سخنرانی حجت الاسلام علی علیزاده با موضوع "رستگاری در بازار دنیا"، سال 1405
دنیا در آیات و روایات به شکلهای متفاوتی تشبیه شده است. گاهی دنیا تشبیه شده به پل؛ سیدالشهدا علیهالسلام به یارانش میفرمایند: «دنیا پلی است که شما را از این ویرانه به خانه آباد و باغهای وسیع منتقل میکند.» گاهی دنیا تشبیه میشود به مسافرخانه یا کاروانسرا؛ مسافران تازه میخواهند بار ببندند که کاروانسالار فریاد میزند: «آماده حرکت باشید.» یکی از زیباترین تشبیهات از زبان امام هادی علیهالسلام است که میفرمایند: «دنیا یک بازار است؛ قوم رَبِحوا و قوم خَسِروا عدهای در این بازار سود میکنند و عدهای دچار خسران و زیان میشوند. کسی حق ندارد به این بازار بد بگوید. بلکه باید فرمول کسب و کار در این بازار را بلد باشد.» ما در این بازار خریداریم یا فروشنده؟ پاسخ این است که همه ما فروشندهایم. انسان به محض تولد در این بازار، فروشنده است. چه کالایی را میفروشیم؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزندشان میفرمایند: «پسرم! کسی را که سوار بر مرکب شب و روز کردهاند باید بداند این مرکب از حرکت نمیایستد. خوابش که ببرد، متوقف نمیشود.» ما کالایی به نام عمر را میفروشیم؛ مهمترین و تنها سرمایهای که بقیه دادهها باید سوار بر او باشند. آیا میشود این کالا را نگه داشت و نفروخت؟ نه! امیرالمؤمنین میفرمایند: «نفس عمیقی که میکشی، یک قدم به مرگ نزدیک شدی.» مجبوری بفروشی، پس بگرد دنبال خریدار. خریدار این بازار کیست؟ الله متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.» خدا خودش صاحب کالاست، خودش همهکاره است، خودش مالک الملک است. میگوید: «من حاضرم از تو بخرم کالایی را که خودم به تو دادم. من از خدا خوشقولتر و وفادارتر پیدا نمیشوی. بشارت باد بر دل مؤمنان!» خوش به حال کسی که این کالا را به خدا بفروشد. اما این بازار یک مدعی هم دارد: شیطان. او هم میگوید: «بیا به من بفروش.» وای به حال کسی که عمر و مال و هستی خود را به شیطان بفروشد. قیامت فریادش بلند میشود: «خدایا شیطان من را بیچاره کرد!» اما شیطان جواب میدهد: «مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی. من زور نگفتم بیا بفروش؛ پیشنهاد دادم، تو قبول کردی. امروز کاری از دستم بر نمیآید.» بدتر اینکه شیطان میگوید: «من در دنیا از شما به هم میخوردم؛ من از کسانی خوشم میآمد که عرضه داشتند به من «نه» بگویند، تو دهن من بزنند، مقابل من بایستند.» اگر دیدید خدا دست مبارکش را آورد و خودش کالایی از زندگی شما را خرید، چه لذتی از این بالاتر؟ گاهی انسان با اراده خود جهاد میکند و کالایش را تقدیم میکند، چه شیرین است. اما گاهی بیخبر، خدا خودش کاری میکند. مثل ماجرای یوسف که بدون اطلاع بنیامین، کالای خود را در بار او گذاشت. وقتی پیدا شد، یوسف گفت: «طبق رسم، صاحب بار، مال خودش را برمیدارد.» چرا یوسف این کار کرد؟ چون برادرش را دوست داشت. گاهی خدا بدون اینکه تو بدانی، چه کالای گرانبهایی در بار زندگیات قرار میدهد. قدر بدان و شکر کن. قرآن از شیطان گزارش میدهد که گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ، ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ.» من از چهار طرف انسانها را محاصره میکنم. امام باقر علیهالسلام این چهار طرف را تفسیر فرمودند: از پیش رو: یعنی مرگ را از یاد انسان میبرد. طوری زندگی میکند که انگار تا ابد در دنیاست.
· از پشت سر: یعنی مال و فرزندان. او را با حرص دنیا و طمع اولاد بیچاره میکند. از سمت چپ: یعنی شهوات جنسی. و اما از سمت راست (که خطرناکترین است): یعنی شبهه؛ حق را باطل و باطل را حق نشان دادن. وارونه جلوه دادن دین. شیطان با شبهه میخواهد نور خدا را با دهانها و رسانهها و خبرگزاریها خاموش کند. و چه قدر این شبهه سنگین میشود که جز خون نمیتواند پاکش کند. چه تهمتهایی به اولیای خدا زدند. یکی از شبهات، آبروبردن از ولیخداست. اما شبهه دیگر، آبرودادن به دشمن خداست؛ شیطان را به صورت انسان دوست و مهربان نشان میدهند. کی باید این شبهات را نابود کند؟ خون شهدا. شهدای میناب، رضوان الله علیهم، با خون خود پرده از چهره شیاطین انس برداشتند. این خونها اثر جهانی دارد. تیم مذاکرهکننده ما با کولهبار و کیف مدرسه این بچهها، دنیا را به هم میریزد. خدای متعال چه کالای گرانبهایی در بار شما گذاشت و چه خریدار عزیزی. این جا جای شکر دارد، جای صبر.
دنیا در آیات و روایات به شکلهای متفاوتی تشبیه شده است. گاهی دنیا تشبیه شده به پل؛ سیدالشهدا علیهالسلام به یارانش میفرمایند: «دنیا پلی است که شما را از این ویرانه به خانه آباد و باغهای وسیع منتقل میکند.» گاهی دنیا تشبیه میشود به مسافرخانه یا کاروانسرا؛ مسافران تازه میخواهند بار ببندند که کاروانسالار فریاد میزند: «آماده حرکت باشید.» یکی از زیباترین تشبیهات از زبان امام هادی علیهالسلام است که میفرمایند: «دنیا یک بازار است؛ قوم رَبِحوا و قوم خَسِروا عدهای در این بازار سود میکنند و عدهای دچار خسران و زیان میشوند. کسی حق ندارد به این بازار بد بگوید. بلکه باید فرمول کسب و کار در این بازار را بلد باشد.» ما در این بازار خریداریم یا فروشنده؟ پاسخ این است که همه ما فروشندهایم. انسان به محض تولد در این بازار، فروشنده است. چه کالایی را میفروشیم؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزندشان میفرمایند: «پسرم! کسی را که سوار بر مرکب شب و روز کردهاند باید بداند این مرکب از حرکت نمیایستد. خوابش که ببرد، متوقف نمیشود.» ما کالایی به نام عمر را میفروشیم؛ مهمترین و تنها سرمایهای که بقیه دادهها باید سوار بر او باشند. آیا میشود این کالا را نگه داشت و نفروخت؟ نه! امیرالمؤمنین میفرمایند: «نفس عمیقی که میکشی، یک قدم به مرگ نزدیک شدی.» مجبوری بفروشی، پس بگرد دنبال خریدار. خریدار این بازار کیست؟ الله متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.» خدا خودش صاحب کالاست، خودش همهکاره است، خودش مالک الملک است. میگوید: «من حاضرم از تو بخرم کالایی را که خودم به تو دادم. من از خدا خوشقولتر و وفادارتر پیدا نمیشوی. بشارت باد بر دل مؤمنان!» خوش به حال کسی که این کالا را به خدا بفروشد. اما این بازار یک مدعی هم دارد: شیطان. او هم میگوید: «بیا به من بفروش.» وای به حال کسی که عمر و مال و هستی خود را به شیطان بفروشد. قیامت فریادش بلند میشود: «خدایا شیطان من را بیچاره کرد!» اما شیطان جواب میدهد: «مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی. من زور نگفتم بیا بفروش؛ پیشنهاد دادم، تو قبول کردی. امروز کاری از دستم بر نمیآید.» بدتر اینکه شیطان میگوید: «من در دنیا از شما به هم میخوردم؛ من از کسانی خوشم میآمد که عرضه داشتند به من «نه» بگویند، تو دهن من بزنند، مقابل من بایستند.» اگر دیدید خدا دست مبارکش را آورد و خودش کالایی از زندگی شما را خرید، چه لذتی از این بالاتر؟ گاهی انسان با اراده خود جهاد میکند و کالایش را تقدیم میکند، چه شیرین است. اما گاهی بیخبر، خدا خودش کاری میکند. مثل ماجرای یوسف که بدون اطلاع بنیامین، کالای خود را در بار او گذاشت. وقتی پیدا شد، یوسف گفت: «طبق رسم، صاحب بار، مال خودش را برمیدارد.» چرا یوسف این کار کرد؟ چون برادرش را دوست داشت. گاهی خدا بدون اینکه تو بدانی، چه کالای گرانبهایی در بار زندگیات قرار میدهد. قدر بدان و شکر کن. قرآن از شیطان گزارش میدهد که گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ، ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ.» من از چهار طرف انسانها را محاصره میکنم. امام باقر علیهالسلام این چهار طرف را تفسیر فرمودند: از پیش رو: یعنی مرگ را از یاد انسان میبرد. طوری زندگی میکند که انگار تا ابد در دنیاست.
· از پشت سر: یعنی مال و فرزندان. او را با حرص دنیا و طمع اولاد بیچاره میکند. از سمت چپ: یعنی شهوات جنسی. و اما از سمت راست (که خطرناکترین است): یعنی شبهه؛ حق را باطل و باطل را حق نشان دادن. وارونه جلوه دادن دین. شیطان با شبهه میخواهد نور خدا را با دهانها و رسانهها و خبرگزاریها خاموش کند. و چه قدر این شبهه سنگین میشود که جز خون نمیتواند پاکش کند. چه تهمتهایی به اولیای خدا زدند. یکی از شبهات، آبروبردن از ولیخداست. اما شبهه دیگر، آبرودادن به دشمن خداست؛ شیطان را به صورت انسان دوست و مهربان نشان میدهند. کی باید این شبهات را نابود کند؟ خون شهدا. شهدای میناب، رضوان الله علیهم، با خون خود پرده از چهره شیاطین انس برداشتند. این خونها اثر جهانی دارد. تیم مذاکرهکننده ما با کولهبار و کیف مدرسه این بچهها، دنیا را به هم میریزد. خدای متعال چه کالای گرانبهایی در بار شما گذاشت و چه خریدار عزیزی. این جا جای شکر دارد، جای صبر.


تاکنون نظری ثبت نشده است