- 242
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 190 و 191 سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 190 و 191 سوره آلعمران _ بخش اول"
بیان قرآن کریم از خلقت شب و روز
فضائل علمی و عملی اولواالألباب
مناجات اولواالألباب با خداوند سبحان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ﴿190﴾ الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ﴿191﴾
«آیت» بودن آفرینش آسمان و زمین
اینکه فرمود در آفرینش آسمانها و زمین، این نه یعنی در بین این مجموعه، بلکه همان طوری که قبلاً ملاحظه فرمودید یعنی در مخلوقیت اینها، در آفرینش اینها، قهراً خود آفرینش میشود آیت، نه اینکه در آسمان و زمین آیات الهی باشد. اگر میفرمود در آسمان و زمین آیات الهی است سخن از تغایر ظرف و مظروف به میان میآمد ولی اگر بفرماید ـ چه اینکه فرمود ـ در آفرینش آسمانها و زمین یعنی خود زمین و آسمان که آفریدهاند، نشانهٴ حق است پس خود آسمان و خود زمین و جوهرش و اوصافش، آیات الهی هستند.
بیان قرآن کریم از خلقت شب و روز
مطلب بعدی آن است که دربارهٴ لیل و نهار، گاهی سخن از آفرینش خود لیل و نهار است، گاهی سخن از اختلاف یعنی جابهجایی لیل و نهار است، گاهی سخن از کم و زیاد لیل و نهار است. در اینجا اصل آفرینش که اصل لیل، آفرینشش به دست خداست، اصل نهار آفرینشش به دست خداست، در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» قبلاً این آیه خوانده شد که اصل وجود لیل و اصل وجود نهار به دست خداست، چه اینکه فرمود آیه 71 و آیه 72 ﴿قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدًا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ ٭ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَدًا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ﴾؛ اگر فقط روز را خلق کرده بود و شب را نیافریده بود، چه کسی خالق شب بود و اگر شب، خلق کرده بود و هرگز روزی خلق نکرده بود، چه کسی برای شما روز میآفرید این دو تا آیهٴ سورهٴ «قصص» ضمن اینکه به مسئلهٴ اختلاف اللیل و النهار اشاره دارند، اصل آفرینش لیل و نهار را هم در اختیار حق میداند و آیه وجود حق میشمارد، پس وجود هر کدام فی نفسه آیه الهی است.
مراد از اختلاف شب و روز
مطلب دوم اختلاف اللیل و النهار است یعنی هر کدام خلفه دیگریاند که فرمود: ﴿خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرادَ شُکُورًا﴾ آن آیه هم قبلاً قرائت شد که هر کدام جانشین دیگری است اختلاف دارند یعنی هر کدام خلیفه دیگریاند طایفه سوم آیهای است که از نظم فصول حکایت میکند نه از نظم شب و روز آن آیه هم در اوایل همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» بحث شد که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ که ایلاج لیل در نهار و ایلاج نهار در لیل، ناظر به این فصول چهارگانه است؛ در اول بهار، اول ربیع، لیل و نهار مساویاند وقتی که به سمت بهار میرود شبها کوتاه میشود و روزها زیاد بلند در اینجا ﴿تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ یعنی در اول بهار، اول فروردین که قوس اللیل دوازده ساعت است و قوس النهار هم دوازده ساعت وقتی شروع کرد به بهار، از دو طرف ﴿تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ میشود یعنی از دو طرف این روشنی در تاریکی میرود که قوس النهار میشود طولانی و قوس اللیل میشود کوتاه تا برسد به پایان و دوباره از تابستان کم کم بعد از اینکه دوران بهار گذشت و بلندترین روزهای سال سپری شد در آخر خرداد کم کم در اوایل تابستان شبها بلندتر و روزها کوتاهتر میشود که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ از دو طرف یعنی هم از طرف مغرب هم از طرف صبح شب، تاریکی شب در روشنی روز فرو میرود که قهراً قوس اللیل بیشتر میشود و قوس النهار کم کم، کم میشود تا اول پاییز اول پاییز که شد دوباره ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ میشود که قوس اللیل بیشتر میشود ادامه پیدا میکند از آن حد اعتدال میگذرد که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ میشود، طوری که قوس اللیل با قوس النهار که مساوی بود حالا قوس اللیل بیشتر از قوس النهار میشود که شبها طولانیتر از روزها خواهد بود تا برسد کم کم به طولانیترین شبهای سال که شب یلداست بعد هم کم کم حرکت کنند تا برسند در پایان زمستان و اول بهار به اعتدال دو قوس، این برای تنظیم فصول چهارگانه است. پس آیات، سه طایفه خواهد بود طایفهٴ اولی درباره خلقت اصل اللیل و النهار است که در سورهٴ «قصص» به او اشاره فرمود، گرچه ضمناً مسئله اختلاف اللیل و النهار هم مطرح شد طایفهٴ دوم آیاتیاند که مسئلهٴ شب و روز را مطرح میکنند که این اختلاف اللیل و النهار است که این هم چندین آیه است طایفه سوم آیاتیاند که فصول چهارگانه را تبیین میکنند که ﴿یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْل﴾ که در این طایفه سوم، قبلاً در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» آیهٴ 27 بحث شد.
شب و روز آیه الهی
مطلب بعدی آن است که گرچه لیل و نهار هر دو آیه الهیاند و اما هر کدام خصوصیتی دارند که دیگری ندارد. آن خصوصیت این دو آیه را و دو علامت را در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» مشخص فرمود. آیهٴ دوازده سورهٴ «اسراء» ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً﴾؛ فرمود هر کدام از این دو، فی نفسه آیه حقاند مجموعاً هم که نظم را میرساند آنها هم آیتاند و علامتاند؛ اما هر کدام فی نفسه آیت و نشانه الهیاند فرمود: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْن﴾ که هر کدام آیت الهیاند؛ منتها با این تفاوت که ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً﴾ شب یک آیهٴ تاریک است، همین تاریکی، آیت است. روز یک آیت روشن است، همین روشنایی آیت است ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ چون این نظم است یعنی اگر زمین آن نیمرخش به طرف آفتاب است، این نیمرخ دیگرش تاریک است این هم براساس نظم است این سایهٴ این کره که مخروطی شکل است تا آنجا که این سایه کروی ادامه دارد، این لیل است. قاعدهاش بیشتر و رأسش باریکتر، اینجا لیل است این محدوده، محدودهٴ لیل است با نظم. اینجا هم فرمود برای اینکه گرچه آیهٴ تاریک است؛ اما ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قیلاً﴾ بسیاری از آن رازداریها و راز و نیازها و عبادتها و مناجاتها در شب انجامپذیر است که در روز سخت است ﴿إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحًا طَویلاً﴾؛ اما ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قیلاً﴾ لذا این شب یک آیهٴ الهی است. اینکه فرمود: ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ یعنی این را ما مخفی نگه داشتیم یعنی جای خفاست.
معانی مختلف «محو» در قرآن
«محو» در قرآن کریم گاهی در مقابل اثبات است، گاهی در مقابل احقاق است، گاهی هم در مقابل ابصار. آنجا که «محو» در مقابل احقاق است یک چیز باطلی را ذات اقدس الهی محو میکند، نظیر آنچه در سورهٴ «شوری» بیان کرد، فرمود آیهٴ 24 سورهٴ «شوری» که ﴿وَ یَمْحُ اللّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ﴾؛ خدا باطل را محو میکند و حق را تحقیق و تثبیت میکند. آن محو نشانهٴ آن است که آن ماحی آن ممحو آن محو شده، شیء باطل است. یک وقت محو به معنای ابطال نیست به معنای تغییر است، نظیر آنچه در سورهٴ «رعد» بیان فرمود که ﴿یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب﴾ این لوح محو و اثبات نه یعنی لوح ابطال و احقاق، لوح تثبیت و تغییر؛ گاهی چیزها را دگرگون میکند گاهی چیزهایی را ثابت میکند. آن «محو» در مقابل اثبات است یعنی تغییر نه ابطال. قسم سوم همین محوی است که در آیه سورهٴ «اسراء» مطرح شده بود، فرمود: ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً﴾ که این محو در حقیقت به معنای اخفاست شیء مخفی در آن خفایش آیهٴ الهی است، چه اینکه شیء روشن در آن روشنیاش، نشانهٴ ذات اقدس الهی است.
پرسش:...
پاسخ: سخن از لیل است که ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ این نشانه را یعنی این آیةٌ ممحوّه، این لیل، آیة ممحوه، گاهی نهار است و قمر هم هست، چون قمر و زمین در این سیرهای گوناگونی که دارند گاهی انسان، روز، ماه را میبیند؛ روز است و قمر وجود دارد، این دربارهٴ لیل است. فرمود لیل یک آیه ممحو است، یک آیه مخفی است، نه آیهٴ باطل تا اینکه ﴿یَمْحوا اللّهُ الْباطِلَ﴾ شامل این بشود.
پرسش:...
پاسخ: خب، آن را آیات دیگر البته دارد که فرمود: ﴿وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا﴾؛ شما هیچ چیز نمیدانستید، خدا عالمتان کرده، یا شما جاهل بودید و وجود مبارک پیغمبر در بین امیین و جاهلان مبعوث شده است و اینها را عالم کرده و شما عالم نبودید، آنها برابر آیات دیگر است. قهراً مسئلهٴ اختلاف لیل و نهار میافتد در این طایفه ثانیه از آیات که ناظر به پیدایش شب و روز است. پس بخشی از آیات، دربارهٴ اصل آفرینش لیل و نهار است، بخشی دربارهٴ اختلاف و کیفیت حرکت زمین به دور خود و پیدایش شبانه و روز است، بخش سوم آیاتی است که ناظر به پیدایش فصول چهارگانه است. قهراً فصول چهارگانه که تنظیم شد، مسئلهٴ سال هم مشخص است.
تفاوت ذویالألباب و اولواالألباب
خب، اینکه فرمود: ﴿إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْباب﴾ این اولیالألباب یعنی کسانی که صاحبان لباند، حالا اگر ذویالألباب با اولیالألباب فرقی داشته باشد خب، گفتن اولیالألباب این مفهوم برای توجه به آن نکته است که اولیالألباب اقوای از ذویالألباب است و اما اگر فرقی نداشته باشد چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «فجر» فرمود: ﴿وَ الْفَجْرِ ٭ وَ لَیالٍ عَشْرٍ ٭ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ٭ وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ ٭ هَلْ فی ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْر﴾ این ذی حجر یعنی عقل که عقل را حجر میگویند برای اینکه حاجر و مانع است، مثل اینکه انسان دور یک زمین را تحجیر میکند، سنگچین میکند، محجور میکند با حای جیمی یعنی ممنوع میکند، جلوی دیگران را میگیرد [و] مانع میشود. عقل هم تحجیر میکند، منع میکند، انسان را در حصن قرار میدهد در حصار قرار میدهد نه میگذارد آنچه خوب است از او گرفته شود، نه اجازه میدهد آنچه بد است در درون او راه پیدا کند یک حصن است ذی حجر یعنی ذی حصن تقریباً قهراً ذویالألباب هم همین محتوای اولواالألباب را میتواند داشته باشد ولی اگر ثابت شده باشد که کلمه اولو افضل و امتن از کلمه ذو است، البته به کار بردن کلمهٴ اولواالألباب به جای ذویالألباب برای حفظ آن نکته است.
مراد از اولوا الالباب
مطلب دیگر آن است که در اینجا ذکر و فکر [در] کنار هم یاد شده است. اصولاً فکر وقتی فکر است که به ذکر برسد، یک وقت است کسی میاندیشد زمینشناس خوبی است معدنشناس خوبی است اما هرگز اهل ذکر نیست، این جزء کسانی است که ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ این جزء لبیب نیست، نه در درون او مغز است نه مغزیاب است که به درون عالم راه پیدا کند که ملکوت را ببیند. این ممکن است در علوم تجربی خیلی ماهر باشد کتابهایی هم در این زمینه نوشته شده باشد و ابتکارهای علمی هم داشته باشد ولی مغزی ندارد، چون مغز جهان را نفهمید، لبیب نیست، فکر دارد ولی به ذکر نرسیده قهراً به شکر هم نمیرسد کسی را قرآن کریم لبیب و عاقل میداند که فکرش به ذکر برسد به یاد حق برسد، لذا میفرماید: ﴿الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ﴾ چنین کسی را خدا، قرآن لبیب میداند برای اینکه جمع بشود بین دانش و بینش و بین فکر و ذکر و شکر و بین علم و عمل، نوعاً قرآن کریم مسئله اولواالألباب را که یاد میکند علم و عمل صالح را هم در کنارش بازگو میکند یکی از آن نمونه همان سورهٴ مبارکهٴ «زمر» است که فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ ٭ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ ذیل آیه هفده و مجموعهٴ آیهٴ هجده ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ ٭ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ﴾ اینها کسانیاند که اهل فکرند مکتبهای گوناگون را بررسی میکنند، آرا و اندیشههای متضارب را تحلیل میکنند و قدرت حقشناسی و حقیابی را دارند در بین مکاتب گوناگون آنکه احسن است و احق است آن را میگیرند، به عنوان دانش حق میگیرند بعد ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ نه تنها میفهمند، بلکه به او ایمان میآورند. پس ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ﴾ یعنی عبادی، کدام عباد؟ ﴿الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْل﴾ همهٴ حرفها را گوش میدهند که این به بخش فکر و نظر میرسد. وقتی که احسن را تشخیص دادند ﴿فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ این دیگر مربوط به عمل است نه مربوط به فکر، مربوط به ذکر است نه مربوط به فکر ﴿فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾.
ویژگی عملی اولوا الالباب
چه اینکه گاهی این کلمه اولواالألباب دربارهٴ خصوص مسائل عملی به کار میرود و اگر دانش و علم مطرح است، زمینه برای عمل هست نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیهٴ 197 به اولواالألباب خطاب کرد، فرمود: ﴿وَ تَزَوَّدُوا﴾ یعنی زاد و توشه تهیه کنید ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْباب﴾ خب، تنها جایی که در قرآن کریم زاد و توشه را مشخص کرد که زاد، تقواست همین کریمه است فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا﴾ چون مسافر باید رهتوشه تهیه کند و بهترین زاد راه برای مسافر، تقواست لذا دستور تقوا میدهد به اولواالألباب ﴿تَزَوَّدُوا﴾ به چه چیزی؟ «تَزَوَّدُوا بالتّقوی» چرا، چون این ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی﴾. یک وقت است انسان میگوید که بردارید، چه چیز را بردارید مشخص نیست، از آن جمله بعد معلوم میشود میفرماید برای اینکه بهترین آب از این چشمه درمیآید معلوم میشود که این بردارید یعنی آب بردارید یک وقت میگویند بردارید برای اینکه این بهترین چاپ است یعنی کتاب را بردارید ﴿تَزَوَّدُوا﴾ متعلقش محذوف است، چه چیز را به عنوان زاد قبول کنیم تقوا را به چه دلیل برای اینکه میفرماید: ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی﴾ این از قبیل «و حذف ما یعلم منه جائز» خواهد بود، خب ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْبابِ﴾ آن هم تقوا الله که عالیترین درجهٴ تقواست یک وقت است انسان از گناه میپرهیزد خوف نفسی دارد، یک وقت از ذات اقدس الهی حریم میگیرد که خوف نفسی و عقلی هر دو را یکجا تأمین میکند فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْباب﴾ که اینجا قسمت مهم، بخش عملی مراد شده است چون بعد از علوم قرآنی اولین سورهای که بحث شد سورهٴ مبارکهٴ «رعد» بود [که] در آنجا مفصلاً مسئله اولواالألباب بازگو شد، چون آن آیه تقریباً بسیاری از اوصاف اولواالألباب را ذکر فرمود.
فضائل علمی و عملی اولوا الالباب
در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» آیهٴ نوزده به بعد، جریان اولواالألباب و اوصافش مبسوطاً آمده، فرمود: ﴿أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی﴾؛ آیا کسی که بداند آنچه از ذات اقدس الهی برای تو نازل شده است حق است، مثل کسی است که کور باشد یعنی آنکه میداند حق برای تو نازل شده است و تو حق را دریافت کردی و حق میگویی بصیر است، آنکه نمیداند اعماست. بعد فرمود: ﴿إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ﴾ اولواالالباب هستند که میدانند چه کسی اعماست و چه کسی بصیر است، اولواالألباب است که میدانند آنچه ﴿أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾ است او حق است، این علم. بعد مسائل عملی را در کنارش ذکر میکند، میفرماید: ﴿إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا اْلأَلْباب﴾ اولواالألباب چه کسانی هستند ﴿الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ ٭ وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ ٭ وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّار﴾ که بسیاری از فضایل عملی و اخلاقی را برای اولواالألباب شمرده. چه اینکه در آیهٴ محل بحث هم بسیاری از فضایل را برای اولواالألباب شمرده که اینها اهل مناجات و راز و نیازند؛ منتها آیه سورهٴ مبارکهٴ «رعد» مسائل اجتماعی و اخلاقی را بیشتر عنوان کرده.
اولوا الالباب اهل ذکر و مناجات با خداوند
آیات محل بحث در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» آیات معرفتی را و مناجات و زمزمه را بیشتر معرفی کرده و آن این است که فرمود اولواالألباب چه کسانی هستند ﴿الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّار﴾ این یک آیه، بعد ﴿رَبَّنا﴾ یعنی «الذین یقولون ربّنا» ﴿رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ﴾ این دو آیه ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیًا یُنادی لِْلإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ اْلأَبْرارِ﴾ این سه آیه ﴿رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعاد﴾ چهار آیه نوع این اوصافی که برای اولواالألباب در این کریمه ذکر شده است اوصاف ذکری است خلاصه با آن آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» ذکر شده است خیلی فرق میکند آنها راجع به مسائل اخلاقی و اجتماعی است ﴿الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاق﴾ در هنگام مصیبت صبر میکنند یا در هنگام رویدادهای تلخ صبر میکنند و امثال ذلک ﴿یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ﴾ و امثال ذلک اما نوع آیاتی که بعد به عنوان تبیین اولواالألباب در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» ذکر شده است دائر مدارش ذکر و فکر و شکر است لذا جزء سنن حالتهای شب زندهداران است و وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بخشی از این آیات را در هنگام قیام برای صلات لیل قرائت میکردند و مستحب است هر کس که برمیخیزد برای نماز شب اول این پنج آیه را بخواند که خلاصه آیات مناجات و ذکر است پس اولواالألباب تنها کسانی نیستند که دربارهٴ مسائل اخلاقی و اجتماعی عادل باشند گذشته از اینکه آن مسائل اخلاقی و اجتماعی را دارند اهل تقوا هم هستند زاد و توشه تهیه میکنند، به عهد خدا و عهد مردم عمل میکنند ﴿یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ﴾ و امثال ذلک هستند، گذشته از این، اهل مناجات و زمزمه هم هستند.
اولواالألباب کامل کسانیاند که همهٴ این اوصافی که در قرآن کریم برای اولواالألباب یاد شده است اینها فراهم بکنند و اما این نسبی خواهد بود؛ اگر کسی در مسائل اخلاقی و اجتماعی برابر آیات سورهٴ «رعد» عمل کرده ولی اهل زمزمه و مناجات نیست، این اولواالألباب کامل نیست. ولی اگر کسی اهل عمل به این بخش از آیات سورهٴ «آل عمران» بود یعنی اهل مناجات و ذکر بود، حتماً آن اوصاف و فضایلی که در سورهٴ «رعد» برای اولواالألباب یاد شده است، آنها را فراهم میکند.
مناجات اولوا الالباب با خداوند سبحان
بحث تقریباً مبسوطی قبلاً در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» ذیل آیهٴ هفت یاد شده است، همان آیهٴ معروف محکم و متشابه، فرمود آنهایی که مؤمناند به همه آیات چه متشابه چه محکم عالماند ﴿یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُواالألباب ٭ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ ٭ رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ﴾ میبینید بخش مهم این آیات سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» که اولواالألباب را تشریح میکند، مدام به سَمت مناجات و ذکر سوق میدهد. در نوبتهای قبل ملاحظه فرمودید که الآن که به عنایت الهی به اواخر سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» رسیدیم، از باب «رد العجز الی الصدر» یک متکلم حکیم، وقتی به پایان حرفش رسید، حرفها را خلاصه میکند، فهرستبندی میکند، تلخص و تحصل میفرماید که محصول این حرفها چه شد، خلاصه این حرفها چه شد، آنچه از اول تا اینجا بیان فرمود حالا در بخش ﴿إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ﴾ دارد خلاصهگیری میکند یعنی فتحصل، فتحصل که ذکر، حق است شکر، حق است فکر، حق است و لبیب، کارش ذکر و فکر است و این هم که فرمود در همان آیهٴ هفت به بعد سورهٴ «آل عمران» که قبلاً بحث شد این بود، فرمود که اولواالألباب به جمیع ما عند الله که ما نزل من عند الله چه محکم چه متشابه عالماند حرفشان این است خدایا! حالا که به ما شرح صدر دادی جان با مغز دادی که حق را میطلبد، دیگر آن را به انحراف نکشان! توفیقی بده که منحرف نشویم [و] بد کسی را نخواهیم و بد را نخواهیم اصلاً ﴿رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً﴾ این حرف اهل مناجات است.
برتری مناجات اولوا الالباب از دیگر مناجات کنندگان
یک وقت است میگویند: ﴿رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اْلآخِرَةِ حَسَنَةً﴾ این هم خوب است؛ اما مناجاتیان میگویند: ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ﴾ اولاً توقعشان زیاد است و دستشان هم تهی، از همان اول میگویند دست ما تهی است یک وقت است کسی با قسم، یک وقت میگویند خدایا! ما ایمان آوردیم، نظیر آن آیاتی که قبلاً هم در پایان همین سورهٴ «آل عمران» قرائت شده است که خدایا! ما منادی تو را شنیدیم، لبیک گفتیم، ما را نسوزان ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیًا یُنادی لِْلإیمان﴾ این تعبیر برای متوسطین است، نه برای کاملین. خب، قرآن کتابی است که همه را هدایت میکند، کتاب برای همه است دیگر. آنها که به آن اوج رسیدهاند، نمیگویند خدایا ما چنین کاری کردیم. خدایا! ما به پیامآور تو احترام گذاشتیم تو دستور دادی ما هم اطاعت کردیم منادی تو، پیک از طرف تو آمده فرمان داده، فریاد کشیده ﴿أَنْ آمِنُوا﴾ ما هم ﴿فَآمَنّا﴾ این معنایش این است که شما دستور دادی، ما هم کاری کردیم. این برای مبتدیان است و متوسطان اما آنها که تهی دستی خود را احساس میکنند از همان اول میگویند ﴿هَبْ لَنا﴾ به ما ببخش، نه جزا بده، اینکه میگویند ﴿هَبْ لَنا﴾ یعنی کاری نکردیم که حالا از شما چیزی طلب بکنیم ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ﴾ بعد هم ﴿رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ﴾ میبینید، ملاحظه میفرمایید که اصلاً سخن در این نیست که خدایا! تو دستور دادی ما ایمان بیاوریم عمل صالح بکنیم، ما هم ایمان آوردیم و عمل صالح کردیم، ما را در قیامت پاداش بده، اینها نیست [بلکه] سخن از ﴿هَبْ لَنا﴾ است ﴿رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا﴾؛ تو ما را هدایت کردی، نه اینکه پیغمبر تو آمد ما حرفش را گوش دادیم، این با آن لسانی که ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا﴾ خیلی فرق میکند. این از همان اول میگوید هر چه داریم تو دادی پس همه میشود هبةالله تو هم که وهابی؛ بخشندهای ﴿هَبْ لَنا﴾ آن هم وقتی که میخواهی ببخشی، دستور نده که فلان فلک بدهد، فلان مَلک بدهد این کار را نکن ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً﴾ بشود رحمت لدنی، مثل علم لدنی [بلکه] خودت به ما بده، این خیلی بلند است خلاصه. آن وقت همین معانی که به صورت متن، در اوایل این سورهٴ مبارکهٴ مطرح شد به صورت شرح، در سایر آیات این سوره تبیین شد، تا رسیده به پایان این بحث که حالا این بحث سورهٴ «آل عمران» دارد جمعبندی میشود، خلاصهگیری میشود، فهرستگیری میشود [و] این مطلب هم در لابهلای آن بحثهای پایانی سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» هست.
«و الحمد لله رب العالمین»
بیان قرآن کریم از خلقت شب و روز
فضائل علمی و عملی اولواالألباب
مناجات اولواالألباب با خداوند سبحان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ﴿190﴾ الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ﴿191﴾
«آیت» بودن آفرینش آسمان و زمین
اینکه فرمود در آفرینش آسمانها و زمین، این نه یعنی در بین این مجموعه، بلکه همان طوری که قبلاً ملاحظه فرمودید یعنی در مخلوقیت اینها، در آفرینش اینها، قهراً خود آفرینش میشود آیت، نه اینکه در آسمان و زمین آیات الهی باشد. اگر میفرمود در آسمان و زمین آیات الهی است سخن از تغایر ظرف و مظروف به میان میآمد ولی اگر بفرماید ـ چه اینکه فرمود ـ در آفرینش آسمانها و زمین یعنی خود زمین و آسمان که آفریدهاند، نشانهٴ حق است پس خود آسمان و خود زمین و جوهرش و اوصافش، آیات الهی هستند.
بیان قرآن کریم از خلقت شب و روز
مطلب بعدی آن است که دربارهٴ لیل و نهار، گاهی سخن از آفرینش خود لیل و نهار است، گاهی سخن از اختلاف یعنی جابهجایی لیل و نهار است، گاهی سخن از کم و زیاد لیل و نهار است. در اینجا اصل آفرینش که اصل لیل، آفرینشش به دست خداست، اصل نهار آفرینشش به دست خداست، در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» قبلاً این آیه خوانده شد که اصل وجود لیل و اصل وجود نهار به دست خداست، چه اینکه فرمود آیه 71 و آیه 72 ﴿قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدًا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ ٭ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَدًا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ﴾؛ اگر فقط روز را خلق کرده بود و شب را نیافریده بود، چه کسی خالق شب بود و اگر شب، خلق کرده بود و هرگز روزی خلق نکرده بود، چه کسی برای شما روز میآفرید این دو تا آیهٴ سورهٴ «قصص» ضمن اینکه به مسئلهٴ اختلاف اللیل و النهار اشاره دارند، اصل آفرینش لیل و نهار را هم در اختیار حق میداند و آیه وجود حق میشمارد، پس وجود هر کدام فی نفسه آیه الهی است.
مراد از اختلاف شب و روز
مطلب دوم اختلاف اللیل و النهار است یعنی هر کدام خلفه دیگریاند که فرمود: ﴿خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرادَ شُکُورًا﴾ آن آیه هم قبلاً قرائت شد که هر کدام جانشین دیگری است اختلاف دارند یعنی هر کدام خلیفه دیگریاند طایفه سوم آیهای است که از نظم فصول حکایت میکند نه از نظم شب و روز آن آیه هم در اوایل همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» بحث شد که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ که ایلاج لیل در نهار و ایلاج نهار در لیل، ناظر به این فصول چهارگانه است؛ در اول بهار، اول ربیع، لیل و نهار مساویاند وقتی که به سمت بهار میرود شبها کوتاه میشود و روزها زیاد بلند در اینجا ﴿تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ یعنی در اول بهار، اول فروردین که قوس اللیل دوازده ساعت است و قوس النهار هم دوازده ساعت وقتی شروع کرد به بهار، از دو طرف ﴿تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ﴾ میشود یعنی از دو طرف این روشنی در تاریکی میرود که قوس النهار میشود طولانی و قوس اللیل میشود کوتاه تا برسد به پایان و دوباره از تابستان کم کم بعد از اینکه دوران بهار گذشت و بلندترین روزهای سال سپری شد در آخر خرداد کم کم در اوایل تابستان شبها بلندتر و روزها کوتاهتر میشود که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ از دو طرف یعنی هم از طرف مغرب هم از طرف صبح شب، تاریکی شب در روشنی روز فرو میرود که قهراً قوس اللیل بیشتر میشود و قوس النهار کم کم، کم میشود تا اول پاییز اول پاییز که شد دوباره ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ میشود که قوس اللیل بیشتر میشود ادامه پیدا میکند از آن حد اعتدال میگذرد که ﴿تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ﴾ میشود، طوری که قوس اللیل با قوس النهار که مساوی بود حالا قوس اللیل بیشتر از قوس النهار میشود که شبها طولانیتر از روزها خواهد بود تا برسد کم کم به طولانیترین شبهای سال که شب یلداست بعد هم کم کم حرکت کنند تا برسند در پایان زمستان و اول بهار به اعتدال دو قوس، این برای تنظیم فصول چهارگانه است. پس آیات، سه طایفه خواهد بود طایفهٴ اولی درباره خلقت اصل اللیل و النهار است که در سورهٴ «قصص» به او اشاره فرمود، گرچه ضمناً مسئله اختلاف اللیل و النهار هم مطرح شد طایفهٴ دوم آیاتیاند که مسئلهٴ شب و روز را مطرح میکنند که این اختلاف اللیل و النهار است که این هم چندین آیه است طایفه سوم آیاتیاند که فصول چهارگانه را تبیین میکنند که ﴿یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْل﴾ که در این طایفه سوم، قبلاً در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» آیهٴ 27 بحث شد.
شب و روز آیه الهی
مطلب بعدی آن است که گرچه لیل و نهار هر دو آیه الهیاند و اما هر کدام خصوصیتی دارند که دیگری ندارد. آن خصوصیت این دو آیه را و دو علامت را در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» مشخص فرمود. آیهٴ دوازده سورهٴ «اسراء» ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً﴾؛ فرمود هر کدام از این دو، فی نفسه آیه حقاند مجموعاً هم که نظم را میرساند آنها هم آیتاند و علامتاند؛ اما هر کدام فی نفسه آیت و نشانه الهیاند فرمود: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْن﴾ که هر کدام آیت الهیاند؛ منتها با این تفاوت که ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً﴾ شب یک آیهٴ تاریک است، همین تاریکی، آیت است. روز یک آیت روشن است، همین روشنایی آیت است ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ چون این نظم است یعنی اگر زمین آن نیمرخش به طرف آفتاب است، این نیمرخ دیگرش تاریک است این هم براساس نظم است این سایهٴ این کره که مخروطی شکل است تا آنجا که این سایه کروی ادامه دارد، این لیل است. قاعدهاش بیشتر و رأسش باریکتر، اینجا لیل است این محدوده، محدودهٴ لیل است با نظم. اینجا هم فرمود برای اینکه گرچه آیهٴ تاریک است؛ اما ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قیلاً﴾ بسیاری از آن رازداریها و راز و نیازها و عبادتها و مناجاتها در شب انجامپذیر است که در روز سخت است ﴿إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحًا طَویلاً﴾؛ اما ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قیلاً﴾ لذا این شب یک آیهٴ الهی است. اینکه فرمود: ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ یعنی این را ما مخفی نگه داشتیم یعنی جای خفاست.
معانی مختلف «محو» در قرآن
«محو» در قرآن کریم گاهی در مقابل اثبات است، گاهی در مقابل احقاق است، گاهی هم در مقابل ابصار. آنجا که «محو» در مقابل احقاق است یک چیز باطلی را ذات اقدس الهی محو میکند، نظیر آنچه در سورهٴ «شوری» بیان کرد، فرمود آیهٴ 24 سورهٴ «شوری» که ﴿وَ یَمْحُ اللّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ﴾؛ خدا باطل را محو میکند و حق را تحقیق و تثبیت میکند. آن محو نشانهٴ آن است که آن ماحی آن ممحو آن محو شده، شیء باطل است. یک وقت محو به معنای ابطال نیست به معنای تغییر است، نظیر آنچه در سورهٴ «رعد» بیان فرمود که ﴿یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب﴾ این لوح محو و اثبات نه یعنی لوح ابطال و احقاق، لوح تثبیت و تغییر؛ گاهی چیزها را دگرگون میکند گاهی چیزهایی را ثابت میکند. آن «محو» در مقابل اثبات است یعنی تغییر نه ابطال. قسم سوم همین محوی است که در آیه سورهٴ «اسراء» مطرح شده بود، فرمود: ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً﴾ که این محو در حقیقت به معنای اخفاست شیء مخفی در آن خفایش آیهٴ الهی است، چه اینکه شیء روشن در آن روشنیاش، نشانهٴ ذات اقدس الهی است.
پرسش:...
پاسخ: سخن از لیل است که ﴿فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْل﴾ این نشانه را یعنی این آیةٌ ممحوّه، این لیل، آیة ممحوه، گاهی نهار است و قمر هم هست، چون قمر و زمین در این سیرهای گوناگونی که دارند گاهی انسان، روز، ماه را میبیند؛ روز است و قمر وجود دارد، این دربارهٴ لیل است. فرمود لیل یک آیه ممحو است، یک آیه مخفی است، نه آیهٴ باطل تا اینکه ﴿یَمْحوا اللّهُ الْباطِلَ﴾ شامل این بشود.
پرسش:...
پاسخ: خب، آن را آیات دیگر البته دارد که فرمود: ﴿وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا﴾؛ شما هیچ چیز نمیدانستید، خدا عالمتان کرده، یا شما جاهل بودید و وجود مبارک پیغمبر در بین امیین و جاهلان مبعوث شده است و اینها را عالم کرده و شما عالم نبودید، آنها برابر آیات دیگر است. قهراً مسئلهٴ اختلاف لیل و نهار میافتد در این طایفه ثانیه از آیات که ناظر به پیدایش شب و روز است. پس بخشی از آیات، دربارهٴ اصل آفرینش لیل و نهار است، بخشی دربارهٴ اختلاف و کیفیت حرکت زمین به دور خود و پیدایش شبانه و روز است، بخش سوم آیاتی است که ناظر به پیدایش فصول چهارگانه است. قهراً فصول چهارگانه که تنظیم شد، مسئلهٴ سال هم مشخص است.
تفاوت ذویالألباب و اولواالألباب
خب، اینکه فرمود: ﴿إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْباب﴾ این اولیالألباب یعنی کسانی که صاحبان لباند، حالا اگر ذویالألباب با اولیالألباب فرقی داشته باشد خب، گفتن اولیالألباب این مفهوم برای توجه به آن نکته است که اولیالألباب اقوای از ذویالألباب است و اما اگر فرقی نداشته باشد چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «فجر» فرمود: ﴿وَ الْفَجْرِ ٭ وَ لَیالٍ عَشْرٍ ٭ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ٭ وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ ٭ هَلْ فی ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْر﴾ این ذی حجر یعنی عقل که عقل را حجر میگویند برای اینکه حاجر و مانع است، مثل اینکه انسان دور یک زمین را تحجیر میکند، سنگچین میکند، محجور میکند با حای جیمی یعنی ممنوع میکند، جلوی دیگران را میگیرد [و] مانع میشود. عقل هم تحجیر میکند، منع میکند، انسان را در حصن قرار میدهد در حصار قرار میدهد نه میگذارد آنچه خوب است از او گرفته شود، نه اجازه میدهد آنچه بد است در درون او راه پیدا کند یک حصن است ذی حجر یعنی ذی حصن تقریباً قهراً ذویالألباب هم همین محتوای اولواالألباب را میتواند داشته باشد ولی اگر ثابت شده باشد که کلمه اولو افضل و امتن از کلمه ذو است، البته به کار بردن کلمهٴ اولواالألباب به جای ذویالألباب برای حفظ آن نکته است.
مراد از اولوا الالباب
مطلب دیگر آن است که در اینجا ذکر و فکر [در] کنار هم یاد شده است. اصولاً فکر وقتی فکر است که به ذکر برسد، یک وقت است کسی میاندیشد زمینشناس خوبی است معدنشناس خوبی است اما هرگز اهل ذکر نیست، این جزء کسانی است که ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ این جزء لبیب نیست، نه در درون او مغز است نه مغزیاب است که به درون عالم راه پیدا کند که ملکوت را ببیند. این ممکن است در علوم تجربی خیلی ماهر باشد کتابهایی هم در این زمینه نوشته شده باشد و ابتکارهای علمی هم داشته باشد ولی مغزی ندارد، چون مغز جهان را نفهمید، لبیب نیست، فکر دارد ولی به ذکر نرسیده قهراً به شکر هم نمیرسد کسی را قرآن کریم لبیب و عاقل میداند که فکرش به ذکر برسد به یاد حق برسد، لذا میفرماید: ﴿الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ﴾ چنین کسی را خدا، قرآن لبیب میداند برای اینکه جمع بشود بین دانش و بینش و بین فکر و ذکر و شکر و بین علم و عمل، نوعاً قرآن کریم مسئله اولواالألباب را که یاد میکند علم و عمل صالح را هم در کنارش بازگو میکند یکی از آن نمونه همان سورهٴ مبارکهٴ «زمر» است که فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ ٭ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ ذیل آیه هفده و مجموعهٴ آیهٴ هجده ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ ٭ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ﴾ اینها کسانیاند که اهل فکرند مکتبهای گوناگون را بررسی میکنند، آرا و اندیشههای متضارب را تحلیل میکنند و قدرت حقشناسی و حقیابی را دارند در بین مکاتب گوناگون آنکه احسن است و احق است آن را میگیرند، به عنوان دانش حق میگیرند بعد ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ نه تنها میفهمند، بلکه به او ایمان میآورند. پس ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ﴾ یعنی عبادی، کدام عباد؟ ﴿الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْل﴾ همهٴ حرفها را گوش میدهند که این به بخش فکر و نظر میرسد. وقتی که احسن را تشخیص دادند ﴿فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ این دیگر مربوط به عمل است نه مربوط به فکر، مربوط به ذکر است نه مربوط به فکر ﴿فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾.
ویژگی عملی اولوا الالباب
چه اینکه گاهی این کلمه اولواالألباب دربارهٴ خصوص مسائل عملی به کار میرود و اگر دانش و علم مطرح است، زمینه برای عمل هست نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیهٴ 197 به اولواالألباب خطاب کرد، فرمود: ﴿وَ تَزَوَّدُوا﴾ یعنی زاد و توشه تهیه کنید ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْباب﴾ خب، تنها جایی که در قرآن کریم زاد و توشه را مشخص کرد که زاد، تقواست همین کریمه است فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا﴾ چون مسافر باید رهتوشه تهیه کند و بهترین زاد راه برای مسافر، تقواست لذا دستور تقوا میدهد به اولواالألباب ﴿تَزَوَّدُوا﴾ به چه چیزی؟ «تَزَوَّدُوا بالتّقوی» چرا، چون این ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی﴾. یک وقت است انسان میگوید که بردارید، چه چیز را بردارید مشخص نیست، از آن جمله بعد معلوم میشود میفرماید برای اینکه بهترین آب از این چشمه درمیآید معلوم میشود که این بردارید یعنی آب بردارید یک وقت میگویند بردارید برای اینکه این بهترین چاپ است یعنی کتاب را بردارید ﴿تَزَوَّدُوا﴾ متعلقش محذوف است، چه چیز را به عنوان زاد قبول کنیم تقوا را به چه دلیل برای اینکه میفرماید: ﴿فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی﴾ این از قبیل «و حذف ما یعلم منه جائز» خواهد بود، خب ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْبابِ﴾ آن هم تقوا الله که عالیترین درجهٴ تقواست یک وقت است انسان از گناه میپرهیزد خوف نفسی دارد، یک وقت از ذات اقدس الهی حریم میگیرد که خوف نفسی و عقلی هر دو را یکجا تأمین میکند فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی اْلأَلْباب﴾ که اینجا قسمت مهم، بخش عملی مراد شده است چون بعد از علوم قرآنی اولین سورهای که بحث شد سورهٴ مبارکهٴ «رعد» بود [که] در آنجا مفصلاً مسئله اولواالألباب بازگو شد، چون آن آیه تقریباً بسیاری از اوصاف اولواالألباب را ذکر فرمود.
فضائل علمی و عملی اولوا الالباب
در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» آیهٴ نوزده به بعد، جریان اولواالألباب و اوصافش مبسوطاً آمده، فرمود: ﴿أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی﴾؛ آیا کسی که بداند آنچه از ذات اقدس الهی برای تو نازل شده است حق است، مثل کسی است که کور باشد یعنی آنکه میداند حق برای تو نازل شده است و تو حق را دریافت کردی و حق میگویی بصیر است، آنکه نمیداند اعماست. بعد فرمود: ﴿إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ﴾ اولواالالباب هستند که میدانند چه کسی اعماست و چه کسی بصیر است، اولواالألباب است که میدانند آنچه ﴿أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾ است او حق است، این علم. بعد مسائل عملی را در کنارش ذکر میکند، میفرماید: ﴿إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا اْلأَلْباب﴾ اولواالألباب چه کسانی هستند ﴿الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ ٭ وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ ٭ وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّار﴾ که بسیاری از فضایل عملی و اخلاقی را برای اولواالألباب شمرده. چه اینکه در آیهٴ محل بحث هم بسیاری از فضایل را برای اولواالألباب شمرده که اینها اهل مناجات و راز و نیازند؛ منتها آیه سورهٴ مبارکهٴ «رعد» مسائل اجتماعی و اخلاقی را بیشتر عنوان کرده.
اولوا الالباب اهل ذکر و مناجات با خداوند
آیات محل بحث در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» آیات معرفتی را و مناجات و زمزمه را بیشتر معرفی کرده و آن این است که فرمود اولواالألباب چه کسانی هستند ﴿الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّار﴾ این یک آیه، بعد ﴿رَبَّنا﴾ یعنی «الذین یقولون ربّنا» ﴿رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ﴾ این دو آیه ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیًا یُنادی لِْلإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ اْلأَبْرارِ﴾ این سه آیه ﴿رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعاد﴾ چهار آیه نوع این اوصافی که برای اولواالألباب در این کریمه ذکر شده است اوصاف ذکری است خلاصه با آن آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» ذکر شده است خیلی فرق میکند آنها راجع به مسائل اخلاقی و اجتماعی است ﴿الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاق﴾ در هنگام مصیبت صبر میکنند یا در هنگام رویدادهای تلخ صبر میکنند و امثال ذلک ﴿یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ﴾ و امثال ذلک اما نوع آیاتی که بعد به عنوان تبیین اولواالألباب در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» ذکر شده است دائر مدارش ذکر و فکر و شکر است لذا جزء سنن حالتهای شب زندهداران است و وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بخشی از این آیات را در هنگام قیام برای صلات لیل قرائت میکردند و مستحب است هر کس که برمیخیزد برای نماز شب اول این پنج آیه را بخواند که خلاصه آیات مناجات و ذکر است پس اولواالألباب تنها کسانی نیستند که دربارهٴ مسائل اخلاقی و اجتماعی عادل باشند گذشته از اینکه آن مسائل اخلاقی و اجتماعی را دارند اهل تقوا هم هستند زاد و توشه تهیه میکنند، به عهد خدا و عهد مردم عمل میکنند ﴿یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ﴾ و امثال ذلک هستند، گذشته از این، اهل مناجات و زمزمه هم هستند.
اولواالألباب کامل کسانیاند که همهٴ این اوصافی که در قرآن کریم برای اولواالألباب یاد شده است اینها فراهم بکنند و اما این نسبی خواهد بود؛ اگر کسی در مسائل اخلاقی و اجتماعی برابر آیات سورهٴ «رعد» عمل کرده ولی اهل زمزمه و مناجات نیست، این اولواالألباب کامل نیست. ولی اگر کسی اهل عمل به این بخش از آیات سورهٴ «آل عمران» بود یعنی اهل مناجات و ذکر بود، حتماً آن اوصاف و فضایلی که در سورهٴ «رعد» برای اولواالألباب یاد شده است، آنها را فراهم میکند.
مناجات اولوا الالباب با خداوند سبحان
بحث تقریباً مبسوطی قبلاً در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» ذیل آیهٴ هفت یاد شده است، همان آیهٴ معروف محکم و متشابه، فرمود آنهایی که مؤمناند به همه آیات چه متشابه چه محکم عالماند ﴿یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُواالألباب ٭ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ ٭ رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ﴾ میبینید بخش مهم این آیات سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» که اولواالألباب را تشریح میکند، مدام به سَمت مناجات و ذکر سوق میدهد. در نوبتهای قبل ملاحظه فرمودید که الآن که به عنایت الهی به اواخر سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» رسیدیم، از باب «رد العجز الی الصدر» یک متکلم حکیم، وقتی به پایان حرفش رسید، حرفها را خلاصه میکند، فهرستبندی میکند، تلخص و تحصل میفرماید که محصول این حرفها چه شد، خلاصه این حرفها چه شد، آنچه از اول تا اینجا بیان فرمود حالا در بخش ﴿إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ﴾ دارد خلاصهگیری میکند یعنی فتحصل، فتحصل که ذکر، حق است شکر، حق است فکر، حق است و لبیب، کارش ذکر و فکر است و این هم که فرمود در همان آیهٴ هفت به بعد سورهٴ «آل عمران» که قبلاً بحث شد این بود، فرمود که اولواالألباب به جمیع ما عند الله که ما نزل من عند الله چه محکم چه متشابه عالماند حرفشان این است خدایا! حالا که به ما شرح صدر دادی جان با مغز دادی که حق را میطلبد، دیگر آن را به انحراف نکشان! توفیقی بده که منحرف نشویم [و] بد کسی را نخواهیم و بد را نخواهیم اصلاً ﴿رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً﴾ این حرف اهل مناجات است.
برتری مناجات اولوا الالباب از دیگر مناجات کنندگان
یک وقت است میگویند: ﴿رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اْلآخِرَةِ حَسَنَةً﴾ این هم خوب است؛ اما مناجاتیان میگویند: ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ﴾ اولاً توقعشان زیاد است و دستشان هم تهی، از همان اول میگویند دست ما تهی است یک وقت است کسی با قسم، یک وقت میگویند خدایا! ما ایمان آوردیم، نظیر آن آیاتی که قبلاً هم در پایان همین سورهٴ «آل عمران» قرائت شده است که خدایا! ما منادی تو را شنیدیم، لبیک گفتیم، ما را نسوزان ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیًا یُنادی لِْلإیمان﴾ این تعبیر برای متوسطین است، نه برای کاملین. خب، قرآن کتابی است که همه را هدایت میکند، کتاب برای همه است دیگر. آنها که به آن اوج رسیدهاند، نمیگویند خدایا ما چنین کاری کردیم. خدایا! ما به پیامآور تو احترام گذاشتیم تو دستور دادی ما هم اطاعت کردیم منادی تو، پیک از طرف تو آمده فرمان داده، فریاد کشیده ﴿أَنْ آمِنُوا﴾ ما هم ﴿فَآمَنّا﴾ این معنایش این است که شما دستور دادی، ما هم کاری کردیم. این برای مبتدیان است و متوسطان اما آنها که تهی دستی خود را احساس میکنند از همان اول میگویند ﴿هَبْ لَنا﴾ به ما ببخش، نه جزا بده، اینکه میگویند ﴿هَبْ لَنا﴾ یعنی کاری نکردیم که حالا از شما چیزی طلب بکنیم ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ﴾ بعد هم ﴿رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ﴾ میبینید، ملاحظه میفرمایید که اصلاً سخن در این نیست که خدایا! تو دستور دادی ما ایمان بیاوریم عمل صالح بکنیم، ما هم ایمان آوردیم و عمل صالح کردیم، ما را در قیامت پاداش بده، اینها نیست [بلکه] سخن از ﴿هَبْ لَنا﴾ است ﴿رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا﴾؛ تو ما را هدایت کردی، نه اینکه پیغمبر تو آمد ما حرفش را گوش دادیم، این با آن لسانی که ﴿رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا﴾ خیلی فرق میکند. این از همان اول میگوید هر چه داریم تو دادی پس همه میشود هبةالله تو هم که وهابی؛ بخشندهای ﴿هَبْ لَنا﴾ آن هم وقتی که میخواهی ببخشی، دستور نده که فلان فلک بدهد، فلان مَلک بدهد این کار را نکن ﴿هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً﴾ بشود رحمت لدنی، مثل علم لدنی [بلکه] خودت به ما بده، این خیلی بلند است خلاصه. آن وقت همین معانی که به صورت متن، در اوایل این سورهٴ مبارکهٴ مطرح شد به صورت شرح، در سایر آیات این سوره تبیین شد، تا رسیده به پایان این بحث که حالا این بحث سورهٴ «آل عمران» دارد جمعبندی میشود، خلاصهگیری میشود، فهرستگیری میشود [و] این مطلب هم در لابهلای آن بحثهای پایانی سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» هست.
«و الحمد لله رب العالمین»


تاکنون نظری ثبت نشده است