سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی با موضوع «تداوم جنبش دانشجویی ایران»، سال 1400
در هر فعالیت فرهنگی و به تبع آن فعالیت سیاسی، جبههبندیها و صفبندیهایی شکل میگیرد که شامل موافق، مخالف، بیطرف، دوست و دشمن است. در این عرصه، رعایت سه اصل حیاتی است که اولین آن، عدم اشتباه گرفتن غیر دشمن با دشمن است.
اصول دشمنشناسی و تمایز قائل شدن میان مخالف و دشمن:
1. دشمن حق، نه دشمن ما: نخستین قید مهم آن است که دشمن ما، باید دشمن حق باشد، نه صرفاً دشمن شخصی یا گروهی ما. گاهی ما دشمن خود را با دشمن حق اشتباه میگیریم، در حالی که ممکن است ما خودمان در جبهه حق نباشیم و تنها موضع حق یا روش حق را اتخاذ نکرده باشیم. ما تنها زمانی میتوانیم مدعی شویم که دشمن ما، دشمن حق است که خود از نظر فکری و عملی، برهان و استدلال بر حقانیت داشته و در جبهه حق باشیم.
2. تمایز مخالف حق از دشمن حق: دومین نکته آن است که حتی اگر ما بر حق باشیم، هر مخالف حقی دشمن حق نیست. بخشی از مخالفین حق کسانی هستند که به دلیل ناآگاهی، فریبخوردگی، مغالطه یا عدم عرضه برهان، در جبهه دشمن قرار گرفتهاند و به آنها مستضعفین فکری گفته میشود. این افراد ناآگاهاند و اگر آگاهی یابند، ممکن است از جبهه دشمن به صف دوست و فداکاران خط مقدم بپیوندند.
3. تفکیک جبهه مخالفان: باید جبهه مخالف را تفکیک کرد؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (ع) نیز کسانی را که دنبال حق بودند و خطا کردند (مانند خوارج)، با کسانی که اصلاً به دنبال باطل بودند و از ادبیات حق برای عوامفریبی استفاده میکردند (مانند باند معاویه)، یکسان نشمردند. کسی که به دنبال حق است و دچار خطا میشود، با کسی که از ابتدا به دنبال باطل است، برابر نیست. دشمن حق کسی است که عمداً و آگاهانه در برابر حق میایستد.
اهمیت استقلال و مقاومت در برابر استکبار:
مبارزه علیه استکبار و استعمار در تاریخ معاصر ایران، به ویژه با جنبشهای دانشجویی همچون 16 آذر 1332، تجلی یافته است. این حرکت، جنبشی ضد استعماری و ضد استبدادی بود که در پی کودتای 28 مرداد و تسلط دوباره آمریکا و انگلیس بر منابع کشور و تحقیر ایران، شکل گرفت.
این تصور که مسائل استکبار و استعمار پایان یافته و مشمول مرور زمان شده است، خطایی بسیار بزرگ است. واقعیت این است که دشمنان عوض نشدهاند، بلکه روشهای جهانی پیچیدهتر و سختتر شده، هرچند موقعیت ملت ایران امروز قویتر است.
در این مسیر، استقلال نه صرفاً یک وسیله برای رسیدن به رفاه و پیشرفت، بلکه یک هدف مستقل و مرتبط با کرامت و شرف انسانی است. اگر ملتی مجبور شود بین شرف و شکم یکی را انتخاب کند و شرف را برگزیند، رشد میکند و هزینهاش را میپردازد.
دو دیدگاه اصلی در مورد مسیر پیشرفت ایران وجود دارد:
1. خط غربگرایی: جریانی که معتقد است ایران "عقیم" شده و راه حلی جز تقلید، کپیبرداری، و وابستگی به غرب ندارد.
2. خط مقاومت و خودباوری: جریانی که معتقد است ملت ایران میتواند تمدنسازی کرده، تولید علم و ثروت کند و باید بدون پذیرش ظلم و سلطه، ارتباطی عادلانه با جهان برقرار نماید.
مقاومت در برابر تحقیر و غارت، به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای عدم پذیرش رابطه گرگ و میش یا جلاد و شهید با قدرتهای استکباری است. شعار بنیادین اسلام و انقلاب این است: نه ظلم میکنیم و نه ظلم میپذیریم.
در هر فعالیت فرهنگی و به تبع آن فعالیت سیاسی، جبههبندیها و صفبندیهایی شکل میگیرد که شامل موافق، مخالف، بیطرف، دوست و دشمن است. در این عرصه، رعایت سه اصل حیاتی است که اولین آن، عدم اشتباه گرفتن غیر دشمن با دشمن است.
اصول دشمنشناسی و تمایز قائل شدن میان مخالف و دشمن:
1. دشمن حق، نه دشمن ما: نخستین قید مهم آن است که دشمن ما، باید دشمن حق باشد، نه صرفاً دشمن شخصی یا گروهی ما. گاهی ما دشمن خود را با دشمن حق اشتباه میگیریم، در حالی که ممکن است ما خودمان در جبهه حق نباشیم و تنها موضع حق یا روش حق را اتخاذ نکرده باشیم. ما تنها زمانی میتوانیم مدعی شویم که دشمن ما، دشمن حق است که خود از نظر فکری و عملی، برهان و استدلال بر حقانیت داشته و در جبهه حق باشیم.
2. تمایز مخالف حق از دشمن حق: دومین نکته آن است که حتی اگر ما بر حق باشیم، هر مخالف حقی دشمن حق نیست. بخشی از مخالفین حق کسانی هستند که به دلیل ناآگاهی، فریبخوردگی، مغالطه یا عدم عرضه برهان، در جبهه دشمن قرار گرفتهاند و به آنها مستضعفین فکری گفته میشود. این افراد ناآگاهاند و اگر آگاهی یابند، ممکن است از جبهه دشمن به صف دوست و فداکاران خط مقدم بپیوندند.
3. تفکیک جبهه مخالفان: باید جبهه مخالف را تفکیک کرد؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (ع) نیز کسانی را که دنبال حق بودند و خطا کردند (مانند خوارج)، با کسانی که اصلاً به دنبال باطل بودند و از ادبیات حق برای عوامفریبی استفاده میکردند (مانند باند معاویه)، یکسان نشمردند. کسی که به دنبال حق است و دچار خطا میشود، با کسی که از ابتدا به دنبال باطل است، برابر نیست. دشمن حق کسی است که عمداً و آگاهانه در برابر حق میایستد.
اهمیت استقلال و مقاومت در برابر استکبار:
مبارزه علیه استکبار و استعمار در تاریخ معاصر ایران، به ویژه با جنبشهای دانشجویی همچون 16 آذر 1332، تجلی یافته است. این حرکت، جنبشی ضد استعماری و ضد استبدادی بود که در پی کودتای 28 مرداد و تسلط دوباره آمریکا و انگلیس بر منابع کشور و تحقیر ایران، شکل گرفت.
این تصور که مسائل استکبار و استعمار پایان یافته و مشمول مرور زمان شده است، خطایی بسیار بزرگ است. واقعیت این است که دشمنان عوض نشدهاند، بلکه روشهای جهانی پیچیدهتر و سختتر شده، هرچند موقعیت ملت ایران امروز قویتر است.
در این مسیر، استقلال نه صرفاً یک وسیله برای رسیدن به رفاه و پیشرفت، بلکه یک هدف مستقل و مرتبط با کرامت و شرف انسانی است. اگر ملتی مجبور شود بین شرف و شکم یکی را انتخاب کند و شرف را برگزیند، رشد میکند و هزینهاش را میپردازد.
دو دیدگاه اصلی در مورد مسیر پیشرفت ایران وجود دارد:
1. خط غربگرایی: جریانی که معتقد است ایران "عقیم" شده و راه حلی جز تقلید، کپیبرداری، و وابستگی به غرب ندارد.
2. خط مقاومت و خودباوری: جریانی که معتقد است ملت ایران میتواند تمدنسازی کرده، تولید علم و ثروت کند و باید بدون پذیرش ظلم و سلطه، ارتباطی عادلانه با جهان برقرار نماید.
مقاومت در برابر تحقیر و غارت، به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای عدم پذیرش رابطه گرگ و میش یا جلاد و شهید با قدرتهای استکباری است. شعار بنیادین اسلام و انقلاب این است: نه ظلم میکنیم و نه ظلم میپذیریم.


تاکنون نظری ثبت نشده است