنون نظری ثبت نشده است