منو
ضرورت تحول در روش ادارۀ کشور و نقش مردم، 5(پایان)

ضرورت تحول در روش ادارۀ کشور و نقش مردم، 5(پایان)

  • 1 تعداد قطعات
  • 35 دقیقه مدت قطعه
  • 1 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "ضرورت تحول در روش ادارۀ کشور و نقش مردم"، جلسه پنجم: تحول در حکمرانی و تربیت، سال 1405


ما درباره این صحبت کردیم که نیاز داریم به یک تحول؛ تحول در شیوه اداره جامعه، حتی تحول در سبک زندگی. اینها دو روی یک سکه اند. طبیعتاً تحول در تعلیم و تربیت، حتی تحول در خانواده ها باید آغاز بشود. آن پدر و مادری که گاهی هوشمندانه، فعالانه، دلسوزانه، مدیرانه، مدبرانه عمل میکنند، باید بدانند بچه هایشان ضعیف میشوند. هر چی پدر و مادر در چنته دارد نباید بریزد بیرون. هر قدرتی پدر و مادر دارد نباید رو کند. معلم هم همینطور است. واقعاً سم مهلک این است که معلم بخواهد تمام اطلاعات خودش و تمام توانمندیهای خودش را با بچه ها در میان بگذارد. معلم یک راهنمای فوق حرفهای است در اینکه خودش را اینجوری نشان بدهد که مثل بچه ها مسئله پیدا کرده، مثل بچه ها دنبال راهحل میرود، مثل بچه ها میخواهد به نتیجه برسد، مثل بچه ها باید آخر سر خوشحال بشود و مثل بچه ها باید برود توی فکر. از نظر روانی، وقتی معلم برود سر کلاس طوری برخورد کند که «همه چی دان» است و مسائل پیش او حل است، بچه ها ضعیف بار می آیند. این مسلم است.
حالا شما نگاه کنید رسول الله اعظم را. فاصله ایشان با مردم حجاز در آن زمان چقدر بود؟ فاصله ما آخوندها مثلاً توی مسجد با این مخاطبمان چند سال است؟ مثلاً مخاطب من بعد از دیپلم رفته کار و کاسبی یا دانشگاه، من رفتم حوزه، سی سال درس خواندهام. بعضی وقتها طلبه میرود توی مسجد طوری از بالا صحبت میکند که طرف احساس میکند تا آخر عمر باید همینجوری با دهان باز به حرفهای حاجآقا نگاه کند. پیغمبر اکرم چه کار میکرد؟ فاصله پیغمبر اکرم سی میلیارد سال با همه آدمهای باسواد دنیاست، اما مینشست به آنها میفرمود: «به من مشورت بدهید، نظر بدهید.» امام جماعتی که از مردم محل نظر نخواهد، مقصر همه معصیتهای آن محل شاید خودش باشد. تو رشد ندادی کسی را. ملتی به رشد میرسد که در تعلیم و تربیتشان این دقتها صورت بگیرد. یک جایی من را بردند دبیرستانی، گفتند بیا صحبت کن اما اینها گوش نمیدهند، نسل ضدفون هستند. گفتم بگذارید برویم صحبت کنیم. رفتم. اصلاً نه نگاه کردن کسی به سخنرانی، نه نگاه کردن به سخنران. بچه دبیرستانیها شر و شور آورده بودند. بالاخره در نیم ساعت ده مرتبه برای صحبتهای من کف زدند. معلمها و پدر و مادرها مانده بودند من با اینها چطور صحبت میکنم. اولین حرفی که زدم توجهشان جلب شد، گفتم: «این بچه ها از مسئولین مدرسه بهتر میتوانند این دبیرستان را اداره کنند.» بچه ها برگشتند یه نگاه کردند، برای اولین بار مقدمات را کنار گذاشتند، یک کف کوچولو زدند. ادامه دادم. به آنها عرض کردم: «معلم های محترم، شما فقط مواظب باشید بچه ها کسی به کسی ظلم نکند. این بچه ها خودشان بلدند رشد علمی پیدا کنند.» معلمان و مدیر محترم مدرسه، ببینید مسئله بچه ها چیست. این دختر دانشآموز دارد اینجا له میشود توسط تحقیر رفقایش، یک کسی باید نجاتش بدهد. شما فقط مواظب باش کسی له نشود. پیغمبر اکرم بیشتر از اینکه با آدمها تک تک ارتباط برقرار کند و آنها را تربیت کند، بیشتر حکم داور را دارد که مراقبه توی این زمین بازی، پا به همدیگر نزنند. آن پیغمبر درونی است که باید بیدار بشود. اصلاً تربیت به معنای مدرسهای که من یکییکی آدم تربیت کنم، در اسلام نداریم. کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را بخوانید. امام شهید ما پنجاه سال پیش قبل از انقلاب برای گروهی از دانشجوها در مشهد گفت: پیغمبر اکرم و امام صادق علیه السلام دنبال مدرسه راه انداختن برای تربیت تک تک آدمها نیستند، باید محیط درست کنند، خودش باید رشد کند. این رشد چطور میشود؟ با مسئولیت پذیری. مسجدهای ما اگر جایی باشند که تفکر مرا راه بیندازند، امام جماعت مسجد خیلی از سؤالها را نباید جواب بدهد. بگوید: «والا من نمیدانم، بیا برو پای کامپیوتر ببینم، بگردونیم این مسئله را.» گشتن و جواب مسئله را پیدا کردن را یاد بدهد به این مأمون. تا کی میخواهد این آماده خوار باشد؟ معلم مدرسه اینجوری است، امام جماعت اینجوری است، مدیر یک استان اینجوری است. من بارها عرض کردم و خدا شاهد است، مقصرند نماینده های مجلس، فرماندارها و استاندارها. جلساتی که رهبر میگذاشت، دانشجو و غیر دانشجو می آمدند حرفهای درست و غلط پیش ایشان میزدند. نخبگان از انواع و اقسام میآمدند. چرا استاندار نباید این کار را بکند؟ چرا امام جمعه یک شهر نباید این کار را بکند؟ همه که نمیتوانند بیایند اینجا. ایشان الگویی برای شماست. بنشینید بقیه حرف بزنند، شما بشنوید. این تحولی است که باید در میان ما پیش بیاید. از بالا به پایین کار درست نخواهد شد. .نتیجه این نگاه این میشود که دولت کوچک میشود، اقتصاد منطقه ای میشود، نظارت مردمی زیاد میشود روی تمام موقعیتهایی که ممکن است سوءاستفاده بشود. استعدادهای فراوانی شکوفا میشود که یک تحول زیرساختی درست و حسابی است.
دو تا مانع را من برای این تحول در حکمرانی شبهای قبل گفتم: مانع اول: خود مسئولین، کارمندان، کارشناسان، مدیران میانی. قدرتشون را شما میخواهی بگیری بدهی به مردم. به این سادگی حاضر نیستند قدرتشون را بدهند.
مانع دوم: تنبلی ما مردم است. زندگی مردم را به سه قسمت میکند: زندگی شغلی، زندگی شخصی، زندگی مسئولیت اجتماعی. میگفتند مردم حوصله این حرفها را ندارند. شما الآن ثابت کردید دارید. هشتاد شب، شبی سه چهار ساعت، میلیونی مردم وقت میگذارند. ای کاش این جنگ نبود، شما همین وقت را میگذاشتید برای اداره امور محل و اداره امور شهر.
مانع سوم، دینداری بعضی از افراد متحجر است که دینداری را یک امر فردی میدانند و در احکام فردی گیر کرده اند. شعور احکام اجتماعی و عقل اجتماعی را ندارند. فکر می کنند مسجد دخمه ای است برای جمع شدن یک مشت مذهبی. غیر مذهبیهای محل به ما چه؟ فکر میکنند نمازشان قبول است. دین یعنی به تو مسئولیت بی دینها را میدهد.
مسئولیت اجتماعی با چه شروع میشود؟ با محبت شروع میشود. حوصله محبت کردن به دیگران را ندارم، پس تو در درجه خوب دینداری نیستی. بعضیها با دینداریشان آبروی دین را بردند. روایت داریم: «مَن نَصَحَ أخاهُ غَیبَةً فَقَد نَصَحَهُ وَ مَن نَصَحَهُ فی حُضورِهِ فَقَد فَضَحَهُ» یا تعبیری که امام رضا علیه‌السلام فرمودند: از نصیحت کردن برادر مؤمنم «غَیظ» دارد، یعنی خشم و غضب. پس اولین مشکل جامعه مؤمنین، غرور به حقانیتشان است.

قطعات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن