منو
تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش پنجم

تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش پنجم

  • 1 تعداد قطعات
  • 27 دقیقه مدت قطعه
  • 32 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش پنجم"
- جایگاه و تبیین عقلی و نقلی برای اثبات حیات جامعه
- نارسایی عناوین اعتباری برای اثبات وجود حقیقی
- اطلاق امت و جامعه بر گروه‌های حیوانی در قرآن


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴿200﴾

خلاصه مباحث «المیزان» در ذیل آیهٴ محل بحث
مباحثی که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) در ذیل این کریمه، ارائه دادند بعضی از آنها مطرح شد. دو مطلبش که هم عمیق بود و هم تازگی داشت: یکی اینکه شکوفایی جامعه، پرورش جامعه، تهذیب جامعه به وسیلهٴ انبیا شکل ‌گرفت، این یکی؛ دوم اینکه جامعه¬شناسی را وحی یاد مردم داد، ممکن بود کم و بیش در بین بشر، علم به اقوام و امم مطرح باشد؛ اما این¬طوری که به صورت دانش و معرفت رسمی روی آن کار بشود، ادله و براهینی اقامه بشود، تجزیه و تحلیل بشود، شقاوت و سعادت اینها، حیات و ممات اینها صعود و سقوط اینها بررسی بشود، این بعد از قرآن است. پس یک مطلب مهم این است که شکوفایی جامعه، در سایهٴ تعلیم انبیا است. دوم اینکه رشد جامعه‌شناسی [و] معرفت جامعه که جزء علوم است، این هم به وسیله قرآن آورد.

نظر علامه طباطبایی(ره) در اثبات حیات حقیقی جامعه
اما مطلب سوم که جامعه وجود دارد یا نه، البته با خواست خدا باید که همه فرمایشات ایشان مطرح بشود تا در آن جمع¬بندی نهایی ببینیم که آیا جامعه وجود حقیقی دارد یا وجود اعتباری. ولی ظاهر قرآن کریم این است که خدا برای جامعه حسابی باز کرده، از حیات و ممات، از سعادت و شقاوت، از اطاعت و عصیان و از عزت و ذلت و مانند آن که بعضی از آیات، در نوبتهای قبل قرائت شد که ایشان هم به آن استدلال کردند. بعضی از آیات دیگر همین است که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» دربارهٴ امتها می‌فرماید هر امتی برای خود حسابی دارد و با همان حساب رخت برمی‌بندد و با همان حساب هم محشور می‌شود. آیهٴ 134 سورهٴ «بقره» این است که ﴿تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُم﴾ برای امت، زمانی قائل است و عملی. چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» دربارهٴ اهل کتاب آیهٴ 66 این‌چنین است که ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ﴾ در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» برای امت، شاهد قائل است، همان-طوری که در بعضی از آیات سور دیگر برای هر فرد، شاهد قائل است. همان¬طوری که می‌فرماید: ﴿جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهید﴾ ؛ هر کسی یک شاهد اعمال دارد، دربارهٴ امت هم در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» هم فرمود هر امتی هم شاهد دارد. آیه 41 سورهٴ «نساء» این است که ﴿فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدًا﴾ که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌شود شهید شهدا، هر امتی برای خود یک شاهد اعمال دارد، پیغمبر اوست و امام اوست و مانند آن. همه این امم و همهٴ شهدای امم، همه زیر پوشش شهادت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستند ﴿وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاء﴾ که این ﴿هؤُلاء﴾ تنها راجع به امم نیست، بلکه امم و انبیای امم ﴿فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاء﴾ یعنی «هؤلاء الامم و شهدائهم» ﴿وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاء شَهِیداً﴾ این آیات و همچنین آیات دیگر، نشان می‌دهد که برای امت، یک حیات و یک هستی به حسب ظاهر قرآن قائل است، یک موجود حالا گاهی زنده است گاهی مرده، گاهی مطیع است گاهی عاصی، گاهی عزیز است گاهی ذلیل، گاهی صعود دارد گاهی سقوط، گاهی اطاعت دارد گاهی تمرد و مانند آن، یک موجود انسانی این¬طور است. همهٴ این احکام را قرآن برای امت ذکر کرده است، این خلاصه فرمایش ایشان در آن فصل چهارم .

جایگاه و تبیین عقلی و نقلی برای اثبات حیات جامعه
برای اینکه این بحث هنوز نا تمام هست و در آن جمع¬بندیهای نهایی به خواست خدا باید معلوم بشود که آیا جامعه وجود مستقل دارد یا نه، بعضی از مطالب که عقلی و همچنین قرآنی است این باید در اذهان شریفتان باشد تا در موقع جمع¬بندی، اثر کند. مطلب اول این است که اگر چیزی دلیل عقلی بر خلاف او قائم شد یعنی برهان عقلی داشتیم که او وجودی ندارد، قهراً ظواهر نقلی توجیه می‌شود، چون هرگز ظواهر نقلی با قیام برهان عقلی بر خلاف، حجت نیست. در اینجا دو نکته باید مورد توجه باشد: یکی اینکه بحث یک بحث تعبدی نیست که ظواهر الفاظ در این بحث حجت باشد، بر فرض ظاهر چند آیه این بود که جامعه وجود دارد، چون یک مطلب عقلی است و یک مطلب تعبدی نیست و یک مطلب علمی است، جز مظنه چیز دیگر به بار نمی‌آورد و مظنه هم در این¬گونه از مسائل، حجت نیست. برفرض هم دلیل عقلی بر خلاف اقامه نشود، به صرف ظنون لفظی نمی‌شود مطلب علمی را اثبات کرد، مگر در حد مظنه نه در حد جذم، این یکی؛ دوم همان است که اشاره شد اگر برهان عقلی بر خلاف این مسئله اقامه شد یعنی دلیل عقلی اقامه شد که جامعه، وجود مستقل ندارد، همهٴ این ظواهر توجیه می‌شود یعنی قابل توجیه است، این هم دو مطلب.
دربارهٴ برهان عقلی سه حالت هست: یک وقت عقل، به طور روشن، مسئله را مبرهن می‌کند که جامعه وجود ندارد، وجود جدایی ندارد؛ مرحلهٴ دوم آن است که نه به طور روشن ثابت می‌کند که جامعه وجود جدا دارد، همان¬طوری که افراد موجودند، جامعه هم موجود است؛ مرحله سوم مرحله‌ای است که برای عقل، ثابت نشده؛ شواهدی بر وجود پیدا شده، شواهدی هم بر عدم وجود پیدا شده، عقل به جایی راه پیدا نکرد. پس عقل یا قاطع به وجود است یا قاطع به عدم است یا شاک است. در صورتی که قاطع به عدم باشد، این ظواهر حتماً باید توجیه بشود. در صورتی که قاطع به وجود باشد یا شاک باشد لا یدری باشد، این ظواهر به ظهورش باقی است و دلیلی بر طرد این ظواهر نیست؛ منتها اگر برهان عقلی بر وجود، قائم شد که انسان، قاطع است، اگر برهان عقلی قاطع اقامه نشد، ادلهٴ لفظی جز مظنه نتیجه دیگر ندارد و در مسائل علمی مظنه، کار آمد نیست، مگر در حد گمان در اسلام این یک مقدمه.

نظر علامه طباطبایی(ره) درباره آثار حیات جمعی جامعه بر افراد
مقدمه دیگر آن است که در خلال فرمایش ایشان، این‌چنین بود که خاصیت وجود جمعی یک امت آن است که اراده را از افراد سلب می‌کند یعنی اگر جامعه‌ای در یک سمت حرکت کرد، فردی بخواهد همسو نباشد یا مخالف باشد، مقدور آن فرد نیست، بلکه حرکت جامعه او را با خود موافق می‌کند چه در طرف مثبت چه در طرف منفی، برای هر دو نمونه ذکر کرده است. در طرف مثبت این است که اگر جامعه‌ای قیام کرد، انقلاب کرد و مانند آن، اگر فردی محافظه کار بود این جامعه او را به همراه خود می‌برد. در طرف منفی این است که اگر حادثه سختی رخ داد و جامعه ترسید، یک فرد نیرومند شجاع نترس هم در جامعه باشد این دیگر قدرت تصمیم گیری و اراده از کف او گرفته می‌شود.

تفاوت آثار جمعی و مجموع¬الآثار
خب، اینها در فرمایشاتشان بود، اینها البته در حد تقریب خوب است ولی اینها اثر مشترک هست. جامعه چه وجود حقیقی داشته باشد چه وجود حقیقی نداشته باشد، وجود اعتباری داشته باشد، همین دو اثری که ایشان ذکر فرمودند هست. اگر ما دیدیم جامعه‌ای این‌چنین بود که آن فرد محافظه کار را همسو کرد یا جامعه‌ای این‌چنین بود که فرد شجاع نیرومند را ترسو کرد، این نشانهٴ وجود حقیقی جامعه نیست، بلکه از باب همان مجموع¬الآثار است، نه اثرالمجموع که اثرالمجموع چیز جدیدی باشد. الآن مثلاً سیل خروشانی که از دامنهٴ کوه به دشت متوجه می‌شود، در دو طرف این سیل خروشان، آبهای مختصری است، چشمه‌هایی کوچکی هست که اینها یا آرام¬اند حرکت ندارند یا اگر حرکت دارند، مسیرشان در مسیر سیل نیست. ولی وقتی سیل خروشان آمده، همان آبی که در برکه آرام است و متحرک نیست، او را حرکت می‌دهد، هم آن آبها و نهرهای کوچکی که مسیرشان دگرگون است آنها را همسو می‌کند. خاصیت سیل هم این است، در حالی که سیل وجود خارجی ندارد. سیل جز مجموع میاه چیز دیگر نیست و اثر سیل هم جز مجموع آثار چیز دیگر نیست؛ اما وقتی این آثار، کنار هم گذاشته شد انسان خیال می‌کند سیل وجود جدایی دارد. جامعه در انقلاب و اینها محتمل است که نظیر سیل باشد، افراد ساکن را متحرک می‌کند، افراد مخالف را موافق می‌کند و مانند آن. اگر ما دیدیم جامعه، در دو حالت دو اثر گوناگون داشت، این نشانهٴ وجود حقیقی جامعه نیست، زیرا آن شیء هم که وجود حقیقی ندارد هم این آثار را به همراه دارد، این در حقیقت، مجموعه آثار است نه اثر جدید، این هم یک مطلب.

نارسایی عناوین اعتباری برای اثبات وجود حقیقی
خب، اگر از این مرحله بگذریم، می‌بینیم که بنای انسانها، غرایز عقلا و بنای عقلا بر این است که به بعضی از چیزها شخصیت حقوقی می‌دهند، در حالی که آنها اصلاً وجود ندارند. مثلاً دولت، دولت نزد عقلای بشر، یک شخصیت حقوقی دارند، وجودی دارند. تمام داد و ستدها را که دول با هم انجام می‌دهند، تمام روابط سیاسی یا نظامی را که دول با هم امضا می‌کنند، برای دولت یک شخصیت حقوقی قائل¬اند. اگر این دولت، در اثر اینکه حالا اعضایش سالمند شدند یا توان کاری را از دست دادند یا کار دیگری را برای خود انتخاب کردند، اگر این دولت همهٴ اعضایش استعفا بدهند و اعضای جدیدی برای دولت انتخاب بشود یعنی مثلاً این پنجاه نفر قبلی کلاً استعفا بدهند، یک پنجاه نفر جدیدی بیاید، می‌گویند تمام معاهدات دولت باقی است یعنی آن پنجاه نفر که اعضای دولت قبلی بودند، همه‌شان از بین رفتند یعنی استعفا دادند و مانند آن، این پنجاه نفر دیگر که آمدند همهٴ تعهدات آن پنجاه نفر قبلی را محترم می‌شمارند، می‌گویند دولت، این کار را امضا کرده است دولت عهده‌دار است نمی‌گویند دولت از بین رفت، می‌گویند اشخاص از بین رفت، نه اینکه آن معاهدات، آن تعهدها، آن تملیک و تملکها نابود شده باشد به ورثه برسد یا مانند آن، این شخصیت حقوقی کاملاً سر جایش محفوظ است و باقی است. خب، اگر این¬گونه حسابهای عقلا مطرح بشود، می‌بینیم عقلا برای عنوان و برای جهت، یک شخصیت حقوقی قائل¬اند که اصلاً در خارج وجود ندارد، چون اگر چیزی مرکب باشد، بالأخره علل مادی او را آحاد و اجزا می‌سازند و علت صوری او را به عنوان جامعه یا امت و مانند آن به عهده ‌دارد و اگر همهٴ اعضای قبلی او حالا یا مُردند یا استعفا دادند، از بین رفتند، دیگر ممکن نیست که یک هیئت بدون اجزا و اعضا باشد تا اینکه اجزای دیگر به نام اعضای کابینه بعدی، زیر پوشش آن هیئت قرار بگیرند، بشوند دولت، این‌چنین که نیست. پس یقیناً دولت، یک امر اعتباری است [و] هیچ وجود خارجی ندارد. کارهای اعتباری به جهت، متوجه می‌شود گاهی به شخصیت حقوقی متوجه می‌شود و مانند آن. مثلاً می‌گویند فلان مال را وقف بیمارستان بکنند، بیمارستان جهت است و این جهت، مالک می‌شود؛ منتها عین، محبوس است ثمرهٴ عین که منفعت آن مال است برای بیمارستان است. حالا این بیمارستان نشد، بیمارستان دیگر، این خراب شد بیمارستان دیگر. این¬گونه از عناوین اعتباری نشانهٴ آن نیست که آن شیء واقعاً موجود است. پس اگر ما دیدیم اثر ملکیت و مانند آن بار بود، این نشانهٴ آن نیست که آن شیء واقعاً در خارج بود، ممکن است موجود حقیقی باشد و دارای ملکیت است، ممکن است موجود اعتباری باشد بی‌حقیقت ولی دارای ملکیت، این هم دو مطلب.

اطلاق امت و جامعه بر گروه¬های حیوانی در قرآن
مطلب بعدی آن است که قرآن کریم همان¬طوری که انسانها را دارای امم می‌شمارد، حیوانات را هم امم می‌داند. آیا واقعاً برای حیوانات، یک وجود جمعی می‌شود قائل شد که اینها هم جامعهٴ حیوانات، یک وجود حقیقی دارد، گذشته از افراد یا نه. در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آیهٴ 38 این است که ﴿وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُون﴾؛ که هر گروهی، هر نوعی از انواع حیوانات یک امت¬اند. این تعبیر امت دربارهٴ حیوانات هم به کار رفته؛ اما اینها واقعاً جامعه حقیقی دارند یعنی جامعهٴ اینها وجود جدایی دارد، غیر از آحاد، اینها هم البته باید اثبات بشود. صرف اطلاق امت بر جامعه، شاید نشانهٴ وجود جدا برای حیثیت اجتماعی آنها نباشد.

بررسی حیات حقیقی جامعه از روایات
مطلب دیگر آن است که در بعضی از روایات ـ¬ حالا این مطلبها زمینهٴ آن طرف را تعیین می‌کند تا ذهن آماده باشد برای جمع¬بندی نهایی که واقعاً جامعه وجود جدا دارد یا نه ¬ـ می‌فرماید مؤمنین با هم هستند. اگر این آثار، ثابت بشود این اثر حقیقی است، اگر اثر حقیقی شد یک مبدأ واحد طلب می‌کند. آن روایاتی که زمینه وجود جامعه را فراهم می‌کند، در کتاب شریف کافی نقل شده، بابی است در جلد دوم کافی، کتاب الایمان والکفر به نام باب «اخوة المؤمنین بعضهم لبعض» که مو‌منین با یکدیگر برادرند. روایات این باب، چند طایفه‌ است باید اینها را از هم جدا کرد تا ببینیم آنچه جنبهٴ تشریحی دارد با آنچه که جنبهٴ تحقیقی دارد از هم جدا بشود و از مجموع، استفاده کرد که بعضی از جوامع، نه همه بعضی از امم، نه همه اینها یک نوع وحدتی دارند. روایت اولش این است که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) است «انّما المؤمنونَ إخوة بنو أبٍ و امٍّ و اذا ضَرِبَ علی رَجلٍ منهم عِرْقٌ َسهِرَ لَه الآخرون» اینها همان مثال معروف که «بنی¬آدم اعضای یکدیگرند» از همین روایات گرفته شد دیگر، مؤمنین با هم برادرند [و] فرزندان یک پدر و مادرند و اگر رگی از رگهای کسی آسیب ببیند، سایر رگها و سایر اعضا بی‌خوابی دارند یعنی همان¬طوری که یک نفر اگر عضوی از اعضای او به درد بیاید، سایر اعضا آرام نیستند، یک فرد جامعه اسلامی اگر آسیب ببیند دیگران در رنج‌اند، افراد یک جامعه مثل اعضای یک بدن¬اند که «بنی¬آدم اعضای یکدیگرند». آیا این روایت، یک حکم اخلاقی است، یک حکم دستوری است یا یک حکم وصفی است؟ از این روایت نمی‌شود استفاده کرد که حکم وصفی باشد، حکم دستوری است. اما ملاحظه فرمایید مشابه همین، روایت چهار این باب است که ابی‌بصیر می‌گوید از امام صادق(سلام الله علیه) شنیدم: «المؤمنُ اخُ المؤمن کالجسدِ الواحد إن اشتَکیٰ شیئاً منه وَجَدَ ألَمَ ذلک فی سائرِ جسَدِه»؛ افراد با ایمان به منزلهٴ اعضای یک بدن¬اند که اگر عضوی، مؤمنی آسیب ببیند دیگران ناراحت¬اند. ولی در ذیل این حدیث فرمود: ‌«و ارواحُهُما مِن روحٍ واحدة» یعنی ارواح افراد با ایمان دو تا برادر مؤمن از یک روح است «و إنّ روحَ المؤمن لأشَدُّ اتِّصالاً بروح الله مِنِ اتِّصال شعاعِ الشّمسِ بها» ؛ روح مؤمن ارتباطش به ذات اقدس ـ الهی از باب تشبیه معقول به محسوس ـ قوی‌تر از اتصال شعاع شمس است به خود شمس. خب، این نشان می‌دهد که روحی در امم مسلمان هست، یک روح. اگر برهان عقلی بر‌خلاف این جداً اقامه شد خب، اینها توجیه می‌شود؛ اما اگر عقل نتوانست به این راز پی ببرد، ناچار سکوت می‌کند، می‌گوید من دلیلی نیافتم که امت اسلامی وجود جدایی ندارد. سرّ اینکه عرض شد این دلیل، به نحو موجبه جزئیه را اثبات می‌کند، نه موجبه کلیه را، برای اینکه این در محور ایمان است، جامعه مؤمن این‌چنین است، جامعه‌های اسلامی این‌چنین است، امت مسلم این‌چنین است. اما در کشوری که در او مسلمان و غیر مسلمان به سر می‌برند، اثبات وحدت جمعی برای این گروه دشوار است، چون در این حدیث و امثال این آمده است که ارواح مؤمنین یک روح است و همهٴ اینها در اثر ارتباط به ذات اقدس الهی می‌توانند باشند واحد.

بیانی دیگر از روایات در اثبات حیات حقیقی جامعه
از این لطیف‌تر و گویا‌تر، روایت دوم این باب است که جابر به امام باقر(سلام الله علیه) که ظاهراً امروز اول رجب میلاد آن حضرت( صلوات الله و سلامه علیه ) است، به حضور مبارک امام باقر(سلام الله علیه) عرض کرد که «ربما حَزِنتُ مِن غیر مصیبة تُصیبُنی او امرٍ یَنزِلُ بی حتی یعرفَ ذلک اهلی فی وجهی و صَدیقی» این دیگر بر می‌گردد به استمداد از مسئلهٴ روانشناسی برای جامعه‌شناسی. به امام باقر(سلام الله علیه) عرض کرد که گاهی من بی‌جهت غمگینم، طوری که نشانهٴ اندوه را اهل¬بیت من در چهره من می‌بینند که من غمگینم، دوستان من هم می‌فهمند من غمگینم ولی هیچ مصیبتی را به من نرسیده یا حادثهٴ ناگوار و تلخی هم من مشاهده نکردم، این سرّش چیست؟ قال(ع) « نعم یا جابرُ إنّ الله عزوجل خلَقَ المؤمنین مِن طینةِ و الجِنان و أجری فیهم مِن ریحِ روحِهِ فلذلک المؤمنُ أخو المؤمنِ لأبیه و امّه فاذا اصابَ روحاً مِن تلک الارواح فی بلدٍ مِن البُلدان حُزنٌ حَزِنَتْ لِأنّها مِنها» ؛ اگر کسی در جایی غمگین بشود، این برادر مؤمن هم متأثر می‌شود، برای اینکه اینها یک واقعیت¬اند [و] یک روح دارند. خب، این گوشه‌ای از آن بحثها را نشان می‌دهد. اولاً کاری به جامعه ندارد ولی آنها بی‌هم، هم زندگی کنند این هست، یکی در شرق عالم است یکی در غرب عالم است، این کاری به جامعه ندارد؛ اما اگر همهٴ اینها ـ مسلمین ـ در یک جا به سر ببرند غیر از روحی که به تک تک اینها داده شد، چیزی در همهٴ اینها به عنوان روح واحد است که این یک امر اعتباری و دستوری نیست تا کسی بگوید «بنی¬آدم اعضای یکدیگرند» یک حکم دستوری باشد، بلکه امر وصفی است، به حسب این حدیث. اگر واقعاً یک روح در افراد مؤمن باشد و آثار آن هم این است که اگر کسی غمگین شد، دیگران هم غمگین¬اند، معلوم می‌شود اینها واحد واقعی‌اند. روایاتی که در این جهت است باید ارزیابی بشود تا در آن جمع¬بندی نهایی اثر کند که آیا واقعاً جامعه وجود جدایی دارد یا وجود جدایی ندارد بر فرض هم که این روایات به نصاب حجیتشان برسند، اعم از مدّعاست، برای اینکه مدعا این است که جامعه وجود جدایی دارد، این می‌گوید مؤمنین با هم دارای یک روح¬اند، خواه اهل یک جامعه باشند خواه اهل دو جامعه باشند، خواه اصلاً عضو جامعه نباشد، هر کدام فرادا بخواهند به سر ببرند. اما آن دو مطلبی که ایشان سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) فرمودند که وحی و نبوت تأثیر به سزایی داشت در شکوفایی جامعه یک، و در شکوفایی جامعه‌شناسی دو، این دو مطلب به اصالت و قوت خود باقی است.
«والحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 27:53

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن