منو
تفسیر آیه 190 سوره آل‌عمران _ بخش اول

تفسیر آیه 190 سوره آل‌عمران _ بخش اول

  • 1 تعداد قطعات
  • 34 دقیقه مدت قطعه
  • 27 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 190 سوره آل‌عمران _ بخش اول"

هدف، اصول و مبانی هر سوره قرآن
اقسام انسان‌ها در طی صراط مستقیم و انحراف از آن
عواقب ظاهربینی و عدم تفکر در آفرینش
نجات از غفلت در پرتو تفکر در آیات الهی


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ﴿190﴾

هدف، اصول و مبانی هر سوره قرآن
چون به پایان سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» رسیدیم، ذات اقدس الهی دارند جمع‌بندی می‌کنند عصاره آنچه در این سوره گذشت. هر سوره، هدفی دارد و یک اصول و مبانی دارد و یک خط‌مشی و راه دارد و یک روندگان صحیح یا منحرفان دارد و یک کیفر یا پاداش. معمولاً در این امور پنج، شش‌گانه هر سوره، یک نظر خاص دارد. هدف را اول بیان می‌کنند که چه می‌خواهند بگویند، اهداف و غایات را مشخص می‌کنند. بعد از شرح اهداف و غایات، اصول کلی و مبانی جامع را هم معین می‌کنند، بعد از این اصول کلی که به منزلهٴ قانون اساسی هر سوره است، آن صراط مستقیم را که خط‌مشی سالکان است شرح می‌دهند که از چه راهی به استناد آن اصول و مبانی به آن اهداف و غایات برسند این سه کار جزء کارهای رسمی هر سوره است.

اقسام انسان‌ها در طی صراط مستقیم و انحراف از آن
بعد از تبیین صراط مستقیم که خط‌مشی است انسانها که مامورند به سلوک در این خط و مشی به چند قسم تقسیم می‌شوند یک عده در صراط مستقیم‌اند این گروهی که در صراط مستقیم‌اند هم به اصحاب الیمین و مقربین تقسیم می‌شوند یا در آن مراحل عالیه صراطند و سریع‌السیرند که ﴿وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ﴾ یا بطیء السیرند و در اوایل یا اواسط راهند بالأخره در راهند یا ﴿أصْحَابُ الْمَیْمَنِه‌﴾ اند یا «السابقون المقربون‌» اند عده دیگر از رونده‌ها در صراط هستند؛ اما کم و بیش می‌لغزند یعنی در این خط‌مشی هستند گاهی می‌افتند دوباره برمی‌گردند، گاهی برمی‌گردند دوباره راه را ادامه می‌دهند گاهی به طرف راست سقوط می‌کنند دوباره نجات پیدا می‌کنند، گاهی به طرف چپ می‌افتند دوباره نجات پیدا می‌کنند گاهی به عقب برمی‌گردند دوباره به جلو برمی‌گردند، در راهند ولی این مشکلات را هم دارند، اینها اقسامی هستند که در صراط‌اند. یک عده هستند نه، از این صراط واقعاً منحرف‌اند یا ضالین‌اند یا مغضوب علیه‌اند که رأساً از صراط بیرون‌اند آن گروه اول که «سابقون المقربون»‌اند حکمشان روشن است. گروه دوم که در راهند ولی آرام آرام این راه را طی می‌کند به اوایل یا اواسط راه رسیدند اینها ﴿أصْحَابُ الْمَیْمَنِه‌﴾اند اینها حکمشان مشخص است اما گروه سوم که در اوایل راهند گاهی به طرف راست سقوط می‌کنند، گاهی به طرف چپ سقوط می‌کنند «الیمین و الشِّمالُ مَضِلَّةٌ و الطریقُ الوُسطی هی الجادة» یا گاهی هم «نَکَصَ علی عَقِبَیْهِ»؛ به عقب برمی‌گردند، اینها گروه سوم‌اند، اینها موحدین عاصی‌اند یعنی کسانی که در راهند ولی معصیت می‌کنند ولی اگر معصیت کردند دوباره توبه می‌کنند. اما کسانی که منحرفین از راهند آنها دیگر شمارشی ندارند حالا یا به طرف دست راست افتادند با همه شعب فرعی انحراف‌آورش یا به طرف چپ افتادند با همه شعب فرعی انحراف‌آورش اینها اصلاً در راه نیستند اینها دیگر یک گروه و دو گروه نیستند، جامع اینها این است که اینها ﴿أصْحَابُ الْمَشْئَمه﴾ ‌اند.

لقای الهی، مقصد نهایی سالکان صراط مستقیم و منحرفان از آن
خب همه چه آنها که در راه راست‌اند به این اقسام سه‌گانه یاد شده، چه آنهایی که بیراهه رفته‌اند، همه اینها یک سلسله قافله‌ای هستند که سرانجام به لقای حقشان می‌رسند که ﴿یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیه﴾ همه این قوافل، به طرف لقاءالله حرکت می‌کنند؛ منتها عده‌ای به لقای رحمت حق می‌رسند که ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ٭ إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ﴾ و عده‌ای به لقای قهر الهی می‌رسند که می‌گویند ﴿رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحًا﴾ که اینها فقط قهر خدا را می‌بینند. این گروه، کسانی‌اند که کور محشور می‌شوند و این همه آثار لطف و مهر خدا که در قیامت ظهور می‌کند، هیچ کدام از اینها را نمی‌بینند فقط جهنم را می‌بینند و صدای جهنم را می‌شنوند کورند و می‌گویند: ﴿رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحًا﴾ هیچ کس نیست که در قیامت به لقاءالله نرسد؛ منتها بعضی به لقای جمال و لطف حق می‌رسند بعضی به لقای قهر و غضب حق می‌رسند. خب، آنجا هم بالأخره پاداش و کیفر مشخص است معمولاً سوره‌های قرآن یا به طور بسته یا به طور باز حالا سوره یا مفصل است یا غیر مفصل این پنج شش امر را دارد یعنی اهداف کلی را دارد بعد اصول و مبانی را دارد بعد خط‌مشی را دارد بعد روندگان یا منحرفان را دارد بعد پایان کار این رونده‌ها کیفر است یا پاداش آن را هم دارد سوره‌های مفصل این اصول را خیلی بازتر بیان می‌کنند سورهٴ مبارکهٴ «بقره» این‌‌چنین است سورهٴ «آل عمران» این‌چنین است و سایر سور نظیر «انعام» و «اعراف» این‌چنین است. سوره‌های کوچک این اصول را بسته متنی تعیین می‌کند. یک وقت سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) می‌فرمود که بدون اغراق ما اگر بخواهیم همهٴ مطالب سورهٴ مبارکهٴ «بقره» را از ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أحَد﴾ می‌شود استنباط کرد، ایشان یک چنین ادعایی داشت. بعد فرمود بدون تکلف؛ منتها الفاظ قرآن کریم طوری است که خودش آن خطوط اصلی را راهنمایی می‌کند و نشان می‌دهد پس هر سوره‌ای این امور یاد شده را دارد. سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» اهدافش مشخص بود و اصول و مبانی‌اش تا حدودی روشن شد آن خط‌مشی‌اش هم مشخص شد، روندگان و منحرفان هم معیّن شدند و غایاتی که بعد از طی این طریق یا انحراف از این طریق، نصیب مستقیمان یا دامن‌گیر منحرفان می‌شود اینها هم مشخص شدند حالا دارند جمع‌بندی می‌کنند.

مراد از «اولی النهی»در قرآن کریم
آن هدف اصلی که لقاءالله است آن را به صورت اینکه افراد لبیب و عاقل جهان را طرز دیگر می‌بینند یاد می‌کند آن هدف، هدف اصلی توحید است کسانی که لبیب‌اند با دید توحید، جهان را نگاه می‌کنند؛ جهان‌بینی اینها لبیبانه است عاقلانه است اهل معرفت می‌گویند که بین لبیب و عاقل و اولی النهی فرق است، ذوات العقول یا اولواالالباب یا اولی النهی از هم جدا هستند. قسمت قابل توجه اولوا النهی بودن برای آن است که انسان را از زشتیها نهی می‌کند، این به عقل عملی نزدیک‌تر است. عقل را که نهیه گفتند و عقلا را هم اولی النهی گفتند، برای اینکه این عقل، انسان را از زشتیها نهی می‌کند، چه اینکه حِجر هم بر عقل اطلاق شده است، زیرا وقتی زمینی را انسان تحجیر می‌کند، مانع ورود بیگانگان و خروج آشنایان است انسان عاقل، ذی حجر است ﴿هَلْ فی ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْر﴾ این مرزی دارد حدی دارد یک تحجیر کرده است یک سنگ‌چین شده است نه بیگانه می‌تواند به درون جان او راه پیدا کند و نه آشنای بیخود بیرون می‌رود هر کدام از این اوصاف، ناظر به جهتی و شأنی از شئون عقل است. پس صاحبان عقول را اگر اولواالنهی گفتند برای آن است که انسان را از قبیح و زشت باز می‌دارد. عقل گفتند برای اینکه عقال می‌کند، این از بیان رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) استفاده شد که در بحثی از روایات قبلی هم نقل شد که حضرت فرمود عقل را عقل گفتند برای اینکه زانوی شهوت و غضب را عقال می‌کند، جلوی سرکشی را می‌گیرد.

تبیین معنای«اولوا الالباب»
عمده مسئلهٴ اولواالالباب است که در این آیه محل بحث است و قبلاً هم باز این اولواالالباب بحث شده و بعداً هم باز کلمه اولواالالباب در سور بعدی هست اولواالالباب را معمولاً مفسرین به همان صاحبان لُب معنا کردند درست هم هست و آنچه هم که به ذهن می‌آید این است که اولوا الالباب یعنی کسانی که دارای لُب و مغزند لبیب یعنی کسی که دارای لُب و مغز است لب الشیء خالصه و خیره در قبال غش یک انسان لبیب یعنی دارای مغز و منزه از پوست و پوسته، این جهان را به عنوان آیات الهی می‌داند یعنی جهان را بررسی می‌کند و از این جهان پی به خالق می‌برد، این را معمولاً مفسرین این‌چنین معنا می‌کنند که اولواالالباب یعنی کسانی که دارای لب‌اند ولی برخی از اهل معرفت اولواالالباب را این‌چنین معنا کردند، گفتند کسانی که به لُب اشیاء راه پیدا می‌کنند به مغز اشیاء می‌رسند، نه مغز دارند. البته راه یافتن به درون اشیاء در اثر لبیب و عاقل بودن خود شخص است؛ برخیها ظاهر جهان را می‌بینند ولی به لُبّ جهان پی نمی‌برند؛ به مغز جهان پی نمی‌برند، اینها اولواالالباب نیستند اینها چون لُب نگر و درون نگر نیستند لبیب نیستند نه چون مغز ندارند، چون مغز عالم را نمی‌بینند این‌چنین‌اند. ممکن است در مسائل علمی نوآوریهای زیادی هم داشته باشند ابتکارات فراوانی داشته باشند، در زمین‌شناسی، معدن‌شناسی، گیاه‌شناسی‌، جانور‌شناسی یا اخترشناسی یا بحرشناسی در همهٴ این رشته‌های گوناگون علوم تجربی، نوآوریهای فراوانی داشته باشند درون و بیرون این ذرات ریز اتمی را شناسایی کردند و کاربرد اینها را مشخص کردند؛ اما هیچ کدام از اینها درون عالم نیست درون عالم چیز دیگر است لُب عالم چیز دیگر است.

محدودیت علمی ظاهربینان
لبیب آن است که لُب عالم را بشناسد، البته لازمه‌اش آن است که خودش هم دارای خرد و عقل باشد این را از کجا می‌توان استفاده کرد؟ از مجموعهٴ دو تا آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «روم» و سورهٴ «نجم» می‌شود استفاده کرد در سورهٴ «روم» آیهٴ هفت این است که ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ از اینکه دنیا را ظاهر معرفی کرد و آخرت را در مقابل دنیا قرار داد معلوم می‌شود اینها پشت و روی یک واقعیت‌اند یعنی این چهره‌اش دنیاست، آن چهره‌اش آخرت است که ظاهر دنیاست، باطن آخرت است. گرچه از آخرت به عنوان باطن یاد نشد؛ اما حیات دنیا را به عنوان ظاهر آخرت یاد کرد، فرمود: ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ اینها در مسائل علمی، ظاهر دنیا را خوب می‌فهمند یعنی شما اگر بخواهید دربارهٴ اتم و ریزتر از اتم از اینها سؤالات عمیق علمی داشته باشید پاسخهای خوبی می‌شنوید درباره کهکشانها و سیر جاذبه عمومی و کیفیت سیر نوری این ستارگان اینها را خوب بررسی می‌کنند ریزترین ذره گاهی به چند میلیاردم سانتی متر مکعب می‌رسد به چند میلیاردم سانتی متر معکب، حالا آن جاذبه عمومی که سراسر عالم رفت و آمد دارد آن سرعتش بیش از سرعت نور است، همه اینها را می‌توانند به طور دقیق تبیین کنند؛ اما همهٴ اینها ظاهر دنیاست، هیچ کدام از اینها باطن دنیا نیست، چون باطن دنیا نه با میکروسکوپ آزمایشگاه شناخته می‌شود نه با تلسکوپ رصدخانه‌ها، همان طوری که با چشم ظاهر دیده نمی‌شود با چشم مسلح هم دیده نمی‌شود فرمود اینها ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ معلوم می‌شود اینها ظاهر آسمان را می‌شناسند اینجا از آن مواردی است که حیات دنیا یعنی همین نشئه، نه یعنی من و ما ممکن است در زندگی خیلی هم ساده زندگی کنند، خیلی هم هوسران نباشند؛ اما دید علمی‌شان همین است جز ظاهر این زمین چیزی را نمی‌دانند جز ظاهر آسمان چیزی را نمی‌دانند. اینها که الآن توانستند با تنظیم حرکاتشان بر این سفینه‌های با سر‌نشین یا بی‌سرنشین بفرستند یا بروند یا سفینه را ببرند و برگردند، همهٴ کارهای اینها مربوط به ظاهر این نظام است. این نظام، یک نظام‌آفرینی دارد یک هدف و غایتی هم دارد که آن طرف این سکهٴ نظام است؟ آنها از این غافل‌اند، اینها برای کاربرد علمی‌شان.

عواقب ظاهربینی و عدم تفکر در آفرینش
خب، آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «نجم» ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا ٭ ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم﴾ این دربارهٴ اراده است و دنیا‌طلبی است و عقل عملی اینها که وهم است در حقیقت. فرمود از این گروه اعراض کن که اینها جز دنیا چیزی نمی‌خواهند که این مربوط به عمل و اراده اینهاست نه مربوط به اندیشه و علم اینها فرمود که ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا﴾ چرا، برای اینکه اینها علمشان نابالغ است، علمشان صبیّ نابالغ است، فقط به همین ظاهر دنیا رسیده است آن طرف دنیا در دسترس علمشان نیست، نرسیده علمشان به آنجا ﴿ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم﴾ یعنی «بلغ علمهم الی ظاهر الحیاة الدنیا و لم یبلغ الی باطنها لذا ارادوا ظاهر الحیاة الدنیا و لا یریدون آخرها و باطنها» خب، اینها لبیب نیستند یعنی در فرهنگ قرآن به اینها نمی‌گویند مغز‌دار، چون مغز عالم را ندیدند. پس لبیب به اصطلاح نوع مفسر اهل تفسیر آن است که کسی که دارای مغز باشد یعنی عقل باشد، این مطلب حق است کسی که دارای عقل است او ظاهر و باطن عالم هر دو را می‌بیند؛ اما به لسان اهل معرفت، لبیب به کسی می‌گویند که لُب‌ نگر باشد یعنی مغز عالم را ببیند، نه تنها قشر عالم را خب.
پرسش:...
پاسخ: بله، این خود ﴿یَعْلَمُونَ﴾ را اگر ما اثر عملی بر آن بار می‌شد، می‌گفتیم «یعلمون» یعنی «یریدون»؛ اما این «یعلمون» هم در سورهٴ «نجم» کار اساسی و کاربرد اساسی دارد هم در سورهٴ «روم» در سورهٴ «نجم» هم که فرمود اینها جز دنیا نمی‌خواهند، این را معلل کرد، فرمود چون جز دنیا نمی‌دانند انسان هر اندازه که می‌داند می‌طلبد، اراده هر کسی محدود به اندیشه اوست، چیزی را می‌خواهد که می‌داند، چیزی را که نمی‌داند نمی‌خواهد آن اراده که کار عقل عملی است وابسته به اندیشه است که کار نظر است، انسان چیزی را آرزو می‌کند که بداند و اگر چیزی را نداند که آرزو نمی‌کند لذا در سورهٴ «نجم» اول از اراده دنیا سخن گفت بعد دلیلش را ذکر کرد؛ اول فرمود: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا﴾ چرا، چون ﴿ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم﴾ چون علمشان فقط به دنیا رسیده است دنیا می‌خواهند اگر علمشان جلوتر می‌رفت به آخرت می‌رسید آخرت شناس بودند آخرت طلب هم بودند. در سورهٴ «روم» که سخن از توحید است می‌فرماید اینها ظاهر دنیا را بررسی می‌کنند و از آخرت غافل‌اند لذا به آخرت ایمان نمی‌آورند ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ﴾.

مراد از «آیه» در قرآن
خب، مطلب دیگر آن است که آیه به اصطلاح قرآن کریم بر کل ماسوی اطلاق می‌شود یعنی ما سوی‌الله آیه است و بهترین تعبیر همین تعبیر قرآنی است که جهان یعنی ما سوی‌الله چیزی جز آیت نیست پس دو مطلب را قرآن اصرار دارد یکی اینکه ما سوی‌الله آیه‌اند نشانه‌اند؛ یکی اینکه جز نشانه چیز دیگر نیستند اگر گفتیم ما سوی‌الله آیت و علامت هستند این معنایش آن است که انسان دربارهٴ هر موجودی اگر تدبر بکند به ذات اقدس الهی و اوصاف الهی پی می‌برد این درست است؛ اما اگر گفتیم که جز آیت چیز دیگر نیستند، این معنایش آن است که به هر سمت و سویی بنگرد اگر بخواهد بنگرد به هر سمت و سویی بنگرد، لبیبانه بنگرد ﴿فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ چون هیچ چیزی در جهان نیست که جهتی داشته باشد که از آن جهت، آیت نباشد. این دومی نیاز به توضیح دارد اولی تا حدودی روشن است که هر چیزی آیت الهی است یعنی اگر او را بررسی کنید، این نشانه ذات اقدس الهی و علم و حکمت و قدرت و سایر اوصاف الهی است دوم این است که هیچ جهتی جز آیت بودن ندارد یعنی تمام الذات جمیع ما سوی‌الله نشانه است معنایش این است که ممکن نیست کسی عاقلانه به چیزی بنگرد که آن وجه‌الله نباشد. این ﴿أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ آنجا ملاحظه فرمودید منظور این نیست که هر چه در مسیر دید شماست وجه‌الله است برای اینکه خود «أین» خود «تولیه» خود وجه همه اینها جزء وجه‌الله است ﴿أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ﴾ هم آن «فثم» بود هم «وجوه» و هم «تولیه» و هم «أینما» همه هم زیر پوشش وجه‌الله است؛ چیزی در جهان نمی‌ماند که از جهتی خدا را نشان ندهد، اگر شیئی از اشیاء در جهان پیدا بشود که از یک جهتی آیت و نشانه خدا نباشد، معلوم می‌شود از آن جهت مستقل است وچنین چیزی برای ما سوی‌الله محال است که چیزی در بسیاری از اوصافش، آیت خدا باشد ولی در بعضی از اوصاف و شئونش ولو یک شأن و وصفش، نشانهٴ خدا نباشد، این معنایش آن است که در آن جهت مستقل است.

اقسام آیه و نشانه
در بحثهای قبل ملاحظه فرمودید که آیت چند قسم است یک سلسله آیتها و نشانه‌های اعتباری‌اند که این با قراردادهای قومی فرق می‌کند مثل اینکه فلزی را که روی دوش گذاشتند نشانه خاص است برای یک واحد ارتشی یا پارچه‌های مخصوصی که دم دربها نصب می‌کنند نشانه سوگواری یا جشن است در بعضی از جاها و مانند آن. اینها نشانه‌ها و علامتهای قراردادی و اعتباری است، لذا به اختلاف معتبران عوض می‌شود این یک قسم از اعتبار و آیت، این یک قسمت از علامت و آیت.
قسم دوم آیتها و علامتهای تکوینی‌اند اما در محدودهٴ خاص آیت و علامت‌اند، مثلاً دود نشانه آتش است هر جا دود هست نشانه آن است که آتش هم هست؛ اما این دود در یک موسم مشخص و مقطع خاص آیت و علامت آتش است، وقتی این دود بالا رفت و به هوای صاف تبدیل شد دیگر نشانه آتش نیست یا چمن سبز نشانهٴ آب هست؛ اما مادامی که سرسبز است. این آیتها و علامتهای دود برای آتش یا چمن برای آب تکوینی است قراردادی نیست، لذا در هر گوشه از زمان و زمین، انسان درختی یا نهالی را ببیند پی به آب می‌برد؛ اما این درخت و این چمن مادامی که سبز است آیت آب است و نشانهٴ آب. ولی وقتی پژمرده شد و به صورت خاک درآمد و به خاک تبدیل شد و ذراتش پراکنده شد دیگر نشانهٴ آب نیست. آیا جهان نشانهٴ ذات اقدس الهی است از قبیل قسم اول است که علامتها و آیتهای قراردادی است، هرگز این‌چنین نیست. آیا از قبیل آیتها و علامتهای تکوینی است ولی موسمی و مقطعی که مثلاً فلان موجود که مادامی که مثلاً درخت، مادامی که به ثمر رسید و میوه می‌دهد و کارهایش منظم است نشانهٴ ذات اقدس الهی است ولی وقتی پژمرده شد دیگر آیت حق نیست، این‌چنین نیست. هر موجودی در هر شرایطی که باشد نشانهٴ حق است، پس این قسم سوم است. پس آیت بودن تکوینی است نه اعتباری یک، و مقطعی و موسمی نیست دائمی و ذاتی است این دو، از این مرحله که جلوتر رفتیم، می‌رسیم به اینجا که آیا این موجود خارجی مثلاً درخت، در یک شرایط خاصی به لحاظ بعضی از اوصاف مخصوص، خدا را نشان می‌دهد و شأنی از شئون برای درخت فرض می‌شود که در آن شأن نشانهٴ حق نباشد یا نه، این درخت نه تنها در تمام زمان و در تمام زمین و در تمام تطوراتش نشانهٴ حق است، بلکه هر شأنی از شئون که برای یک درخت فرض بشود، از گوهر ذاتش از اوصاف لازمش از اوصاف مفارقش هر چه هست درون و بیرون سراسر، آیت و علامت است یعنی می‌گوید هو الله. اگر از جهتی از جهات نشانهٴ ذات اقدس الهی نباشد پس در آن جهت می‌شود مستقل اگر مستقل شد یا خود واجب‌الوجود است یا مخلوق یک واجب‌الوجود دیگری است، لذا نشانهٴ واجب‌الوجود کل نیست و هر دو محال است بنابراین جز آیت و علامت چیزی برای درخت نمی‌ماند یعنی اگر به لسان تفسیر اگر شما خواستید جهان را تفسیر کنید، اگر از شما سؤال کنند که «الارض ما هی السماء ما هو الماء ما هو الحجر ما هو» در پاسخ همهٴ اینها حد تام اینها را ذکر می‌کنید، می‌گویید: «آیةٌ» «الارض آیةٌ»، «السماء آیةٌ» یعنی جز نشانهٴ آن بی‌نشان چیز دیگر نیست. با این دید، انسان غرق در آیات الهی خواهد شد و چیزی برای جهان نمی‌ماند سراسر می‌شود علامت. چیزی، سهمی برای جهان نخواهد ماند، صرف آیت و علامت است. حتی در این نشان دادن هم باز «دَلَّ علی ذاتِهِ بذاته» باز به عنایت الهی اینها خدا را نشان می‌دهند. آن وقت سراسر عالم می‌شود آیت.

نجات از غفلت در پرتو تفکر در آیات الهی
اینکه سراسر عالم شده آیت، اگر کسی از آن ﴿وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ﴾ بیرون بیاید و خودش را مستثنا نداند و حتماً بر مشرکین و کافرین و منافقین تطبیق نکند گرچه مصداق کامل ﴿وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ﴾ مشرکین و منافقون و کافرین و معصیت کاران‌اند اما اگر کسی عالم عادل هم بود وقتی با یک دید دیگری نگاه می‌کند، می‌بیند که خودش هم مصداق ﴿وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ است، در خیلی از موارد کارها را به خود نسبت می‌دهد یا توقعات را از غیر دارد، خیلی از ماها در خیلی از موارد، مصداق ﴿وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾ایم. این غفلت، با عدالت هم می‌سازد البته با عصمت نمی‌سازد ولی با عدالت هم می‌سازد، این نگرانی و اضطراب که یک کاسب، یک کارگر، یک کشاورز، یک دامدار هر کسی در هر شأنی و کاری که هست، می‌گوید من این کار را کرده‌ام ولی می‌ترسم که تأمین نشوم، تأمین را خدا تضمین کرده است کار به عهده ماست، فرمود: ﴿فَامْشُوا فی مَناکِبِها﴾ نفرمود رزق به دست توست، فرمود رزق به دست ذات اقدس الهی است. این است که اگر کسی سراسر جهان را به چشم آیت بنگرد، هرگز نه به خود تکیه می‌کند نه به غیر و نه به غیر خدا امیدوار است نه از غیر خدا هراسناک.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 34:07

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن