- 78
- 1000
- 1000
- 1000
درآمدی بر نهج البلاغه، 28
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی با موضوع «درآمدی بر نهج البلاغه»، جلسه بیست و هشتم: خطبه شقشقیه
ما از هفتهی گذشته خطبهی شقشقیّه را شروع کردیم و در بند اوّل متوقّف شدیم. خطبهی شقشقیّه تنها خطبهای است که امیر المؤمنین صلوات الله علیه نسبت به مجموعهی خطب و نامههای نهج البلاغه قدر اندک به صراحت سخن گفتند. عرض کردیم کتاب نهج البلاغه میتواند به شدّت مورد سوء استفاده قرار بگیرد؛ به جهت اینکه هم فضای مخاطبان امیر المؤمنین علیه السّلام فضای غیر شیعه است و حضرت در لفّافه سخن میگویند. مسائل حادّ مذهبی را بیان نمیکنند، تصریح نمیکنند، به فدک نمیپردازند. هم مرحوم سیّد رضی رحمة الله علیه میخواست کتاب اینطور باشد، لذا ایشان هم مباحث خیلی حاد را معمولاً خیلی ذکر نکردند. لذا باید در فضای صدور کلمات امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه دقّت شود. به همین جهت هم ما عمدتاً به اینکه این کجا و به چه صورتی و در چه شرایطی بیان شده است بحث میکردیم.
یک جا امیر المؤمنین علیه السّلام کمی تصریح کردند و سیّد رضی هم آورده است که سومین خطبه است، باعث شده است که معمولاً غیر شیعه بگویند این کتاب نهج البلاغه از جعلیّات سیّد مرتضی است. چون سیّد مرتضی برادر سیّد رضی است که هم برادر بزرگ بود و هم از جهت جایگاه او در شیعه مرجع شیعیان در زمان خودش بود، لذا به گردن او انداختند. در حالی که این خطبه در منابعی که بعضاً صد سال قبل از سیّد رضی زندگی میکردند آمده است. لذا این یکی حدّاقل خیلی سند دارد که این را خود سیّد رضی یا برادر او درست نکرده است. به ویژهای اینکه مطالب دیگری با این مضمون از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده است که آنها هم برای حدود 140 سال قبل از سیّد رضی است.
بحث اینطور بود که امیر المؤمنین صلوات الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَان» لذا ابن ابی الحدید میگوید من نسخهی سیّد رضی را دیدم، منظور از «فُلَان» در اینجا ابن ابی قُحافه است، یعنی پسر ابو قُحافه که خلیفهی شمارهی یک میشود. «وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى» میدانست جایگاه من برای به حکومت مانند جایگاه محور آسیاب برای آسیاب است. همه به دور آن محور باید بگردند و تکویناً هم همه دارند به دور او میگردند اگر بفهمند. «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ» از کوهسار فضائل من است که همه چیز سرازیر میشود و چیزی هم نصیب دیگران میشود. «وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ» مرغ تیز پرواز اوهام است و هر کسی هر چقدر پر بزند به اوج من نمیرسد. دیگر کار به جایی رسید که رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلّم تصریح کردند که من هرگز نتوانستم آنچه که تو هستی برای مردم بگویم! الفاظ کم است، جا نمیشود که این حقیقت که امیر المؤمنین صلوات الله علیه باشد در آن جا بگیرد.
ما از هفتهی گذشته خطبهی شقشقیّه را شروع کردیم و در بند اوّل متوقّف شدیم. خطبهی شقشقیّه تنها خطبهای است که امیر المؤمنین صلوات الله علیه نسبت به مجموعهی خطب و نامههای نهج البلاغه قدر اندک به صراحت سخن گفتند. عرض کردیم کتاب نهج البلاغه میتواند به شدّت مورد سوء استفاده قرار بگیرد؛ به جهت اینکه هم فضای مخاطبان امیر المؤمنین علیه السّلام فضای غیر شیعه است و حضرت در لفّافه سخن میگویند. مسائل حادّ مذهبی را بیان نمیکنند، تصریح نمیکنند، به فدک نمیپردازند. هم مرحوم سیّد رضی رحمة الله علیه میخواست کتاب اینطور باشد، لذا ایشان هم مباحث خیلی حاد را معمولاً خیلی ذکر نکردند. لذا باید در فضای صدور کلمات امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه دقّت شود. به همین جهت هم ما عمدتاً به اینکه این کجا و به چه صورتی و در چه شرایطی بیان شده است بحث میکردیم.
یک جا امیر المؤمنین علیه السّلام کمی تصریح کردند و سیّد رضی هم آورده است که سومین خطبه است، باعث شده است که معمولاً غیر شیعه بگویند این کتاب نهج البلاغه از جعلیّات سیّد مرتضی است. چون سیّد مرتضی برادر سیّد رضی است که هم برادر بزرگ بود و هم از جهت جایگاه او در شیعه مرجع شیعیان در زمان خودش بود، لذا به گردن او انداختند. در حالی که این خطبه در منابعی که بعضاً صد سال قبل از سیّد رضی زندگی میکردند آمده است. لذا این یکی حدّاقل خیلی سند دارد که این را خود سیّد رضی یا برادر او درست نکرده است. به ویژهای اینکه مطالب دیگری با این مضمون از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده است که آنها هم برای حدود 140 سال قبل از سیّد رضی است.
بحث اینطور بود که امیر المؤمنین صلوات الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَان» لذا ابن ابی الحدید میگوید من نسخهی سیّد رضی را دیدم، منظور از «فُلَان» در اینجا ابن ابی قُحافه است، یعنی پسر ابو قُحافه که خلیفهی شمارهی یک میشود. «وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى» میدانست جایگاه من برای به حکومت مانند جایگاه محور آسیاب برای آسیاب است. همه به دور آن محور باید بگردند و تکویناً هم همه دارند به دور او میگردند اگر بفهمند. «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ» از کوهسار فضائل من است که همه چیز سرازیر میشود و چیزی هم نصیب دیگران میشود. «وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ» مرغ تیز پرواز اوهام است و هر کسی هر چقدر پر بزند به اوج من نمیرسد. دیگر کار به جایی رسید که رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلّم تصریح کردند که من هرگز نتوانستم آنچه که تو هستی برای مردم بگویم! الفاظ کم است، جا نمیشود که این حقیقت که امیر المؤمنین صلوات الله علیه باشد در آن جا بگیرد.


تاکنون نظری ثبت نشده است