- 62
- 1000
- 1000
- 1000
زیارت با معرفت امام رضا علیهالسلام
سخنرانی حجت الاسلام سید علیرضا تراشیون با موضوع "زیارت با معرفت امام رضا علیهالسلام "، سال 1405
مرحوم آیت الله مرعشی نجفی که از مراجع بنام بود و شاید جمع ما با نام و فضایل ایشان آشنا باشند، یکی از خصوصیاتشان ارادت به اهلبیت علیهمالسلام است. ایشان وصیتنامه بسیار زیبا و پرمغزی دارند، اما ماجرا را می خواهیم از زبان خودشان درباره یکی دیگر از علمای دین بشنویم.ایشان می گوید: «من رفیق و دوست شفیقی داشتم با اُنس و الفت زیاد، که نامش مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی بود. ایشان پسر شیخ عبدالکریم حائری است. شخصیت عجیب و به تمام معنا آیت و نشانه الهی بود. آیت الله مرعشی می گوید: «شیخ مرتضی از دنیا رفت. من خیلی دلتنگش شدم. همان شب، نماز لیلةالدفن را خواندم، سوره یاسین را تلاوت کردم و به روح او هدیه فرستادم. از خدا خواستم که اگر صلاح میدانی، مرا از احوالات بعد از مرگ شیخ مرتضی آگاه کن.» ایشان می گوید: «همان شب در عالم رویا، شیخ مرتضی حائری یزدی را دیدم. بسیار سرحال و بانشاط بود. حال و احوالی کردم، اما توجه کردم که ایشان از دنیا رفته است. پرسیدم: آشیخ مرتضی، شب اول قبر برایت چگونه گذشت؟» شیخ مرتضی در عالم رؤیا پاسخ می دهد:
«تا این سؤال را کردم، دیدم اخمهایش درهم رفت، گرفتگی پیدا کرد و به فکر فرو رفت (انگار از یک گذشته دوری فکر میکرد). در حالی که همان شب از دنیا رفته بود، برگشت و گفت: "آقا شهاب الدین، بسیار سخت گذشت."» پرسیدم: چطور؟ گفت: «وقتی مرا درون قبر گذاشتند (مقام قبرشان در حرم حضرت معصومه، کنار قبور علماست)، روی قبر را پوشاندند. مردم متفرق شدند. ناگهان دیدم مقابل قبرم بیابانی گسترده شد؛ بسیار خوفناک. آمدم استغاثه کنم، بگویم "یا الله" و خدا را صدا بزنم، اما دیدم دهانم قفل است و نمیتوانم. هر کاری کردم یک "یا الله" بگویم، سبک شوم، نتوانستم. در همین گیرودار، ناگهان دیدم از گوشهای از این بیابان دو موجودی که بدنهایشان از آتش پوشیده شده، به سمتم میآیند. وحشت من بیشتر شد. هرچه خواستم خدا را صدا بزنم، انگار دو قفل روی دهانم زده بودند. آنها هرچه نزدیکتر میشدند، جثه شان بزرگتر و شعله های آتش بدنشان برافروخته تر میشد. تا جایی که حرارت بدنشان به من میرسید. بیچاره شده بودم. خودم را سپردم به خدا و گفتم: بالاخره خود خدا کمکی بکند.»«در همین حال و هوا بودم که دیدم آن دو موجود، برگشتند و پشت به من کردند و دور شدند. تعجب کردم. شروع کردم به اطراف نگاه کردن؛ دیدم آقایی به من نزدیک میشود. هرچه ایشان نزدیکتر میشد، آنها دورتر میرفتند. وقتی ایشان رسیدند کنار من، آن دو موجود در افق محو شدند. این آقا شروع به صحبت با من کرد: "شیخ مرتضی، ترسیدی؟" گفتم: بله آقا، خیلی. فرمودند: "نترس، اینها رفتند و برنمیگردند، و از بادها هم هیچ کاری نیست."» من در همان حال میخواستم بپرسم شما کیستید، اما هم ترس مانع بود و هم حجب و حیا. ایشان ادامه دادند. من آرام شدم. رو کردم به ایشان و گفتم: آقا، اجازه دارم سوالی بپرسم؟ فرمودند: بپرس. گفتم: شما کیستید؟ ناگهان دیدم ایشان لبخندی زدند و فرمودند: «من علی بن موسی الرضا هستم. مرتضی، مگر نگفته بودیم اگر به زیارت ما بیایی، سه جا زیارتت را پس میدهیم؟ مگر نگفته بودیم زیارت با معرفت؛ ما شما را تنها نمیگذاریم.» بعد رو به من کردند و فرمودند: «آقا شیخ مرتضی، شما بیست و هشت بار در زمان حیاتت به زیارت ما آمدی. این یک بارش؛ بیست و هفت بار دیگرش را ما به زیارت تو میآییم.»
امشب شب ولادت آقایی با معرفت است که وقتی به زیارتش برویم، قطعاً زیارتش را پس میزنند. همه اهلبیت اینگونهاند. من یادم هست اولین بار که مشرف شدم مدینه منوره، یک بزرگواری با ما بود. همین که از دور داشتیم وارد حرم نبوی میشدیم، برگشت به من گفت: اینجا گنبد که دیدی، سلام نده. گفتم: مگر ما از اول یاد نگرفتیم که بگوییم "السلام علیک یا رسول الله"؟ فرمود: پیغمبر یک مرام داشت: همیشه در سلام پیشی میگرفت. تو جواب سلام پیغمبر را بده؛ بگو "و علیک السلام یا رسول الله". ما با این خاندان کرم مواجهیم. خداوند متعال اهلبیت علیهم السلام را جلوی راه ما گذاشته اند؛ چون انسان خلقتی ضعیف و پر معصیت دارد، جایی نیاز دارد که در بزنگاه ها از او دستگیری کنند. شک نکنید نمایندگان اصیل الهی در این مسیر، وجود مبارک اهلبیت علیهم السلام هستند.
یکی از موضوعاتی که در مباحث تربیتی می گوییم این است: دست بچه هایتان را بگذارید در دست اهلبیت.ما باید خودمان و بچههایمان را با اهلبیت مأنوس کنیم. واقعاً حیف است که یک سال بگذرد و در تقویم اجرایی انسان، یک بار هم به حرم آقا علی بن موسی الرضا نرفته باشد. حتی به قرض، خودمان و بچه هایمان را به زیارت ببریم.
پنج نکته از سیره رضوی که باید در دکترین رفتاری و زندگی خود بیاوریم: 1. پنهان کردن گناه: حضرت فرمودند کسی که گناه خود را آشکار کند، خدا خوارش میکند. اگر گناهی کردی، جار نزن. اشاعه گناه خودش گناه است. 2. صلوات بسیار بر محمد و آل محمد: اگرنمیتوانی کاری برای جبران گناهانت انجام دهی، زیاد صلوات بفرست. 3. گره گشایی از کار دیگران: حضرت فرمودند هر کسی بتواند گرهی از مشکل کسی باز کند، خداوند در قیامت غم را از او دور میکند. لازم نیست کار بزرگ باشد؛ حتی برداشتن مانع از سر راه مردم در خیابان.4. ساده گرفتن مهمانی ها: شخصی حضرت را دعوت کرد. حضرت فرمودند میآیم به سه شرط: الف) از بیرون چیزی نخرید. ب) هر چه در خانه حاضر است، همان را بیاورید. ج) به زن و بچهات جفا نکنی (سخت نگیری). متأسفانه امروز برخی از خانمها سخت میگیرند و یا برخی آقایان زن و بچه را به آشپزخانه میفرستند و خود سر سفره مینشینند. این درست نیست. میزبان باید قبل از همه شروع کند و بعد از همه تمام کند. 5. تشکر از مردم: حضرت فرمودند هر کس از خوبی مردم تشکر کند، انگار از خدا تشکر کرده است. اگر میخواهید شکرگزار خدا باشید، شکرگزار مردم باشید. رؤسای ادارات و مسئولان باید خدوم مردم باشند، نه اینکه با تعلل و تنبلی کار مردم را زمین بگذارند.6. نکته پایانی – سکوت محبت میآورد: حضرت فرمودند سکوت محبت می آورد. حرف زدن هنر نیست.
مرحوم آیت الله مرعشی نجفی که از مراجع بنام بود و شاید جمع ما با نام و فضایل ایشان آشنا باشند، یکی از خصوصیاتشان ارادت به اهلبیت علیهمالسلام است. ایشان وصیتنامه بسیار زیبا و پرمغزی دارند، اما ماجرا را می خواهیم از زبان خودشان درباره یکی دیگر از علمای دین بشنویم.ایشان می گوید: «من رفیق و دوست شفیقی داشتم با اُنس و الفت زیاد، که نامش مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی بود. ایشان پسر شیخ عبدالکریم حائری است. شخصیت عجیب و به تمام معنا آیت و نشانه الهی بود. آیت الله مرعشی می گوید: «شیخ مرتضی از دنیا رفت. من خیلی دلتنگش شدم. همان شب، نماز لیلةالدفن را خواندم، سوره یاسین را تلاوت کردم و به روح او هدیه فرستادم. از خدا خواستم که اگر صلاح میدانی، مرا از احوالات بعد از مرگ شیخ مرتضی آگاه کن.» ایشان می گوید: «همان شب در عالم رویا، شیخ مرتضی حائری یزدی را دیدم. بسیار سرحال و بانشاط بود. حال و احوالی کردم، اما توجه کردم که ایشان از دنیا رفته است. پرسیدم: آشیخ مرتضی، شب اول قبر برایت چگونه گذشت؟» شیخ مرتضی در عالم رؤیا پاسخ می دهد:
«تا این سؤال را کردم، دیدم اخمهایش درهم رفت، گرفتگی پیدا کرد و به فکر فرو رفت (انگار از یک گذشته دوری فکر میکرد). در حالی که همان شب از دنیا رفته بود، برگشت و گفت: "آقا شهاب الدین، بسیار سخت گذشت."» پرسیدم: چطور؟ گفت: «وقتی مرا درون قبر گذاشتند (مقام قبرشان در حرم حضرت معصومه، کنار قبور علماست)، روی قبر را پوشاندند. مردم متفرق شدند. ناگهان دیدم مقابل قبرم بیابانی گسترده شد؛ بسیار خوفناک. آمدم استغاثه کنم، بگویم "یا الله" و خدا را صدا بزنم، اما دیدم دهانم قفل است و نمیتوانم. هر کاری کردم یک "یا الله" بگویم، سبک شوم، نتوانستم. در همین گیرودار، ناگهان دیدم از گوشهای از این بیابان دو موجودی که بدنهایشان از آتش پوشیده شده، به سمتم میآیند. وحشت من بیشتر شد. هرچه خواستم خدا را صدا بزنم، انگار دو قفل روی دهانم زده بودند. آنها هرچه نزدیکتر میشدند، جثه شان بزرگتر و شعله های آتش بدنشان برافروخته تر میشد. تا جایی که حرارت بدنشان به من میرسید. بیچاره شده بودم. خودم را سپردم به خدا و گفتم: بالاخره خود خدا کمکی بکند.»«در همین حال و هوا بودم که دیدم آن دو موجود، برگشتند و پشت به من کردند و دور شدند. تعجب کردم. شروع کردم به اطراف نگاه کردن؛ دیدم آقایی به من نزدیک میشود. هرچه ایشان نزدیکتر میشد، آنها دورتر میرفتند. وقتی ایشان رسیدند کنار من، آن دو موجود در افق محو شدند. این آقا شروع به صحبت با من کرد: "شیخ مرتضی، ترسیدی؟" گفتم: بله آقا، خیلی. فرمودند: "نترس، اینها رفتند و برنمیگردند، و از بادها هم هیچ کاری نیست."» من در همان حال میخواستم بپرسم شما کیستید، اما هم ترس مانع بود و هم حجب و حیا. ایشان ادامه دادند. من آرام شدم. رو کردم به ایشان و گفتم: آقا، اجازه دارم سوالی بپرسم؟ فرمودند: بپرس. گفتم: شما کیستید؟ ناگهان دیدم ایشان لبخندی زدند و فرمودند: «من علی بن موسی الرضا هستم. مرتضی، مگر نگفته بودیم اگر به زیارت ما بیایی، سه جا زیارتت را پس میدهیم؟ مگر نگفته بودیم زیارت با معرفت؛ ما شما را تنها نمیگذاریم.» بعد رو به من کردند و فرمودند: «آقا شیخ مرتضی، شما بیست و هشت بار در زمان حیاتت به زیارت ما آمدی. این یک بارش؛ بیست و هفت بار دیگرش را ما به زیارت تو میآییم.»
امشب شب ولادت آقایی با معرفت است که وقتی به زیارتش برویم، قطعاً زیارتش را پس میزنند. همه اهلبیت اینگونهاند. من یادم هست اولین بار که مشرف شدم مدینه منوره، یک بزرگواری با ما بود. همین که از دور داشتیم وارد حرم نبوی میشدیم، برگشت به من گفت: اینجا گنبد که دیدی، سلام نده. گفتم: مگر ما از اول یاد نگرفتیم که بگوییم "السلام علیک یا رسول الله"؟ فرمود: پیغمبر یک مرام داشت: همیشه در سلام پیشی میگرفت. تو جواب سلام پیغمبر را بده؛ بگو "و علیک السلام یا رسول الله". ما با این خاندان کرم مواجهیم. خداوند متعال اهلبیت علیهم السلام را جلوی راه ما گذاشته اند؛ چون انسان خلقتی ضعیف و پر معصیت دارد، جایی نیاز دارد که در بزنگاه ها از او دستگیری کنند. شک نکنید نمایندگان اصیل الهی در این مسیر، وجود مبارک اهلبیت علیهم السلام هستند.
یکی از موضوعاتی که در مباحث تربیتی می گوییم این است: دست بچه هایتان را بگذارید در دست اهلبیت.ما باید خودمان و بچههایمان را با اهلبیت مأنوس کنیم. واقعاً حیف است که یک سال بگذرد و در تقویم اجرایی انسان، یک بار هم به حرم آقا علی بن موسی الرضا نرفته باشد. حتی به قرض، خودمان و بچه هایمان را به زیارت ببریم.
پنج نکته از سیره رضوی که باید در دکترین رفتاری و زندگی خود بیاوریم: 1. پنهان کردن گناه: حضرت فرمودند کسی که گناه خود را آشکار کند، خدا خوارش میکند. اگر گناهی کردی، جار نزن. اشاعه گناه خودش گناه است. 2. صلوات بسیار بر محمد و آل محمد: اگرنمیتوانی کاری برای جبران گناهانت انجام دهی، زیاد صلوات بفرست. 3. گره گشایی از کار دیگران: حضرت فرمودند هر کسی بتواند گرهی از مشکل کسی باز کند، خداوند در قیامت غم را از او دور میکند. لازم نیست کار بزرگ باشد؛ حتی برداشتن مانع از سر راه مردم در خیابان.4. ساده گرفتن مهمانی ها: شخصی حضرت را دعوت کرد. حضرت فرمودند میآیم به سه شرط: الف) از بیرون چیزی نخرید. ب) هر چه در خانه حاضر است، همان را بیاورید. ج) به زن و بچهات جفا نکنی (سخت نگیری). متأسفانه امروز برخی از خانمها سخت میگیرند و یا برخی آقایان زن و بچه را به آشپزخانه میفرستند و خود سر سفره مینشینند. این درست نیست. میزبان باید قبل از همه شروع کند و بعد از همه تمام کند. 5. تشکر از مردم: حضرت فرمودند هر کس از خوبی مردم تشکر کند، انگار از خدا تشکر کرده است. اگر میخواهید شکرگزار خدا باشید، شکرگزار مردم باشید. رؤسای ادارات و مسئولان باید خدوم مردم باشند، نه اینکه با تعلل و تنبلی کار مردم را زمین بگذارند.6. نکته پایانی – سکوت محبت میآورد: حضرت فرمودند سکوت محبت می آورد. حرف زدن هنر نیست.


تاکنون نظری ثبت نشده است