سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع "معناشناسی بعثت مردم و بعثت هنرمندان"، سال 1405
رهبر بزرگوار و عزیزمان یک مأموریتی را بر عهده شما هنرمندان گذاشتند. می خواهم کمی درباره آن بحث کنم. آنچه ایشان فرمودند این است: «شما در ادامه این بعثت، یک بعثتی داشته باشید.» بعداً فرمودند: «این صحنه نبردی که پیش آمده، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و تهاجم زبانی و فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی آماده تر کرده است.» به نظر من این عمق لایه های این بعثت را نشان می دهد که ما در چه لایه ای باید هنرورزی کنیم. باز تعبیری که دارند: «شرایط مهیاست تا با ابتکار و نوآوری فعالان عرصه فرهنگی برای تأمین پدافند زبانی و گفتمانی اقدام کنند.» هنرمند جایگاه ویژه ای دارد. به یک معنا هنرمند کسی است که از آینده های مطلوب خودش چه در دستگاه مادی باشد چه در دستگاه الهی گویا از فضای آرمانی خودش متولد شده در دوران. یعنی یک بار گویا آن فضا را تجربه کرده، برگشته می خواهد جامعه را با خودش هم احساس و همفکر و همزبان کند. انبیای الهی از یک عالم غیبی متولد می شوند در این عالم، می خواهند پنجره های غیب را باز کنند. هنرمند هم باید مقدم بر زمانه خودش احساس کند، بیندیشد و بعد تلاش کند جامعه را به سمت آن عالم مطلوب سوق بدهد. من جایگاه هنر و حتی دانشهای وابسته به هنر را مقدم بر سایر علوم انسانی میدانم. در طبقه بندی که در دنیای غرب اتفاق می افتد، علوم انسانی را ذیل علوم طبیعی قرار می دهند؛ این غلط است. علوم انسانی حقیقتاً در رتبه مقدم بر علوم دیگر است، و در بین این علوم، هنر جایگاه مقدم دارد. دلیلش این است که احساس مقدم بر اندیشه است، نه اندیشه مقدم بر احساس. ایمان مقدم بر عقلانیت نظری است. البته خود این احساس باید زبان علمی پیدا کند تا قابل انتقال شود؛ باید تبدیل شود به زبان علمی هنر که زبان خاص خودش است: زبان سینما، زبان شعر، زبان نقاشی تا بتواند یک گفتمان اجتماعی ایجاد کند. جایگاه هنر مقدم بر علوم انسانی است ولی متأخر از هدایت هایی است که از ناحیه دو دستگاه ولایت جاری میشود: یکی الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور، و دیگری الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات. این دو تا افق گشایی بالادست هنرند. اگر ما هنر را در این سطح ببینیم، باید ببینیم مأموریت ما چیست؛ به خصوص مجموعه ای به نام حوزه هنری که رهبر بزرگوار و شهیدمان بسیار تلاش کردند ساخته شود. این بعثتی که اتفاق افتاده و بناست ادامه پیدا کند، نقش شما اساتید در آن چیست؟ اول باید عمق این بعثت شناخته شود. ما قبل از این، اصل انقلاب اسلامی را داشتیم که حقیقتاً یک بعثت باطنی بود در دوران غلبه تمدنهای مادی بعد از رنسانس و حاکمیت بلوک سرمایه داری و کمونیسم که هر دو نافی دین بودند. به تعبیر شهید مطهری، دو لبه قیچی بودند که ریشه ادیان توحیدی را میخواستند قطع کنند. اگر ما عمق این بعثت را درک نمیکردیم یا به تعبیر دیگر امام بزرگوار و رهبران ما درک نمیکردند الان در این نقطه نبودیم. خیلیها این بعثت را تقلیل می دادند که شما می خواهید استبداد نباشد، پهلوی قبول کند قانون اساسی را بپذیرد. بعد از پیروزی انقلاب، باز بعضی گفتند تمام شد، نظم جهانی را بپذیرید. بعد از فروپاشی شرق و بحث جهانیسازی که اوایل رهبری آقا مطرح شد، میگفتند شیوه علمی است، حتی با اینکه ولایت فقیه جزو قانون اساسی بشود مخالف بودند. حداکثر میگفتند یک نظارت شرع بر اساس قانون مشروطه قبول کنید. میخواستند این بعثت را خلاصه کنند در همین حد که ما با استبداد مبارزه کردیم ولی نظم علمی جهان را باید قبول کنیم. ما تا حد تحول در نظام پیش رفتیم. بعضیها گفتند همینجا بایستیم. عنایت فرمودید دائم دنبال تمام کردنش بودند. انقلاب یک انقلابِ دو ساله، ده ساله تمام شد؛ بیایید بسازیم. سازندگی هم بر محور - بهخصوص در دوره جهانیسازی - جلو رفت. آقا سخنرانی مفصلی داشتند که ما باید مقابل این بایستیم. این برانگیختگی و بعثت تبدیل شد به یک جریان مبارزه مستمر از پیچهای مختلف: جنگ نظامی در دفاع مقدس، جنگ دیپلماتیک، جنگ اقتصادی، جنگ انقلاب مخملی و انقلاب رنگی، تا آخرینش که جنگ ترکیبی بود و به مرحله جنگ نظامی رسید و رویارویی مستقیم سخت و نظامی بین ما و غرب اتفاق افتاد. هانتینگتون گفت در نبرد آینده، نبرد تمدنهاست و عمدتاً دو تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی. این به نقطه اوج خودش رسیده که درگیری نظامی تمامعیار است. این برانگیختگی در این مرحله که طراحیهایش را قائد شهید ما انجام دادند و ملت را ساختند، نخبگان را ساختند، ساختار را ایجاد کردند، توان نظامی را پیش بردند، خون خودشان را هم روی آن گذاشتند، تبدیل شد به یک بعثت عمومی.
به نظر من تقلیل گرایی مهمترین آسیب این بعثت است. اگر ما نفهمیم این بعثت به سمت چه مقصدی است، اگر نتوانیم زبان برایش ایجاد کنیم، خودآگاهش کنیم، تعمیقش ببخشیم، اگر در لایه درگیری تمدنی نفهمیم و میدانهایی که تمدن رقیب درآن نفوذ کرده نشناسیم، این بعثت را تقلیل میدهیم. اصل انقلاب اسلامی را تقلیل میدادند به یک انقلاب ضد استبداد. میگفتند در مرحله سازندگی انقلاب تمام شده. الان هم همینطور است. بر فرض ما پیروز شویم، میگویند تمام شد، پیروز شدید، تبدیل شدید به یک قدرت در موازنه جهانی. در همین انتظام برای تغییر موازنه تلاش کنید، اما اینکه برویم به سمت تغییر نظم و لایه های باطنی نظم را تغییر بدهیم و مفاهیم حاکم و اساسی نظم جهانی را تغییر بدهیم، این جزو آرمانهای کنونی نیست.
این بعثتی که در انقلاب اسلامی اتفاق افتاده، که امام بزرگوار میفرمودند مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری حضرت بقیهالله است، باید فهمید با چه چیزهایی درگیر است. با ایدئولوژی اش درگیر است، با فلسفه هایش درگیر است، با علوم راهبردیاش درگیر است، با دانشهای تخصصی اش درگیر است، با فناوری هایش درگیر است، با ساختارهای اجتماعی اش درگیر است، با سبک زندگیش درگیر است. اگر لایه های تمدن غرب شناخته شود و درگیری ما با این تمدن در همه لایه ها تعریف شود، میتوانیم این بعثت را زبانداری کنیم، تعمیق ببخشیم، پایدارترش کنیم، سرعت ببخشیم. لایه های عمیقتر سازندگی و حرکت اجتماعی را قائد شهیدمان حفظ کردند؛ جهت این حرکت کشتی را حفظ کردند ولی در داخلش اتفاقاتی میافتاد متناسب با این عمق نبود. در پیام هایشان میفرمایند: «جوانان من، تمام توجهتان به اسلام ناب باشد.» دو تا مشخصه میگویند: یکی اسلامی که ابرقدرت شرق و غرب را به خاک مذلت مینشاند، دوم اسلامی که طرفدارانش پابرهنگان و فقرا و ضعفا و مستضعفین عالماند و مخالفانش ثروتمندان و زورمداران و زرمداران. همانجا برای هنرمندان هم پیام دارند: مواظب باشید هنر در خدمت اسلام ناب باشد، در خدمت مستضعفین باشد، بر علیه مستکبرین باشد.
معنایش هنر دستوری نیست؛ آرمانهای هنر اسلامی است که یک هنرمند دینی نمیتواند دستوری آنها را محقق کند. باید جزو وجود هنرمند بشود. هنر جوشش است. این حکمت باید در وجود او بنشیند و بجوشد مثل یک چشمه. اگر هنر را یک امر جمعی بگیریم، باید روح جمعی هنرمندان در این افق تعالی پیدا کند.
قرآن میفرماید: قُمْ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا. اگر کسانی که میخواهند در طرح نبی اکرم حرکت کنند و معیت داشته باشند مثل سرداران و همراهان و پرچمداران، اگر شبشان با فضای قرآن صبح نشود، در آن درگیری عمیق در میدان دچار ضعف میشوند. انسان باید صحنه را با نور قرآن ببیند. این روح قرآن و نور قرآن اگر دمیده شد، انسان زنده میشود، با قرآن حیات دیگری پیدا میکند، احساس دیگری و بعد رویت دیگری از جهان میکند. آن وقت میتواند در این مسیر عمل کند.
هنرمندی که میخواهد درگیری را در مقیاس اسلام و کفر در تراز درگیری آخرالزمانی به سمت ظهور بفهمد، نیاز به این انس شبانه دارد. این راهش این است که انسی داشته باشد تا بتواند با قرآن جهان را اول احساس کند، آن جهان قرآنی را در تراز بیان الهی با این روح و نور احساس کند و واجد بشود. بعد بتواند این را با زبان هنر به فضای نخبگان جامعه که عهدهدار ساختارها و دانش و فلسفه و حکمت و مدیریت سبک زندگی هستند، و بعد به عموم جامعه که درون آن ساختارها زندگی میکنند، برساند...
رهبر بزرگوار و عزیزمان یک مأموریتی را بر عهده شما هنرمندان گذاشتند. می خواهم کمی درباره آن بحث کنم. آنچه ایشان فرمودند این است: «شما در ادامه این بعثت، یک بعثتی داشته باشید.» بعداً فرمودند: «این صحنه نبردی که پیش آمده، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و تهاجم زبانی و فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی آماده تر کرده است.» به نظر من این عمق لایه های این بعثت را نشان می دهد که ما در چه لایه ای باید هنرورزی کنیم. باز تعبیری که دارند: «شرایط مهیاست تا با ابتکار و نوآوری فعالان عرصه فرهنگی برای تأمین پدافند زبانی و گفتمانی اقدام کنند.» هنرمند جایگاه ویژه ای دارد. به یک معنا هنرمند کسی است که از آینده های مطلوب خودش چه در دستگاه مادی باشد چه در دستگاه الهی گویا از فضای آرمانی خودش متولد شده در دوران. یعنی یک بار گویا آن فضا را تجربه کرده، برگشته می خواهد جامعه را با خودش هم احساس و همفکر و همزبان کند. انبیای الهی از یک عالم غیبی متولد می شوند در این عالم، می خواهند پنجره های غیب را باز کنند. هنرمند هم باید مقدم بر زمانه خودش احساس کند، بیندیشد و بعد تلاش کند جامعه را به سمت آن عالم مطلوب سوق بدهد. من جایگاه هنر و حتی دانشهای وابسته به هنر را مقدم بر سایر علوم انسانی میدانم. در طبقه بندی که در دنیای غرب اتفاق می افتد، علوم انسانی را ذیل علوم طبیعی قرار می دهند؛ این غلط است. علوم انسانی حقیقتاً در رتبه مقدم بر علوم دیگر است، و در بین این علوم، هنر جایگاه مقدم دارد. دلیلش این است که احساس مقدم بر اندیشه است، نه اندیشه مقدم بر احساس. ایمان مقدم بر عقلانیت نظری است. البته خود این احساس باید زبان علمی پیدا کند تا قابل انتقال شود؛ باید تبدیل شود به زبان علمی هنر که زبان خاص خودش است: زبان سینما، زبان شعر، زبان نقاشی تا بتواند یک گفتمان اجتماعی ایجاد کند. جایگاه هنر مقدم بر علوم انسانی است ولی متأخر از هدایت هایی است که از ناحیه دو دستگاه ولایت جاری میشود: یکی الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور، و دیگری الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات. این دو تا افق گشایی بالادست هنرند. اگر ما هنر را در این سطح ببینیم، باید ببینیم مأموریت ما چیست؛ به خصوص مجموعه ای به نام حوزه هنری که رهبر بزرگوار و شهیدمان بسیار تلاش کردند ساخته شود. این بعثتی که اتفاق افتاده و بناست ادامه پیدا کند، نقش شما اساتید در آن چیست؟ اول باید عمق این بعثت شناخته شود. ما قبل از این، اصل انقلاب اسلامی را داشتیم که حقیقتاً یک بعثت باطنی بود در دوران غلبه تمدنهای مادی بعد از رنسانس و حاکمیت بلوک سرمایه داری و کمونیسم که هر دو نافی دین بودند. به تعبیر شهید مطهری، دو لبه قیچی بودند که ریشه ادیان توحیدی را میخواستند قطع کنند. اگر ما عمق این بعثت را درک نمیکردیم یا به تعبیر دیگر امام بزرگوار و رهبران ما درک نمیکردند الان در این نقطه نبودیم. خیلیها این بعثت را تقلیل می دادند که شما می خواهید استبداد نباشد، پهلوی قبول کند قانون اساسی را بپذیرد. بعد از پیروزی انقلاب، باز بعضی گفتند تمام شد، نظم جهانی را بپذیرید. بعد از فروپاشی شرق و بحث جهانیسازی که اوایل رهبری آقا مطرح شد، میگفتند شیوه علمی است، حتی با اینکه ولایت فقیه جزو قانون اساسی بشود مخالف بودند. حداکثر میگفتند یک نظارت شرع بر اساس قانون مشروطه قبول کنید. میخواستند این بعثت را خلاصه کنند در همین حد که ما با استبداد مبارزه کردیم ولی نظم علمی جهان را باید قبول کنیم. ما تا حد تحول در نظام پیش رفتیم. بعضیها گفتند همینجا بایستیم. عنایت فرمودید دائم دنبال تمام کردنش بودند. انقلاب یک انقلابِ دو ساله، ده ساله تمام شد؛ بیایید بسازیم. سازندگی هم بر محور - بهخصوص در دوره جهانیسازی - جلو رفت. آقا سخنرانی مفصلی داشتند که ما باید مقابل این بایستیم. این برانگیختگی و بعثت تبدیل شد به یک جریان مبارزه مستمر از پیچهای مختلف: جنگ نظامی در دفاع مقدس، جنگ دیپلماتیک، جنگ اقتصادی، جنگ انقلاب مخملی و انقلاب رنگی، تا آخرینش که جنگ ترکیبی بود و به مرحله جنگ نظامی رسید و رویارویی مستقیم سخت و نظامی بین ما و غرب اتفاق افتاد. هانتینگتون گفت در نبرد آینده، نبرد تمدنهاست و عمدتاً دو تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی. این به نقطه اوج خودش رسیده که درگیری نظامی تمامعیار است. این برانگیختگی در این مرحله که طراحیهایش را قائد شهید ما انجام دادند و ملت را ساختند، نخبگان را ساختند، ساختار را ایجاد کردند، توان نظامی را پیش بردند، خون خودشان را هم روی آن گذاشتند، تبدیل شد به یک بعثت عمومی.
به نظر من تقلیل گرایی مهمترین آسیب این بعثت است. اگر ما نفهمیم این بعثت به سمت چه مقصدی است، اگر نتوانیم زبان برایش ایجاد کنیم، خودآگاهش کنیم، تعمیقش ببخشیم، اگر در لایه درگیری تمدنی نفهمیم و میدانهایی که تمدن رقیب درآن نفوذ کرده نشناسیم، این بعثت را تقلیل میدهیم. اصل انقلاب اسلامی را تقلیل میدادند به یک انقلاب ضد استبداد. میگفتند در مرحله سازندگی انقلاب تمام شده. الان هم همینطور است. بر فرض ما پیروز شویم، میگویند تمام شد، پیروز شدید، تبدیل شدید به یک قدرت در موازنه جهانی. در همین انتظام برای تغییر موازنه تلاش کنید، اما اینکه برویم به سمت تغییر نظم و لایه های باطنی نظم را تغییر بدهیم و مفاهیم حاکم و اساسی نظم جهانی را تغییر بدهیم، این جزو آرمانهای کنونی نیست.
این بعثتی که در انقلاب اسلامی اتفاق افتاده، که امام بزرگوار میفرمودند مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری حضرت بقیهالله است، باید فهمید با چه چیزهایی درگیر است. با ایدئولوژی اش درگیر است، با فلسفه هایش درگیر است، با علوم راهبردیاش درگیر است، با دانشهای تخصصی اش درگیر است، با فناوری هایش درگیر است، با ساختارهای اجتماعی اش درگیر است، با سبک زندگیش درگیر است. اگر لایه های تمدن غرب شناخته شود و درگیری ما با این تمدن در همه لایه ها تعریف شود، میتوانیم این بعثت را زبانداری کنیم، تعمیق ببخشیم، پایدارترش کنیم، سرعت ببخشیم. لایه های عمیقتر سازندگی و حرکت اجتماعی را قائد شهیدمان حفظ کردند؛ جهت این حرکت کشتی را حفظ کردند ولی در داخلش اتفاقاتی میافتاد متناسب با این عمق نبود. در پیام هایشان میفرمایند: «جوانان من، تمام توجهتان به اسلام ناب باشد.» دو تا مشخصه میگویند: یکی اسلامی که ابرقدرت شرق و غرب را به خاک مذلت مینشاند، دوم اسلامی که طرفدارانش پابرهنگان و فقرا و ضعفا و مستضعفین عالماند و مخالفانش ثروتمندان و زورمداران و زرمداران. همانجا برای هنرمندان هم پیام دارند: مواظب باشید هنر در خدمت اسلام ناب باشد، در خدمت مستضعفین باشد، بر علیه مستکبرین باشد.
معنایش هنر دستوری نیست؛ آرمانهای هنر اسلامی است که یک هنرمند دینی نمیتواند دستوری آنها را محقق کند. باید جزو وجود هنرمند بشود. هنر جوشش است. این حکمت باید در وجود او بنشیند و بجوشد مثل یک چشمه. اگر هنر را یک امر جمعی بگیریم، باید روح جمعی هنرمندان در این افق تعالی پیدا کند.
قرآن میفرماید: قُمْ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا. اگر کسانی که میخواهند در طرح نبی اکرم حرکت کنند و معیت داشته باشند مثل سرداران و همراهان و پرچمداران، اگر شبشان با فضای قرآن صبح نشود، در آن درگیری عمیق در میدان دچار ضعف میشوند. انسان باید صحنه را با نور قرآن ببیند. این روح قرآن و نور قرآن اگر دمیده شد، انسان زنده میشود، با قرآن حیات دیگری پیدا میکند، احساس دیگری و بعد رویت دیگری از جهان میکند. آن وقت میتواند در این مسیر عمل کند.
هنرمندی که میخواهد درگیری را در مقیاس اسلام و کفر در تراز درگیری آخرالزمانی به سمت ظهور بفهمد، نیاز به این انس شبانه دارد. این راهش این است که انسی داشته باشد تا بتواند با قرآن جهان را اول احساس کند، آن جهان قرآنی را در تراز بیان الهی با این روح و نور احساس کند و واجد بشود. بعد بتواند این را با زبان هنر به فضای نخبگان جامعه که عهدهدار ساختارها و دانش و فلسفه و حکمت و مدیریت سبک زندگی هستند، و بعد به عموم جامعه که درون آن ساختارها زندگی میکنند، برساند...


تاکنون نظری ثبت نشده است