منو
تفسیر آیات 183 و 184 سوره آل‌عمران

تفسیر آیات 183 و 184 سوره آل‌عمران

  • 1 تعداد قطعات
  • 31 دقیقه مدت قطعه
  • 32 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 183 و 184 سوره آل‌عمران"

بیان برخی از اوصاف سود یهود در قرآن کریم
علت ذکر درخواست سوخته شدن قربانی در کنار ادّعاهای باطل یهود
توصیه الهی به پیامبر(ص) در برابر تکذیب دشمنان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّارُ قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴿183﴾ فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنیر﴿184﴾

بیان برخی از اوصاف سوء یهود در قرآن کریم
در خلال شمارش اوصافی که گروهی از یهودیها به آنها مبتلا بودند، فرمود که خداوند حرف اینها که گفتند: ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاء﴾ شنید و اینها را ضبط کرد، اینها هم گفتند: ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاء﴾ هم سابقه قتل انبیا داشتند، هم بهانه‌گیرانی هستند که گفتند: ﴿إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّار﴾ اینها از یک نژادند، بعضیها این حرفها را گفته‌اند [و] بعضیها که خلفشان بودند این حرفها را پذیرفتند. پس مجموعه این مطالب که یکی گفتن ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاء﴾ دومی، قتل انبیا؛ سومی، بهانه‌گیری ﴿إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّار﴾ اینها اوصاف این نژاد است، حالا بعضی از این اوصاف را گروهی از اینها داشتند و بعضی از اینها را گروه دیگر پذیرفتند. لذا در ردیف شمارش اوصاف پلید اینها، این ﴿الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا﴾ را هم ذکر فرمود.

پیشینه سوخته شدن قربانی
مطلب دوم آن است که در تفسیر عیاشی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که آنچه مربوط به آیهٴ 27 سورهٴ «مائده» است ﴿وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْبانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اْلآخَر﴾ نقل کردند که آتشی آمد و قربانی هابیل را سوزاند که نشانه قبولی قربانی اوست. در تفسیر عیاشی، جلد اول، صفحه 309 از ابی‌حمزه ثمالی عن ابی‌جعفر(علیه السلام) نقل می‌کند می‌فرماید که «و کان هابیل صاحب غنم و کان قابیل صاحب زرع فقرب هابیل کبشاً من افضل غنمه و قرب قابیل من زرعه ما لم یکن ینق»؛ تنقیه نشده بود یعنی صاف نشده بود، مشوب بود. آن‌گاه ذات اقدس الهی قربانی هابیل را قبول کرد: «فتقبل قربان هابیل و لم یقبل قربان قابیل و هو قول الله ﴿وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَم﴾» بعد فرمود: «و کان القربان تاکله النار»؛ بعد از اینکه آتش آمد و قربانی هابیل را سوزاند که نشانه قبولی اوست و قربانی قابیل را قبول نکرد «فعمد قابیل إلی النار فبنی لها و هو بیتاً اول من بنی بیوت النار» از آن به بعد، قابیل به این فکر شد که آتشکده‌ای درست کند و آتش را گرامی بدارد، تا اینکه قربانی او پذیرفته بشود و قابیل، اول کسی است که آتشکده ساخته است. این سخن را ایشان نقل می‌کنند، شاید روایات دیگری هم این را تأیید کنند. مرحوم امین‌الاسلام در مجمع هم این را به عنوان یک اصل پذیرفته است ظاهراً، در ذیل همان آیه 27 سورهٴ «مائده» که نشانه قبولی قربانی هابیل، همان آمدن آتش و خوردن اوست ، این هم دو مطلب.

پرسش:‌...
پاسخ: بله؛ تقرب یعنی قربانی دادند، نه اینکه تقرب جستند و یکی قبول شد، یکی [قبول] نشد، اگر تقرب جستند که هر دو قبول شدند، قربانی کردند. قربانی نزد آنها دو قسم بود. بعضی قربانی دموی بود به اصطلاح، نظیر انعام [و] بعضی قربانی غیر دموی بود، نظیر لبنیات و اینها، آنچه را که هابیل قربانی کرد همان زرع بود که روایتی که الآن از امام باقر(علیه السلام) خوانده شد همین بود که قربانی یکی غنم بود ـ افضل غنم بود ـ و دیگری زرع لم ینقّ بود .

سابقه سوختن قربانی در تورات
مطلب بعدی آن است که اگر ظاهر این آیه همین است که قربانی را آتش بسوزاند و روایتی که امین‌الاسلام در مجمع نقل کرد در تفسیر عیاشی ذیل همین آیه نقل شده است از امام باقر، این را تأیید می‌کند و از طرفی هم ـ آن‌طوری که مرحوم آقای بلاغی(رضوان الله علیه) که یکی از کارشناسان رسمی عهدین است. ایشان در شناخت تورات و انجیل و عهدین، زحمتهای زیادی کشیدند [و] آن کتابهایی هم که در این زمینه نوشته‌اند، نشانه تخصص ایشان است در این رشته ـ در ذیل همین آیه، ایشان نقل می‌کنند که این کار اصولاً در بین انبیای سلف سابقه داشت، موسای کلیم(سلام الله علیه) طبق نقل تورات قربانی آورد که آتشی آمد او را سوزاند. هارون(علیه السلام) طبق نقل تورات قربانی آورد که آتش او را سوزاند، داوود(سلام الله علیه) قربانی آورد، سلیمان(سلام الله علیه) قربانی آورد، جدعون قربانی آورد، ایلیا قربانی آورد ، قصص همه این انبیای الهی که قربانی آوردند و قربانی آنها را آتش آمد و سوزاند در تورات هست. ضمناً این حکم تشریعی هم در تورات هست که بعضی از احکامشان عبارت از این بود که اینها قربانی را با دست خودشان می‌سوزاندند، این هم در تورات بود و هست. ظاهر این آیه آن است که یک قربانی باشد که آتش بیاید او را بسوزاند، چه اینکه روایات هم این را تأیید می‌کنند و قصه آن شش بزرگواری هم که در تورات آمدند همین را تأیید می‌کند. البته در تورات یعنی توراتی که در دست اینها هست آمده که یکی از احکام شرایع اینها این است که اینها قربانی بکنند بعد بسوزانند؛ خودشان بسوزانند.

بررسی اعجاز یا حکم تشریعی بودن درخواست سوختن قربانی
آیا این پیشنهادی که اینها دادند گفتند: ﴿إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّار﴾ منظور آن است که خدا در تورات به ما امر کرد ما به هیچ کسی که ادعای نبوت دارد ایمان نیاوریم، مگر اینکه به ما دستور بدهد در شریعتش این‌چنین باشد که شما قربانی بکنید و بسوزانید، این است منظور؟ یعنی آن پیغمبری که این حکم در شریعتش نیست، ما او را به رسمیت نشناسیم یا نه، پیغمبری که این معجزه را داشته باشد، نه اینکه در شریعتش این باشد. ظاهرش این است که چون آمدن آتش و سوزاندن قربانی، امری است در اذهان بعید ـ گرچه عقلاً ممکن است ـ اینها معجزه‌ای طلب می‌کردند که در اذهان بعید باشد، هر چه از ذهن دورتر باشد برای اینها در پیشنهاد آسان‌تر است، یک چنین چیزی پیشنهاد بدهند. نه اینکه ما به کسی ایمان می‌آوریم که در شریعت او، دستور قربانی سوزاندن باشد، این نیست. برخی خیال کردند که این حکم، حکم خرافاتی است یعنی اگر آدم دستور داشته باشد که قربانی را بسوزاند این اصلاً جزء خرافات است. البته، اگر دستوری بیاید جزء خرافات نیست، مثل همان دستوری که الآن در منا هست و دیگران این را خرافات می‌پندارند، می‌گویند که این چه دستوری است، این چه برنامه‌ای است که انسان با نیازمند بودن این همه مردم آفریقا در منطقه‌های محروم، انسان صدها و هزارها گوسفند را بکشد و در آنجا رها بکند که بسیاری از بیماریها را هم تولید می‌کنند با سوزاندن، جلوی دفع بیماری می‌شود. خب، همین توهمی که درباره این شریعت اسلام می‌کنند، همین توهم را ـ که توهم باطلی است ـ نباید ما نسبت به این حکم بکنیم، بگوییم این حکم اگر نازل بشود، یک حکم خرافاتی است، با اینکه در تورات آمده که در اینها قرابین دموی‌شان را می‌سوزاندند، قرابین غیر دموی‌شان را نمی‌سوزاندند یعنی روغن و لبنیات و اینها را که قربانی می‌کردند به اینها تقرب می‌جستند، اینها را نمی‌سوزاندند ولی قربانیهای دمویشان را که ذبح می‌کردند یا نجر می‌کردند، می‌سوزاندند. به هر حال این مسئله، خرافی نیست ولی خلاف ظاهر است و اینها اصرارشان این بود که چیزی که از ذهنها دور است و مستبعد است، این را پیغمبر باید بیاورد.

بررسی پاسخ قرآن کریم به درخواست سوختن قربانی
مطلب بعدی آن است که در جواب، ذات اقدس الهی فرمود: ﴿قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُم﴾؛ فرمود اگر پیامبری با این شرایط، کسی با این شرایط ادعای نبوت کند و معجزه بیاورد شما قبول می‌کنید خب قبل از من کسانی مدعی رسالت بودند معجزات آوردند و همین مطلب پیشنهادی شما را هم آوردند، شما چرا آنها را کشتید. اینکه فرمود: ﴿قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُم﴾ که این ﴿بِالَّذی قُلْتُم﴾ عطف بر بینات شد، نشانه‌اش آن است که این از باب ذکر خاص بعد از عام است یعنی این معجزه را هم آوردند، نه اینکه این قانون، در شریعت آنها آمده، شما از پیامبر، معجزه طلب می‌کردید آن انبیای گذشته معجزات فراوانی آوردند این معجزه‌ای که به نظر شما بعید از اذهان است این را هم آوردند، که این ﴿بِالَّذی قُلْتُم﴾ عطف خاص باشد بر عام، نه اینکه انبیایی قبل از من آمدند، معجزاتی آوردند و در شریعت آنها این قانون هم بوده، در حالی که ظاهراً آن پیامبری که در شریعتش سوزاندن قربانی هست، همان موسای کلیم است، انبیای دیگر این حکم را شاید نیاوردند ولی اگر منظور ﴿بِالَّذی قُلْتُم﴾ این باشد که به دعای او آتشی بیاید که قربانی را بسوزاند این باشد، خیلی از انبیا این کار را کردند، همان‌طوری که در تورات هست اسم این شش نفر که برده شد اینها این کار را کرده‌اند یعنی موسی و هارون(علیهما السلام) به دعای آنها آتشی آمد که قربانی را سوزانده، داوود و سلیمان(علیهم السلام) به دعای این دو بزرگوار هستند، آتشی آمد که قربانی را سوزانده، جدعون و ایلیا(علیهم السلام) هم همین کار را کردند این بزرگان. خب، اینها «جائوا بالذی قلتم» هست؛ اما اینها هیچ کدام شریعت نیاوردند که در شریعت آنها این باشد که سوزاندن قربانی، جزء وظیفه است، پس این نشان می‌دهد که منظور از این ﴿بِالَّذی قُلْتُمْ﴾ همان سوزاندن قربانی به وسیله نار آسمانی است، نه سوزاندن قربانی به دست خود بشر. آن‌گاه قرآن احتجاج می‌کند، می‌فرماید: ﴿قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُم﴾؛ چرا این انبیا را کشتید و از طرف دیگر، تنها کسی که ظاهراً این قانون را آورده موسای کلیم بود که در شریعتش این‌چنین است و اینها هم که موسای کلیم را شهید نکردند، انبیای دیگری را که کشتند، نظیر زکریا و یحیی و سایر انبیا را که شهید کردند آنها که چنین شریعتی را نیاوردند، آنها حافظان شریعت قبلی بودند، اینها شریعت که نیاوردند. پس آنها را که شهید کردند یک چنین دینی نیاوردند، یک چنین قانونی نیاوردند، آن بزرگواری که این قانون را آورد او را که شهید نکردند. پس همه اینها نشان می‌دهد که این منظور از ﴿بِالَّذِی قُلْتُمْ﴾ یعنی همین که به دعای او آتشی آمده و قربانی را بلع کرده [و] سوزانده، نه اینکه دستوری دادند که شما قربانیتان را بسوزانید. قهراً اصرار صاحب المنار که مقرّر درس جناب محمد عبده است و آنچه را که خود جناب محمد عبده استظهار کرده است، گفت اظهر این است، این‌چنین نیست، بلکه اظهر خلاف اوست روایات هم خلاف او را تأیید می‌کند و شواهد آیه قرآنی هم خلاف او را تأیید می‌کند یعنی ظاهرش این است که یک قربانی باشد که آتش بیاید او را بخورد و بسوزاند که نشانه غیب است.

علّت ذکر درخواست سوخته شدن قربانی در کنار ادّعاهای باطل یهود
مطلب دیگر آن است که این‌گونه از بهانه‌گیری برای بنی‌اسرائیل، سابقه داشت بی‌سابقه نبود.
پرسش:‌...
پاسخ: بله ﴿عَهِدَ إِلَیْنَا﴾ که این معجزه بیاورد خب، این هم آورده دیگر ﴿بِالَّذی قُلْتُمْ﴾شان این است، آن ﴿عَهِدَ إِلَیْنَا﴾ را همین ﴿بِالَّذی قُلْتُمْ﴾ دانستند، معلوم می‌شود اینها بهانه می‌گیرند. این معجزه بودنش معجزه است؛ اما آنها بهانه گرفتند برای این، این بهانه‌گیری بود. این بهانه‌گیری را قرآن کریم در ردیف همان اقوال باطله نقل کرد یعنی آن قولشان که ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاء﴾ آن قولشان با این قولشان که ﴿الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا﴾ اینها اقوالی است که در کنار هم است و قولهای افکی است و قولهای بهانه‌ای است، آن فعلشان هم عبارت از ﴿قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِیاء﴾ بود، اینجا هم ﴿قَتَلْتُمُوهُمْ﴾ بود. دو تا فعل است و دو تا قول، دو تا فعل بد و دو تا قول بد یعنی قول باطل، قول باطل اولی آن است که گفتند: ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاء﴾ و قول دوم آن است که گفتند: ﴿إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُول﴾ اینها قولهای باطل بود. دو تا فعل باطل هم دارند که هر قول باطلی با فعل باطل آمیخته است. آن قول اولیشان که باطل بود، گفتند: ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ﴾ یک فعل باطلی را هم به اینها اسناد داد، فرمود: ﴿سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِیاء﴾. دوم هم یک قول باطل است با یک فعل قبیح که این هم در کنارش آمده ﴿الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا﴾ این ﴿قَالُوا﴾ اینها هم قول افک و زور است، نظیر ﴿قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقیرٌ﴾ آن فعلشان هم که ﴿فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ﴾ نظیر همان قتلی است که فرمود: ﴿سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِیاء﴾ که این چهار چیز متشابک و منسجم است، یک قول است و یک فعل بد، یک قول است و یک فعل بد که جمعاً دو قول بد و دو فعل بد است.
پرسش:‌...
پاسخ: بله دیگر، چنین تعهدی به صورت قانون کلی، در شریعت نبود. اصل حکم بود؛ اما اصل اینکه به پیامبری باید ایمان بیاورید که در شریعتش یک چنین حکمی باشد این قول، قول افک است.

نمونه‌ای از بهانه‌جویی یهودیان در آیهٴ 48 سورهٴ ‌«‌قصص»
مشابه این بهانه‌جویی و بهانه‌گیری، در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» آیهٴ 47 به بعد هست. در آیهٴ 47 سورهٴ «قصص» این است ﴿وَ لَوْ لا أَنْ تُصیبَهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنین﴾؛ فرمود ما قبل از اینکه پیامبری را اعزام بکنیم، اگر مصیبتی دامن‌گیر اینها بشود، اینها به خدا عرض می‌کنند که چرا پیامبری نفرستادی که ما را راهنمایی بکند ﴿لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنین﴾ ما هرگز این کار را نمی‌کنیم، نظیر ﴿وَ ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولا﴾ ما هرگز این کار را نمی‌کنیم که بدون اتمام حجت، کسی را معذّب کنیم. بعد می‌فرماید که ما حتماً برای تتمیم حجت، انبیایی را اعزام می‌کنیم. آن‌گاه در آیهٴ 48 می‌فرماید: ﴿فَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی﴾ حالا که پیامبر آمد، حقی از طرف ما برای آنها فرستاده شد، می‌گویند چرا معجزه‌اش شبیه معجزه موسی نیست. خب، معجزه نکته‌ای دارد که باید متنوع باشد، در هر عصری یک معجزه خاص طلب می‌کند. اینها می‌گویند چرا معجزه‌ای شبیه معجزه موسای کلیم نیاورد. جوابش این است که آنچه لازمه نبوت عامه است، اصل‌الاعجاز است نه یک معجزه مشخص؛ لازم نیست که هر پیامبری که بعد از موسای کلیم آمده معجزه موسای کلیم را بیاورد، معجزه مناسب با عصر خود را می‌آورد.

ردّ بهانه‌جویی یهودیان به جدال احسن در قرآن
بعد می‌فرماید که اولاً این مبنا، مبنای باطلی است که هر پیامبری که آمده باید معجزه‌اش شبیه معجزه موسی باشد. ثانیاً اگر شما به همان معجزه‌ای که موسی و هارون(علیهما السلام) آوردند مؤمنین هستید خب، چرا به خود موسی و هارون ایمان نیاوردید، این می‌شود جدال احسن ﴿فَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی﴾ فرمود: ﴿أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْل﴾ این می‌شود جدال احسن که ﴿جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن﴾ یکی دعوت به حکمت و موعظه حسنه است [و] یکی هم جدال احسن است. می‌فرماید که اولاً لازم نیست که هر پیامبری که آمده معجزه‌اش شبیه معجزه موسی و هارون(علیهما السلام) باشد. ثانیاً شما به همان پیامبر خودتان هم ایمان نیاوردید و کفر ورزیدید، معلوم می‌شود که دارید بهانه می‌گیرید. در آیهٴ محل بحث سورهٴ «آل عمران» هم فرمود که آنهایی که مطابق پیشنهاد شما، همین معجزه را آوردند که آنها را شهید کردید ﴿فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین﴾. بنابراین این طرز بهانه‌گیری اینها را ذات اقدس الهی یکی پس از دیگری پرده‌برداری می‌کند و بازگو می‌کند. خب ﴿الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّار﴾ این قول، قول زور و باطل است، مثل اینکه آن قول اولشان که گفتند: ﴿اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ﴾ قول باطلی است. بعد فرمود: ﴿قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ﴾ که این کار، کار باطل است، مثل اینکه آنجا فرمود: ﴿سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقِّ﴾ آن‌وقت این ﴿إِنْ کُنْتُمْ صادِقین﴾ جدال احسن است. بعد خطاب می‌کند به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید که ﴿فَإِنْ کَذَّبُوکَ﴾ البته بعضی از نکات، مربوط به آیه محل بحث است که به خواست خدا در نوبتهای بعد مطرح می‌شود؛ اما دنباله این در یک موقعیت حساسی خطاب می‌کند به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید که اگر این گروه، تو را تکذیب کرده‌اند شما متأثر نباش، برای اینکه انبیایی قبل از تو تکذیب شدند و صبر کردند ﴿فَإِن کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِن قَبْلِکَ جَاءُوا بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْکِتَابِ الْمُنِیرِ﴾؛ خیلی از انبیا بودند که قبل از شما آمدند برای اینها معجزات آوردند یک، مواعظ غلیظ و شدید آوردند دو، کتاب روشن روشنگر آوردند سه؛ اما اینها آنها را تکذیب کردند یعنی هیچ بهانه‌ای برای آنها نبود، هم زبر آوردند که زبر جمع زبور است، زبور یعنی کتابی که مشتمل بر مواعظ سخت باشد.

تفاوت معنای ‌«‌زَبَرَ» با ‌«‌زُبُر»
این کلمه زَبَرَ، شدتی هم او را همراهی می‌کند ‌«زَبَرَ‌‌» یعنی کتب؛ اما این‌چنین نیست که مطلق، به معنای کتابت باشد. مزبور یعنی مکتوب، اینکه در مقاله‌ها یا نامه‌ها نوشته می‌شود فلان مطلب مزبور یعنی فلان مطلبی که قبلاً کتابت شده، نوشته شده. ‌«مزبور‌‌» یعنی مکتوب، نه یعنی مذکور. آن‌گاه این کلمه زَبَرَ آن زجر را به همراه دارد یعنی اگر کسی را به شدت زجر دادند و طرد کردند، می‌گویند ‌«زَبَرَ‌‌» یا اگر ماده‌ای غلیظ و شدید بود می‌گویند او ‌«زُبُر‌‌» است، می‌گویند «کزبر الحدید» زُبُر حدید یعنی آن بریده‌های سخت آهن، بریده‌های چوب را نمی‌گویند ‌«زُبُر‌‌» آن بریده‌های حدید را می‌گویند ‌«زُبُر‌‌» گفتند کسانی [در زمان ظهور حضرت] یاوران دین‌اند که «کزُبُر الحدید» اند یعنی مثل قطعه‌های آهنند، سخت‌اند. آن مواعظی، آن کتابی که مشتمل بر مواعظ غلیظ باشد، وعیدش شدید باشد و امثال ذلک او می‌شود زبور، یک چنین کتابی را می‌گویند زبور.

توصیه الهی به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در برابر تکذیب دشمنان
فرمود انبیای قبلی آمدند [و] همه این شرایط را دارا بودند که تا جا برای هیچ بهانه‌ای برای بهانه‌گیر نباشد، معجزات خواستند انواع معجزات را آوردند، مواعظ غلیظ و شدید خواستند، آوردند، کتابهای مستدل و مبرهن و منیر خواستند، آوردند ولی مع‌ذلک آنها را تکذیب کردند، پس شما باید استوار باشید. گاهی ذات اقدس الهی به وجود مبارک پیغمبر می‌فرماید که به یاد ابراهیم باش، به یاد موسی باش ﴿وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیم﴾ ، ﴿وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی﴾ ، ﴿وَ اذْکُرْ عِبادَنا﴾ کذا و کذا یعنی به یاد اینها باش. گاهی می‌فرماید که مبادا بی‌صبری کنی، مثل یونس باشی ﴿وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوت﴾ آنجا که صبر و استقامت و بردباری لازم است، مرتب می‌فرماید: ﴿وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی﴾، ﴿وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا﴾ یا دارد ﴿فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل﴾ . آنجا که لسانش، لسان نهی و نفی است، می‌فرماید. ﴿وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوت﴾؛ مثل یونس(سلام الله علیه) نباش که پُست را ترک بکنی، آن مأموریت و مسئولیت را ترک بکنی بی‌حوصلگی نشان بدهی، گرچه فوراً درباره یونس(سلام الله علیه) جبران کرده فرمود: ﴿لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ﴾ نعمت ولایت شامل حال او شد [و] محترمانه، محمودانه، ممدوحانه از دریا نجات پیدا کرد، نه مذمومانه. اگر نعمت ولایت شاملش نمی‌شد ﴿لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ﴾ اما حالا که نعمت ولایت به او رسیده است «نُبذ بالعراء و هو محمودٌ و ممدوحٌ» گرچه او هم محمود است و ممدوح ولی فرمود صبرت باید حد اعلای صبر صابران باشد، نظیر انبیای سلف و بلکه بیشتر، هرگز نظیر صاحب حوت نباش که بی‌صبری نشان بدهی، گاهی حضرت را با انبیای سلف در یک جا ذکر می‌کند، گاهی می‌فرماید معاصرین تو هم مثل معاصرین انبیای قبلی بودند. اگر معاصرین تو، تو را تکذیب کرده‌اند، معاصرین انبیای قبلی هم آنها را تکذیب کرده‌اند، در حالی که ﴿جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنیر﴾ هم پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را با انبیای سلف(علیهم السلام) یکجا ارزیابی می‌کند، هم امت معاصر او را با امم قبلی.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 31:24

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن